روایت سانسور شدهء یک قصهء سانسور شده
جلسه تشكيل شده است. آقايان رؤسا همه در كنار هم بر روي مبلهاي استيل نسبتا قديمي نشستهاند. هر كدام از آقايان با خود يك نماينده هم آوردهاند. بر لب هر كدام از اينان نيز به تناوب، لبخندي مليح ميآيد و ميرود. تا اينكه جلسه رسميت مييابد.
يكي از حضار كه بعد معلوم ميشود منشي يكي از آقايان است، به آرامي و متانت دو لا شده، چيزي به رييس خود گفته و دستهاي كاغذ و پوشه را روي ميزش ميگذارد. جناب رييس كه سيدي با ابهت به نظر ميرسد، با ذكر بسمالله و خواندن آيهاي از قرآن در خصوص قسط و داد، سخن خود را آغاز ميكند.
«از زمان دستور قاطع براي رسيدهگي به مفاسد كلان اقتصادي تا كنون چندين جلسه توسط شما آقايان و بنده تشكيل شده است. چيزي كه تاكنون كمتر به آن پرداخته شده و معظل كلي برنامههاي اين ستاد براي مبارزه با مفاسد ميباشد، عدم باور مبارزه از جانب خود ماهاست. متأسفانه مشكل مفاسد اقتصادي امروز دامنگير خود ما هم شده است و با اين جلسات، ما تنها در حال در جا زدن هستيم. لذا به نظر من، بهتر است در اين جلسه بيشتر در مورد اصلاح خودمان و اطرافيانمان بحث كنيم كه چرا اين بلا دامن ماها را گرفته و چه كنيم كه از آن رهايي بيابيم…»
رييس جلسه همچنان در حال گفتن است كه ديگر عضو سهگانهي جلسه كه شيخ جا افتادهاي هم هست و در خلال سخنان رييس جلسه، چانه را جلو داده، چشمانش را تنگ كرده و به دقت به صحبتهاي وي گوش ميداد، بدون مقدمه و طوري كه انگار زبانش را در دهان گرد كرده و سخن ميگويد، با صداي خشدار به سخنان رييس اعتراض كرده، ديگر عضو اصلي ستاد مذكور را كه او هم سيدي ميانسال است را خطاب قرار داده و ميگويد: «منظور ايشون چيه؟ من فكر ميكنم ايشون با منظور خاصي اين حرفا رو ميزنن. جناب آقاي [...]! لطف كنين يه كم شفافتر حرف بزنين. ما اينجا جمع شديم مشكل كشور رو حل كنيم، نه اينكه به همديگه تيكه بيايم. شفاتر آقا، شفافتر»
رييس جلسه كه معمولا صورتش آميخته به يك خندهي عادتگونه است، كمي مليحتر ميخندد و رو به اين شيخ كرده و ميگويد: «حاج آقاي [...]! من منظور خاصي ندارم. فقط در راستاي دستور جلسه ميخواستم عرض كنم كه اگه قراره مردم رو به تقوا و پرهيزگاري سفارش كنيم، بهتره اينرو اول از خودمون شروع كنيم.»
شيخ مزبور بدون آنكه از عصبانيتش كم شده باشد همچنان با زبان گرد شده در دهان و چانهي پيش آمده از صورت و در حالي كه هر دو دست خود را با شتاب تكان ميدهد، ادامهي سخنان رييس را قطع كرده و ميگويد: «نه آقا! من كه هالو نيستم. ما اومديم خيلي مسالمتآميز و اصولي راهكار براي ادارهي كشور ارائه بديم، ولي شما ظاهرا تحت تأثير القائات دستگاه عريض و طويل خودتون قرار گرفتيد و اين نمايشهاي همهشبهي تلهويزيون رو هم ميخوايد به اينجا بكشونيد. اصلا من به همين نمايشهاي شما اعتراض دارم و بهتره كه تو همين فرصت اونا رو مطرح كنم. همين آقاي [...] (اشاره به سيد ميانسال جلسه) در جريان اعتراض بنده هم هستند و البته اگه ايشون هم اعتراضي دارند بهتره همينجا مطرح كنند. من از زمان امام مورد وثوق ايشون بودم همهي مردم و مسؤولين هم شاهد هستند. يه آدم انقلابي و مبارز. حالا شما بدون در نظر گرفتن جايگاه بنده و اقبالي كه نسبت به من وجود داره اين خيمهشب بازيها رو تو تلهويزيون راه انداختيد كه چي بشه؟! (باز هم خطاب به سيد ميانسال جلسه) ببينيد، اگه من اون روز اومد خدمت شما و گفتم اين جريانات از جاهاي ديگه داره هدايت ميشه، واسه همين چيزاس. حالا ما اومديم اينجا كه اين حرفا رو بشنويم!»
