* نگاه نخست؛
مراسم روز مبارزه با استكبار جهاني در مقابل لانهي جاسوسي آمريكا هنوز به پايان نرسيده. جمع كثيري در آنجا گرد همند و جمعي ديگر در خيابانهاي اطراف. جمعيت به طور پراكنده تا ميدان هفت تير، يَله شدهاند. در خيابان كريمخان زند عدهاي طبق ماههاي گذشته، ساز مخالف ميزنند. شعارها همان گلواژههاي تكراري است. ميدان هفت تير اما نقطهي طلاقي است. سرآغاز راهپيمايي روز 13 آبان و مبارزه با استكبار جهاني و يا آشتي با آمريكا. بعضي سربالا ميروند و جمعي سرپايين. رو كم كني شده باشد انگار. يك جاهايي آمريكا هم فراموش ميشود و شعارها و گلواژهها عليه هم است. يك جاهايي هم طبق همان رويهي نماز جمعهي كذايي حضرت هاشمي، روسيه هم وارد بازي ميشود. در همهي اين آمد و شدها، يگانهاي مختلف «ناجا» و افرادي كه ظاهراً بايد از هماهنگ شدههاي سپاه باشند حضور پررنگي دارند.
بعضي بر موتورهاي يك شكل و پرهيب سوارند و باتوم بر سر ميچرخانند و عدهاي هم چون لاكپشتهاي نينجاكار، پر از تجهيزات دست و پا گيرند. بوي تند گاز اشكآور هم همهجا به مشام ميرسد. ناهمآهنگي در بين اين يگانها بسيار مشهود است. همه به هم گير ميدهند و ناامنترين فعل، فعاليت رسانهاي است و داشتن كارت خبرنگاري. به همه هم بايد جواب بدهم. كوچك و بزرگ. نظامي و غير نظامي…
سنش به زور به 18 يا 19 سال ميرسد. بُراق ميشود در صورتم و فرياد ميكشد: «اوهووووي! واسه چي داري عكس ميگيري؟» چيزي نميگويم. باز ميگويد: «مگه با تو نيستم؟» نگاهي به بالا و پايينش مياندازم. ميگويم: «خودِت فكر ميكني براي چي دارم عكس ميندازم؟!» ميگويد: «كارتِت كو؟» ميگويم: «كارت خودِت كو؟» باتومش را دست به دست كرده و آنتن بيسيمش را از جيب شلوار شش جيبش بيرون ميكشد تا من ببينم. پوزخندي ميزنم و رد ميشوم. مثل قرقياي كه شكاري را در هوا زده باشد، مچ دستم را ميقاپد و فرياد ميكشد: «حاجي! حاجي بيا اينجا. اين يارو كارتش رو به من نشون نميده.» حاجي هم فيالفور خودش را به ما ميرساند و از همان دور كه مرا ميبيند، لبخند بر لبش مينشيند. پس از سلام و عليك، ميگويم: «حضرت عباسي اين چه بساطيه كه راه انداختيد؟ هيچي با هيچي همآهنگ نيست.» ميگويد: «بيخيال شو سهيل جون. تو اين اوضاع كه همآهنگي معني نميده.» ميگويم: «زرشك!» و ميروم.
* نگاه دوم؛
بالاتر از ميدان هفت تير و در امتداد خيابان شهيد مفتح و كمي بالاتر از سينما پايتخت، سر و صدايي است. من هم با يكي دو تا از بچههاي همكار، حالا ديگر از بالا به پايين خيابان ميآييم. عدهاي قريب به 30 يا 40 نفر، دو طرف خيابان هو ميكنند و هوار ميكشند. كمي جلوتر ميرويم. جواني در آن بين ديده ميشود. با وقار و آرام خيابان را سربالايي ميرود. محاسن كرك مانندي صورت نحيفش را پوشانده. لبخندي شيرين و شايد هم نمكين، بر لب دارد. پيراهن سفيدش را روي شلوار شش جيبش انداخته. سنش به زور به 18 يا 19 سال ميرسد. بُراق ميشوند در صورتش و فرياد ميكشند: «بسيجي برو گم شو… بسيجي برو گم شو…» بسيجي اما، همانطور متين و با وقار و در حالي كه لبخندي شيرين و شايد هم نمكين بر لب دارد، نگاهي به پرچم بزرگ سبز رنگش مياندازد. رويش نوشته شده «لبيك يا خامنهاي». شَلتاقي بر پا ميشود. يكي با لگد ميزند. ديگري آب دهان بر صورتش مياندازد. آن يكي دو لا شده، مشتي آت و آشغال از زمين بر داشته بر سر و رويش ميزند. بقيه هم در دو طرف پياده رو، همآهنگ و ناهمآهنگ، ميگويند: «مرگ بر ديكتاتور… مرگ بر ديكتاتور…» ميخواهم انگشت بر شاتر دوربين فشار بدهم كه همراهم، يك پاره آجر به دست را نشانم ميدهد. منصرف ميشوم. جمعيت همچنان هو ميكشند و در جواب لبخندهاي بسيجي اينبار هوار ميكنند: «بسيجي بيناموس… بسيجي بيناموس…». بسيجي اما، همانطور متين و با وقار و در حالي كه لبخندي شيرين و شايد هم نمكين بر لب دارد، نگاهي به پرچم بزرگ سبز رنگش مياندازد و با ابّهت راهش را به طرف بالا ادامه ميدهد.
* نگاه سوم؛
مراسم روز مبارزه با استكبار جهاني در مقابل لانهي جاسوسي آمريكا ديگر به پايان رسيده. جمعيت زيادي از راههاي منتهي به ميدان هفت تير رو به بالا ميآيند. در شمال ميدان و ابتداي خيابان بهار شيراز، چند نفري چند شعار ميدهند. شعارها در هم آميخته است و از نوع همان شعارگلواژههاي قبل. چند جوان در پياده روي جنوبي به تدريج با هم، همصدا ميشوند كه: «توپ، تانك، بسيجي… ديگر اثر ندارد…» و همزمان با هجوم عدهاي كه بادگيرهاي يشمي به تن دارند و باتوم با خود حمل ميكنند، پا به فرار ميگذارند. دو نفر از اين شعار دهندهگان كه متوجه محاصرهي باتوم به دستان ميشوند، «ننه من غريبم» بازي در آورده و سر جاي خود ميخ كوب شده و كِز ميكنند. چند تاي ديگر در يك تعقيب و گريز كوتاه گير ميافتند. بادگير بر تَنان، آن چند نفر را به زور دَگنَك و يا همان باتوم، با خود همراه ميكنند. پيرزن سالخوردهي چادر به سري كه از راهپيمايان روز 13 آبان و مبارزه با استكبار جهاني است، نزديك باتومداران شده و يكي از آنان را خطاب قرار ميدهد كه: «پسرم! دستگيرش كردي، حالا چرا داري اينطوري ميزنيش. خُب ورش دار برو ديگه…». وباز جواني كه سنش به زور به 18 يا 19 سال ميرسد. بُراق ميشود به صورت پيرزن و فرياد ميكشد: «به تو چه… اصلا واسه چي اينجا وايستادي؟… سريع برو اينجا واينَستا… هِرّي، هِرّي…». پيرزن كمي جا ميخورد. چادرش را جا به جا ميكند. تِراكْت مراسم با جملهي «مرگ بر آمريكا» از زير چادرش در كسري از ثانيه نمايان ميشود. خود را جمع و جور كرده و طوري كه ديگران متوجه نشوند به جوان ميگويد: «اين چه طرز صحبت كردنه؟… ميگم برخوردت رو درست كن جلوي اين همه غريبه، ميگي هِرّي؟». جوان باز هم به شكل هجومي پيرزن را خطاب قرار ميدهد كه: «آره… گفتم هِرّي يعني گم شو اينجا واينَستا…يالّا ديگه، يالّا…» پيرزن اينبار بلندتر از قبل به جوان ميگويد: «خجالت بكش پسر جون. تو جاي نوهي مني.» جوان اينبار هجوميتر از قبل و در حالي كه يك دستش را روي جيبِ افشانهي اشكآورش آماده گذاشته، باتومش را بالا آورده و پيرزن را تهديد به زدن ميكند و همزمان ميگويد: «دِ برو اينقد زر نزن ديگه…» و بعد درحالي كه پيرزن هنوز در حال نصيحت كردنش است، سر باتوم را روي دهان پيرزن فشار داده و روي لثههاي او ميكشد. من حيرانم كه چه كنم. در يك آن، مردي حدوداً چهل ساله را ميبينم كه جوان را از آنجا دور ميكند. يكي از بچهها ميگويد: «فرمانده پايگاهشونه.» آنهايي كه تا لحظهاي پيش شعار ميدادند، حالا دوباره با هم، همصدا ميشوند: «استقلال، آزادي… جمهوري ايراني» پيرزن در حالي كه دهانش خوني است، دستش را به دهانش كشيده، پنجهي خونياش را رو به جمعيت شعار دهنده گرفته و فرياد ميكشد: «پنج تا جوون دارم، هر پنج تاش فداي امنيت جمهوري اسلامي.» جمعيت در يك آن، خفه ميشود. ميخواهم به فرماندهي پايگاه پسرك چيزي بگويم، يادم ميافتد؛ « …تو اين اوضاع كه همآهنگي معني نميده…». پس فقط به خود ميگويم: «زرشك…».