رييس پيش از آنكه شيخ، حرف خود را ادامه دهد، خطاب به دو عضو ديگر ستاد ميگويد: «اولا كه بنده منظور خاصي نداشتم، در ثاني، شما هم بهتره آرامشخودتون رو حفظ كنيد كه موضوع اصلي جلسه رو پي بگيريم.»
شيخ باز هم در صحبتهاي وي پريده و ميگويد: «چه جلسهاي آقا جان؟!»
سيد ميانسال نيز در حاليكه انگشت سبابه و اشارهي دست راست خود را از دو طرف لبش به پايين خطوط خاكستري ريش خود ميكشد، در تأييد اعتراضات شيخ ميگويد: «بنده هم ممنون ميشم كه اين جلسه رو وارد مباحث جناحي و بازيهاي معمول سياسي نكنيم و به امور محوله برسيم. شما هم اگه موضوعي ذهنتون رو مشغول كرده، بهتره اون رو همينجا مطرح كنيد كه مسائل پيچيدهتر نشه كه ديگران از اون سوء استفاده كنند.»
رييس جلسه، با همان متانت قبلي و لبخندي كه حالا ديگر كمي تصنعي به نظر ميرسد، ميگويد: «والله، ما نميخواستيم اشارهي مستقيمي به برخي موضوعات بشه. بنده وظيفه داشتم ولو در لفافه بعضي مهمات رو به عرض آقايون برسونم اون هم بنا بر وظيفهي ديني خودم. ولي حالا اگه شما اصرار به اين مسأله داريد كه موضوع بازتر بشه، بنده هم مانعي نميبينم. فرد غريبهاي هم در بين ما نيست. اون دوربين هم متعلق به خود قوه است كه برنامهي ضبط شده رو با اعمال نظر ما براي بخشهاي خبري سيما ميفرسته.» رييس سري چرخانده و منشي خود را كه در طرف ديگر سالن نشسته فراميخواند. منشي مثل قبل كمي خم ميشود تا صداي آرام رييسش را بهتر بشنود. چند لحظهاي چند جمله رد و بدل ميشود و سپس منشي با احترام از سالن بيرون ميرود. فضاي جلسه خيلي سنگين شده و حضار همهگي در سكوت به سر ميبرند. چند لحظهي بعد، منشي همراه با يك دستگاه ضبط صوت متوسط و نوار كاستي كه در قابش قرار دارد وارد سالن ميشود. از رييس اجازه گرفته آن را در نزديكي محل استقرار سه عضو اين ستاد قرار داده و دو شاخهي برقش را هم به جعبهي سيار تقسيم برق دوربين تصويربرداري ميزند. و بعد كاست به دست در همانجا منتظر دستور رييس ميماند. رييس اينبار با لحني جديتر كه ديگر خندهاي هم با آن همراه نيست، رو به دو عضو ستاد كرده و ميگويد: «بنده خيلي مايلم مسائل بدون آنكه به مچگيريهاي سياسي آغشته بشه و رسانهها هم از اون مطلع بشند، در بين خود ماها حل و فصل شه. ولي بعضي اوقات اين موضوعات بهقدري پيچيده ميشه كه ما رو مجبور ميكنه مستقيما به برخي حوادث اشاره كنيم. نمونهش همين مكالمهايه كه حاج آقا [...] بايد بيشتر از ما تو جريانش باشند. ولي متأسفانه تو هفتهي گذشته ايشون تمام توانشون رو گذاشتند و از تريبون مقدس مجلس هم عليه قوهي ما اقدام به سمپاشي كردند و حالا هم اين حرفا رو ميزنند.» بعد رو ميكند به منشي خود و ادامه ميدهد: «آقاي چيز! اين نوار رو بيزحمت روشن كن… صداش هم كمي زياد بشه.»