* نگاه چهارم؛
در ابتداي ميدان هفت تير و انتهاي بزرگراه شهيد مدرّس، ترافيك آدمها و خودروها در هم آميخته. هر كسي در گوشهاي شعاري ميدهد. برخي، سوارهها را تشويق به بوق زدن ميكنند. ترافيك صوتي هم، همه جا را در مينوردد. پسرها پشت دخترها سنگر ميگيرند و دخترها هم با پخّي جيغ ميكشند و سليطهگري ميكنند. در آن بين زني ميانسال، در حالي كه چادر سياهِ چروك و رنگ و رو رفتهاي بر سر انداخته، جمعيت را بالا و پايين ميرود و خودي نشان ميدهد. بيرق است كه چادري نيست و چادر هم مال او نيست.
زن، ميانهي چادرش را به چنگ گرفته و شليتهي بلندِ چينواچين و سبزرنگش را اينور آنور تاب ميدهد. شليتهاش از بلندي از شليته هم گذشته و به زمين ميسايد. جمعيت تشويقش ميكنند و زن هم، همچنان در اين سوي و آن سوي قر ميدهد. سبزي شليته بدجوري تو ذوقّ ميزند. زن كه منتظر برخوردي از جناحي است، رو به جمعي كه از محاسنشان ظاهر مرامشان هويدا است، مشتهاي گره كردهاش را رو به سوي آنها گرفته و ميگويد: «يا حسين… مير حسين…»
جمع ِ مورد خطاب، فقط ميخندند و نگاهشان به دامن سبز رنگ زن خيره ميماند. حالا ديگر زن در بين جمعيت 50، 60 نفرهاي است كه در حاشيهي ميدان، گلواژه سر ميدادهاند. جمعيت با ديدن زن و شليتهي سبز رنگش يك صدا فرياد ميكشند: «نه شرقي، نه غربي… دولت سبز ملي…». و من با خود فكر ميكنم بالاخره شرق و غرب و استكبار يك نقشي در اينجا و در اين روز پيدا كرد.
* نگاه پنجم؛
خورشيد، يك كمي از اذان ظهر اينطرفتر ايستاده. افراد پراكندهاي در كوچه، پسكوچههاي عباسآباد و بالا و پايينش همچنان گلواژه ميسرايند. وقتي خيابان شهيد بهشتي را از مسير خيابان شهيد سرافراز به سمت خيابان شهيد مطهري ميچرخيم، دود غليظي نمايان ميشود. از همان فاصلهي دور شاتر ميچكانم. چند كارگر شهرداري در حال سر پا كردن سطلهاي مكانيزهي زباله هستند. تعدادي از سطلها هم در همين وسط خيابان در حال سوختن است.
بعضي آتش را خاموش ميكنند و برخي در پي آتشافروزانند. جمعي از بالاي بامها و تراسها و حتا پشت پنجرههاي بسته شعار ميدهند. شعارها همان است. گلواژه. تعدادي جوان كه ماسكهاي يك شكل ضد آلودهگي بر دهان دارند از كوچهي كناري كوچهي سفارت كانادا وارد حياطي ميشوند. حياط يك مجتمع است. پسري را كه تا دقايقي پيش شعار ميداده دم در ورودي مجتمع دستگير ميكنند. و البته دستگير كه نه، اول ميگيرندش، بعد با باتوم و شوكر برقي و افشانهي اشكآور مخلوطش ميكنند. بعد با لگد صورتش را مينوازند و سپس يك لنگه پايش را روي دوششان گذاشته و همانطور تاقباز روي زمين ميكشند. اين جوان هم كه سنش به زور به 18 يا 19 سال ميرسد، يا بيهوش شده يا خودش را زده به بيهوشي. ولي وقتي باز شوكر را به بدنش ميچسبانند رعشهاي گرفته و بالا و پايين ميپرد. خودش را زده به بيهوشي. تا تكان ميخورد لگدي محكمتر از پيش به صورتش ميزنند. از حيات مجتمع ميآورند بيرون و دستانش را با دستبند پلاستيكي يك بار مصرف از پشت به هم گره ميزنند. حالا ميشود گفت كه دستگيرش كردهاند. پلاك پلاتين جوان از زنجير گردنش كنده شده و به زمين ميافتد. تا چيزي بخواهم بگويم يكي شيرجه زده و آن را برميدارد و در جيبش ميگذارد. جوان دائم به حضرت عباس قسم ميدهد و تقاضاي رحم ميكند. يكي از اين چند نفر كه يا بادگير دارند يا باتوم يا اشكآور يا دست بند و يا همهي اينها را هم يكجا، گردن جوان را لاي پايش گذاشته و فشار ميدهد. جوان كه دستش از پشت بسته است و ارتعاشات شوكر، عضلاتش را از كار انداخته و پيراهن سفيدش با خون و عرق در هم آميخته، حالا ديگر صورتش هم به كبودي ميزند. من احساس خفهگي ميكنم. چند شاتر ميزنم و باز نگاه ميكنم. همه نگاه ميكنند. حتا كاركنان سفارت كانادا. زمين و زمان پر آدم است. پسر ديگر قدرت تكلم ندارد. و من هم. ولي مردم حاضر در بالا و پايين صحنه به همه چيز و همه كس فحش ميدهند. به همه كس. دهانهاشان كف ميكند و فحش ميدهند. گاهي هم كف ميزنند و هلهله ميكشند. چه چيزي بهتر از اين صحنه. مثل مستندسازاني كه ساعتها منتظر حملهي يوزپلنگي به دستهي گاوميشها باشند. و بالاخره يوزپلنگها، گاوميش جواني را از گله جدا كرده و به نيش ميكشند. و در اينجا همه دست بر دكمهي Record دوربينهاشان، از شكار اين صحنه حظّ ميبرند. دلشان غَنج ميرود و حظّ ميبرند. يكي با موبايل، يكي با سايبر شات، يكي با هندي كم، و يكي با حافظهي تاريخي. همه فيلم ميگيرند و عكس مياندازند. و من دستم به شاتر نميآيد. تمام حواسم به نريشن نريتور مستند راز بقاست كه اين موضوع را در بيشههاي وحشي آفريقا طبيعي ميداند و اين شكار شدنها را راز بقاي موجودات. بيشهزارهاي استوايي آفريقا. خيابانهاي تهران. فاصله بيشتر از 4، 5 هزار كيلومتر. انسانيت. بسيجي. شهدا. امام. آقا. خون دل خوردنهاي آقا. هشدارهاي آقا. امنيت ملي. سپاه. ناجا. واجا. پشت گوش انداختنها. پشت گوش انداختنها. پشت گوش انداختنها. لذت انتقام. هيجان تعقيب و گريز. بيبرنامهگي. تصميم كبري. اشتباه. فراموشي. جنگ. گاوميشها. كروبي. خاتمي. موسوي. بيبيسي. صداي آمريكا. سازگارا. سفارت كانادا. نوريزاده. گاوميشها. گاوميشها. گاوميشها و يوزپلنگها. كفتارها و لاشخورها. بعثيون. نيروهاي مارينز. صدام. والفجر مقدماتي. قواي يرموك. كانال كميل. كربلاي چهار. جزيرهي امالرصاص. والفجر هشت. فاو . كارخانه نمك. امالقصر. اردوگاه بوكّا. پرييرا. مستر لو. غافلگيري. همآهنگي. زرشك…
به خودم ميآيم. گردن پسر هنوز لاي پاي دستگير كنندهاش است. صورتش هم، همچنان كبود. يكي از آنها به پشت رفيقش ميزند و صورت كبود جوان را نشانش ميدهد. طرف كمي ساقهاي پايش را شل ميكند. جوان به سرفه ميافتد و هوا را ميخورد. ريههايش را پر و خالي ميكند. گوشي من زنگ ميخورد. يكي از بچههاي دستاندر كار است. خونم به جوش آمده. ميگويم: «ممد! اينجا چه خبره؟ يكي بياد اين عوضيها رو جمع كنه. به خدا كارشون فقط سوژه ساختنه. از زمين و هوا دارن فيلم ميگيرن. اينا فقط دارن سوژه ميسازن. هر كي رو كه ميگيرند به قصد كشت ميزنند. نميزنند، ميكشند…» در حين گفتن اينهايم كه يكي از باتوم به دستان صدايم را ميشنود. دوربينم را هم ميبيند. با باتوم به طرفم اشاره ميكند. من هنوز دارم با گوشي صحبت ميكنم. طرف فرياد ميكشد: « چرا جوّ سازي ميكني؟ كي داره سوژه ميسازه؟» و در همان حين باتومش را به قصد زدن به شكل اُريب فرود ميآورد. همزمان يك پايش را پشت پايم ميگذارد. ميخواهم بدنم را حايل دوربينم كنم كه با پشت نقش زمين ميشوم. و باز همزمان باتومش بر بدنم فرود ميآيد. آرنجم از شدت ضربه ميشكند. اما نه، حداكثر ترك برداشته. خونِ كوبيدهگي آرنجم از آستين پيراهنم بيرون ميزند. احساس گلادياتوري بهم دست ميدهد. چند تا از بچهها كه مرا ميشناختند با آن جمع دست به گريبانند. و جمعيت همچنان تشويق ميكنند و هلهله ميكشند. با خودم فكر ميكنم الآن مدير بيبيسي با ناز و تَبَختُر و مثل امپراتورهاي مغرور رومي شاهد جنگ گلادياتورها، انگشت شستش را وارونه گرفته و حكم به كشتن ما ميدهد. «حسن جلالي» يكي از بچههاي لشكر 27، از زمين بلندم ميكند و به كناري ميكشد. گوشيم نقش زمين شده ولي تماسم با «ممد» هنوز قطع نشده. دوربينم هم پيش از اينكه به زمين بخورد در دست يكي از بچهها گير ميافتد. از طرفي عدهاي ديگر از اين جمع كه متوجه فعاليت كاركنان سفارت كانادا شدهاند، به سفارت حمله ميكنند. لباس آلاپلنگي دارند و كلي تجهيزات ضد شورش. شايد هم مشوق شورش. سعي ميكنند در پاركينگ سفارتخانه را بشكنند ولي موفق نشده و منصرف ميشوند. من هم كه كمي به خود آمدهام با دست و پاي ناكار، از رو نرفته و از حالات مختلف جوان مهاجم به خودم كه او هم سنش به زور به 18 يا 19 سال ميرسد عكس ميگيرم.