شيخ همچنان كه چانهي خود را جلو داده، با حالتي عصبي به ضبط صوت خيره مانده و با ريش خود ور ميرود. سيد ميانسال هم در حالي كه يك ور روي مبل استيل محل جلوس خود تكيه داده، چانهش را روي دست خود قرار داده و حالت انتظار به خود گرفته است.
صداي ضبط صوت با كمي آمبيانس و خشخش همراه است. مكالمهاي كه جملات اولش رد شده و حالا صداي زني نسبتا ميانسال از آن شنيده ميشود. «… ما همهي مدارك رو از بين برديم. حالا ديگه هيچ مدركي وجود نداره. هم اون سيصد ميليون تومن و هم اون دويست ميليون تومن. شما هم بهتره همه چي رو كتمان كني. يعني به نفع خودته كه اين كار رو بكني.»
از آن طرف تلفن صداي جواني به گوش ميرسد كه سعي ميكند صدايش فقط براي مكالمه كننده قابل تشخيص باشد. «خب حاج خانوم! من كه اين چيزا رو تو دادگاه گفتم. يعني چي كه من همه چي رو كتمان كنم. من اعتراف كردم…»
باز زن ادامه ميدهد: «آقاي جزايري! اين ديگه مشكل ما نيست، حاجآقا هم حواسش جَمع جَمعه. ما با بانك هم همآهنگيم. اونجا هم ديگه مدركي پيدا نميشه. شما هم ميتوني تو دادگاه بعدي بگي كه همهي اون حرفها رو تحت فشار زدي. حاجآقا هم البته از موضع شما حمايت ميكنه. امروز هم تو مجلس حسابي اين مسأله رو زير سؤال برد ولي حالا ادامهي اين موضوع به خود شما بستهگي داره.»
مرد جوان ادامهي مكالمه را در پي ميگيرد: «خانوم [...]! آخه من…»
در حيني كه اين صداها از ضبط صوت شنيده ميشود، شيخ حالت تهاجمي به خود گرفته، از جاي خود جهيده و سعي ميكند با همان شتاب و عصبانيت به سمت رييس جلسه حلمهور شود كه با يك شوك ناگهاني كه همراه با صداي عجزآلودي است، به طرفي افتاده كه همزمان نيز منشي رييس با تر و فرزي خاصي مانع زمين خوردن وي ميشود. عمامهي شيخ به طرفي ميافتد. حضار همهگي سعي ميكنند خود را به شيخ برسانند. با دستور رييس چند نفر از پيشكاران حاضر در سالن زير بغل و پاهاي شيخ را ميگيرند تا به بيرون سالن ببرند. رييس از همانجا فريادگونه به آنها ميگويد: «بهداري، ببرينشون بهداري قوه. سريع آقا، سريع.»
در حاليكه همه سر پا ايستادهاند، سيد ميانسال در حالي كه رنگ سفيد صورتش به سرخي و زردي گراييده و با لحني خشمگين ميگويد: «اين چه كاريه آقاي [...]؟! اين چه وضعيه؟! شما به چه حقي صداي مكالمهي خانوم ايشون رو شنود كرديد؟ اين كار شما عين مفسدهاس. اون وقت يه همچين جلسهي مسخرهاي هم به پا ميكنيد كه جلوي چي رو بگيريد؟»
رييس جلسه كه حالا كمي هم مضطرب به نظر ميرسد و سعي ميكند همچنان با وقار باقي بماند، پاسخ ميدهد: «اجازه بفرماييد آقاي [...]، اجازه بفرماييد. كمي به اعصاب خودتون مسلط بشيد. هيچكار ما هم مفسده نيست. قاضي پرونده قانوناً مجازه كه تمامي مكالمات متهمش رو شنود و ضبط و ثبت كنه. اين مورد هم بنا بر اون اختياري كه قانون بهش داده انجام شده و …»
در حاليكه اين دو در حال جر و بحث هستند و ديگران نيز يا به اينها نزديك شدهاند يا با مجاورين خود مشغول تبادل نظرند، يكي از حضار شتابان به سمت دوربين ميدود و خطاب به تصويربردار ميگويد: «خاموشه؟ دوربين خاموشه؟» و پيش از آنكه صداي تصويربردار شنيده شود، صفحه سياه ميشود…!