جوان سعي ميكند خودش را لاي جمعيت پنهان كند. جلوتر ميروم. نگاهم ميكند. ميگويم: «مال كدوم پايگاهي؟» با غيض ميگويد: «من مال هيچ پايگاهي نيستم. اصلا ما خودمون اومديم. خودسر خودسر.» نگاهي به تجهيزات رسميش ميكنم. ميگويم: «اومديد امنيت جمهوري اسلامي رو تأمين كنيد نه؟» ميگويد: «ما تأمين ميكنيم، تو ناامن ميكني كه جو سازي كردي، واسه چي پيش اون آدما گفتي ما داريم سوژه ميسازيم؟ ما پيش از اين هم اينطوري امنيت رو آورديم، حالا هم همينطوري مياريمش. هميشه هم جواب داده. پيش از اين هم جواب داده…» با خودم ميگويم: «پيش از اين هم جواب داده…» پوزخندي به جوان ميزنم و ميگويم: «دمت گرم، خيلي باحالي…» دردِ آرنج تا مغز استخوانم نفوذ ميكند. بياختيار ساعتم را نگاه ميكنم؛ 12 و 45 دقيقهي ظهر…
* نگاه ششم؛
… بياختيار ساعتم را نگاه ميكنم؛ 12 و 45 دقيقهي ظهر. يك ساعتي ميشود كه از مراسم 13 آبان آمدهام. بخشي از سخنراني مراسم به عهدهي من بود و حالا كمتر از 24 ساعت پس از برگشتن از عراق، بزرگترين توفيق زندهگيم نصيبم شده است. آقا از دور وارد حياط بيتشان ميشوند. از همان دور، متين و با وقار و در حالي كه لبخندي شيرين و شايد هم نمكين بر لب دارند، شروع به سخن ميكنند: «سلامعليكم… سلامعليكم. بهبه. واقعا خوشحال شديم…» دست آقا را ميبوسم. در آغوشم ميگيرد. در آغوشش خود را رها ميكنم. رويم را ميبوسد. سر روي شانهاش ميگذارم و بياختيار ميگريم. و آقا ادامه داده و مادرم و همراهان را خطاب قرار ميدهد: «… واقعا چشممون روشن شد. الحمدلله ربالعالمين. خدا رو شكر. بالاخره اين يك تجربهي سختي بود، براي اينها و بيشتر براي خانهوادهها. و الحمدلله ربالعالمين كه اين تجربه رو از سر اين دو برادر عزيزمون و از سر شما خانهوادهها گذروند. خطري بود البته. طرفها آدمهاي بسيار بد، بسيار ناجنس و خبيثي بودند. هيچ دليلي هم نميخواد براي اذيت كردن اونها. و ايذاء كردن اونها هيچ دليلي لازم نيست. ولي خب، الحمدلله ربالعالمين اين جوونهاي ما رو خداي متعال سالم به ما برگردوند. ما خيلي به فكر شما بوديم. خيلي هم دعا كرديم. دعاي مردم هم. الحمدلله ربالعالمين…»
* نگاه آخر؛
شش سال از آن تجربهي سخت و آن ديدار جانافزا براي من گذشته است و چند ماهي است كه نه من، بلكه نظاممان تمام قد وارد يك تجربهي سخت شده است. يك فتنهي عميق به همان معنا كه در قرآن و نهجالبلاغه آمده است. بزرگترين فرصت انقلاب با خيانت عدهاي به تهديد انقلاب تبديل شده است. تهديدي كه امتحاني است براي همهي ما. براي همهي آناني كه براي اين نظام الهي دل ميسوزانند و سر و جان ميبازند. تكليف محاربان و قائلان به براندازي مشخص است. ولي تكليف غافلان را چه كسي روشن ميكند؟ جواني كه صرفاً بر مبناي يك هيجان دروني و يا فضاسازي بيروني، سطل آشغالي را آتش زده يا شيشهاي را ميشكند و عليه خيلي چيزها شعار ميدهد، حكمش چيست؟ اخراج از انسانيت؟ به قصد كشته شدن، كتك خوردن، آن هم بدون حكم قاضي؟ اصلا نقش دستگاه قضايي اين وسط چيست؟ آيا آنكه با تمام قدرت ميزند و طبيعتاً اگر باتوم و گاز و دستبندش را بگيرند، به اندازهي يك سلول آن جوان بيرق به دست كه «لبيك يا خامنهاي» را با تمام وجود فرياد ميكشيد، جرأت و شجاعت نخواهد داشت، تكليفش را ميداند؟ سپاه، ناجا، واجا و يا هرجاي ديگر چهقدر او را براي تأمين امنيت آموزش دادهاند؟ آيا واقعا در اين اوضاع، همآهنگي معنياي نميدهد؟ آيا آن جوان، با نام و ظاهر بسيج، بايد همچون زنگي مست در خيابان رها شود به اين بهانه كه امنيت را تأمين ميكند؟ برخورد او بيشتر امنيت ملّي را با خطر مواجه ميكند يا شعار و آتش زدن آن خاطي غافل؟ خوشحالي «محسن سازگارا» كه در صداي آمريكا در پوست خودش نميگنجد و با شعف ميگويد: «امروز مردم از درگيريهاي 13 آبان به قدري فيلم و عكس براي ما ارسال كردند كه اگه هزار تا خبرنگار زبده هم ميفرستاديم اينقدر كار انجام نميشد…» آيا جز براي اين است كه پياده نظامي مثل آن جوان باتوم به دست دارد كه بيجيره و مواجب برايش خدمت ميكند و پُزش را هم سپاه و ناجا و واجا ميدهند؟ در اين بين نتيجهي اينگونه برخورد كردنها جز ريزش، جز سلب، جز دشمن افزوني (آن هم نه براي خود كه براي كل نظام)، جز جدا كردن نسلها از اصل انقلاب و اسلام و غيره چيست؟ اين وسط حقالناس چه ميشود؟ حق خدا و پيغمبر چه ميشود؟ حق امام و شهدا؟ حق آقا؟ حق همهي آناني كه براي اين نظام الهي دل ميسوزانند و سر و جان ميبازند؟ آن جوانان باتوم به دست خطا كار را چه كسي بايد تنبيه كند؟ اصلا كسي جرأت تنبيه آنان را دارد؟ اصلا آيا كارشان خطا بوده؟ چه كسي تشخيص ميدهد؟ امروز هم گذشت. اين فتنه حالا حالاها، با اين برخوردها و جَري كردنها يقيناً ادامه خواهد داشت. براي فرداي امنيت ملي چه فكري كردهايم؟ اصلاً امنيت ملي برايمان مهم است يا رفع تكليف و بيلان دادن به بالا دستيها؟ و يا نه… اصلاً امنيت ملي كيلو چند؟!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بعدالتحرير:
از 6 سال پيش تا كنون، نه از فيلم ديدار با «آقا» استفاده كردهام و نه از عكسهاي آن روز سوء استفاده. وليكن از آنجايي كه عدهاي سودجو (امثال عليرضا نوريزادهي وطن فروش كه از همان ديدار بنده در آن روز فيهاخالدونش سوخت و تحليلهاي گلواژهاي سر داد، يا حسين درخشان جاسوس و هفته نامهي تهران مگزين لوسآنجلس كه مطالب پارتيزان را يا لينك دادند يا تجديد چاپ كردند) از هر وسيلهي براي پيشبرد اهداف خود سوء استفاده ميكنند و احياناً از نقد عملكرد نيروهاي عملكننده در روزهاي گذشته برداشت غلط خواهند داشت، در همينجا و رسماً اعلام ميكنم بندهي كمترين تا دنيا دنياست به اين انقلاب بدهكارم و همچنان خود را سرباز گوش به فرمان سيد علي خامنهاي ميدانم.
لذا قصد بنده از نوشتن سطور فوق، آسيبشناسي جريانات بوده و دفاع از مظلوم در هر رتبه و مرتبهاي. كه اين خودش عين شيعهگي است. و چه بسا در همين روز و يقيناً روزها و ماههاي گذشته، بسيار از همكيشان بسيجي بنده، مورد ضرب و شتم و حتا قتل قرار گرفتند و صداي ما هم در نيامد. ولي اگر اينها را نميگفتم يقينا سر پل صراط جور ديگري از من ميخواستند!










نوامبر 7, 2009 at 12:24 ب.ظ
سلام
آقا زیر پل عابر پیاده هفت تیر هرچی دست تکون دادم ظاهرا متوجه نشدید
یکی از بچه ها گفت حتما اشتباه گرفتی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام مجيد جان. شرمنده. حتماً حواسم پي شليتهي سبز بوده! حالا در جوابت دست تكون ميدم!
يا علي…
نوامبر 7, 2009 at 1:06 ب.ظ
قبل از انتخابات عادت داشتم هرچیر جالبی را پرینت بگیرم و منتشر کنم ولی این عادت را ترک کردم یا هیچ چیزی جالب به نظرم نمی آمد و یا شاید هم اعصابش را نداشتم
بعد از انتخابات این اولین مطلبیست که پرینت میگیرم
و از هیئت آنلاین هم به این مطلب لینک میدهم
البته اگر باعث ناراحتی میشود بفرمائید تا منتشر نکنم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
آقا مجيد! شما روي سر ما جا داريد. امر كنيد، از خودم هم پرينت براتون بگيرم!
يا علي…
نوامبر 7, 2009 at 1:43 ب.ظ
سهیل جان سلام.
من هم مثل تو زخم خورده ام اما تو در آرنج و من در زانو با این تفاوت که تو رو زدند و من خود زدم به دیوار
آنچه نوشتی را خواندم. هر آنچه که گفته بودی را بی کم و کاست آورده ای. کم مانده بود حرکات دست و چهره ات را که در هنگام بازگو کردن ماجرا تکان می دادی را هم شرح دهی. البته آنقدر موجز هست که نیاز به این هم نباشد.
هم خوشحال هستم و هم کمی ناراحت و نگران!
خوشحالی از این جهت که هم من و هم تو توفیقی شد در این ایام دردی از آلام مردم را بچیشیم. چه آنها که حقشان بوده و چه آنها که نبوده البته حتما ما از جنس دومی بوده ایم و من هم نگران از آلام قشر دوم.
ناراحتی هم از این جهت که نکنه این سطور مورد سوء استفاده شبکه های خارجی و البته ضد انقلاب و نظام قرار بگیره.
درسته که به قول خودت قبلا هم امثال عليرضا نوريزادهي وطن فروش مطالب پارتيزان را يا لينك دادند يا تجديد چاپ كردند، اما به نظرم می رسه که الان شرایط فرق می کنه.
آن روزی که این به اصطلاح کارگردانه که یه جورایی با نام این وطن فروشه شبهت اسمی داره (آره محمد نوری زاد)را می گم. یه مطلبی برای آقا نوشته بود را یادت میاد. برای اون نوشتم و برای تو گفتم که بهتر بود این مطالب را در یک نامه سر بسته به محضر آقا می رسوند تااینکه بیاره تو وبلاگش و بعد هم اونی که مطالبه تو را لینک داده بود حالا بره سراغ اون و الان موجی با عنوان نقد وبلاگی خامنه ای در اینترنت را بیفته.
الان هم قصه همونه. البته خیلی فرق می کنه منتها نظرم همومنیه که بهت گفتم و اون هم تهیه یک مستند در این خصوص و ارائه آن به مسئولین اون 18 یا 19 ساله ها است. امنیت کیلویی نیست اما خیلی راحت می شه مفت فروختش.خیلی زودتر ازاین باید جلوی این اقدام رو می گرفتیم.امروز، فرداست که مطلبت رو سایت بالاترین قرار بگیره اونوقت شاید هم بهت پیشنهاد مصاحبه و این چیزا هم بشه.
اینا منتظر عکس و آدرس کسایی هستند که در ایام با اغشاشگران رودرو بودند. تو هم یک لطفی کردی و شاید هم از روی ناراحتی بر روی پنجره خودت گذاشتی.
کار تو بی شباهت به کار کسانی که در این ایام صدمه دیدند نیست که بلافاصله از راه های مختلف سعی در تخریب چهره مدافعان نظام بر می دارند. من هم موافق به تغییر راه ها و شیوه ها هستم و حتی گزینش افراد اما از راهش.
بیا ما مفت نفروشیم. چی رو؟ همون امنیت چند کیلویی رو.
یا علی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام جمال جان. همهي اينا كه گفتي قبول. خودت هم خبر داري كه از سه چهار ماه پيش و به چه شكل و به چه كساني اعتراضاتمون رو منتقل كرديم. چي شد؟ چه چيزي فرق كرد؟ حالا من بايد تا كي دست دست كنم و ببينم به نام انقلاب و امام و آقا و شهدا، بيگناه و با گناه محكوم ميشند و تعذيب؟ تا كي با بيم و اميد، خودمون رو مشغول كنيم كه نوريزادهي بيشرف ميخواد بُل بگيره يا نوريزاد بيغيرت؟ گيريم هم بُل بگيرند، از اين سوژه دادنها كه ديگه بدتر نيست. پس حق مظلوم چي ميشه؟ ما چهطور به خودمون ميتونيم جرأت بديم كه تو حكومت اسلامي، حيات بگذرونيم و از ترس سوء استفادهي دشمن، بر ظلم ظالم سكوت كنيم. تعارف كه نداريم برادر، ظلم، ظلمه. شاخ و دم هم نداره. تازه وقتي از جانب كساني باشه كه لباسي مقدس ميپوشند و عنواني مقدس يدك ميكشند و از اسطورههاي مقدس هم مايه ميذارند كه غلظتش بالاتره. مگه تو دورهي حضرت امير عليهالسلام نبود؟ مگه يه برّه رو به نام معاويه دست بچهاي نميدادند و چند ماه بعد كه بچه به اون برّه انس ميگرفت به نام علي عليهالسلام پس ميگرفتند؟ شايد اين عمل در ظاهر متفاوت باشه ولي در محتوا همونه. اون سربازي كه خدمت به معاويه ميكرد از حقيقت علي عليهالسلام غافل بود، ولي ايني كه امروز مدعي خدمت به علي هست از چي غافله؟ از حقيقتي كه خودش ادعاي پيروي ازش داره يا از باطلي كه بيجيره و مواجب داره بهش خدمت ميكنه؟ اگه يومالحساب به ما بگند كه چرا ظلم رو ديدي و سكوت كردي؟ ميگيم سكوتمون براي استحكام نظام الهي بود؟ ميگيم به بالا دستيها گفتيم و اونا عمل نكردن و ما فقط مأمور به وظيفه بوديم؟! خُب اينكه خودش سرنگوني اين نظامه! به نظر تو علي عليهالسلام نميتونست نسبت به ظلم صحابي پيامبر به اين بهانه كه ياد حضرت رسول صليالله عليه و آله و سلم مخدوش نشه و اسلام لطمه نبينه، سكوت كنه و بگذره؟ آيا از ظلم طلحةالخير گذشت؟ از ظلم زبير سيفالاسلام چهطور؟ يا عايشه امالمؤمنين، سعد ابن ابيوقاص، اشعث كندي و كي و كي و كي. خُب اينها كه يادگاران پيامبر بودند. بانيان تمدن اسلامي. پس چرا امام با اونها جنگيد يا طردشون كرد؟ اگه بنا باشه «بالاترين» مطلب رو لينك بده چه باك. يعني لينك اين مطلب تو بالاترين تخريبش بالاتر از عملكرد اون جوون باتوم به دسته؟ مگه تو اون فيلم كذايي 50 دقيقهاي رو نديدي؟ حالا همه لَنگ اين موندن ما (ولو به اسم عدالت) نقص حضرات رو بگيريم تا باهاش المشنگه به پا كنند؟ گيريم بكنند؟ چه ضربهاي از اين ناحيه نظام رو تهديد ميكنه؟ ميخواي همچنان دست رو دست بذاريم و هر از چندگاهي خود شيريني كنيم و گزارشي براي جناب فلان و سردار بهمان بفرستيم و يه الحمدلله ربالعالميني هم چاشنيش كنيم كه وظيفهمون رو انجام داديم، حالا به ما چه كه به دنبال اون يارويي باشيم كه خلخال از پاي زن يهوديه كنده! به ما ربطي نداره كه دق كنيم! اصلا اگه ما دق كنيم، كي اين نظام رو حفظ ميكنه؟! اگه يادت باشه در آستانهي سال نو و بعد از اون هم يه همچين موضوعي اتفاق افتاده بود و شب و روزم رو سر اون گذاشتم و دوستان مشتركمون ميگفتند كه اِل نكن و بل نكن. موضوع بدون دليل اتفاق نيفتاده… پس كو؟ چي شد؟ چرا همهشون نواي «كي بود، كي بود؟ من نبودم» سر دادند؟ اون موقع هم به خاطر لزوما ناراحتي شخصي بود و يا اينكه ميدونستم حقيقت چيه؟ همون موقعي هم كه بنده و شما جلوي اون دوربين كذايي نشستيم و خزعبلات سر هم كرديم هم براي ناراحتي شخصي بود؟ روز 23 خرداد سر زرتشت به اين و اون و هر كي كه فكر ميكردم دستي به آتش داره زنگ ميزدم و هوار ميكشيدم كه بيايد به داد انقلاب برسيد كه اين ناجاييهاي از خدا بيخبر به اسم دفاع از انقلاب و امام دارند مردم رو لت و پار ميكنند هم از سر ناراحتي شخصي بود؟ يكي عكس ديگرون رو علم ميكنه واسه اينكه شرارت كنه، من هم زدم واسه اينكه يكي از چند شرور رو نشون بدم. اين ناحقه؟ حداقل ده نفر شاهد عاقل بالغ همرام بود كه خيليهاشون هم از دوستان خود تو بودند. اين كار من شرارته؟ لااقل اونايي كه ادعاي برخورد با اين عوامل خود سر رو دارند ديگه بهونهاي نخواهند داشت كه كسي رو به ما معرفي نكرديد. همين يكي نميتونه سر نخ خيلي جريانات باشه؟ بالاخره چهطوري بايد شيوهها رو تغيير داد؟ با بخشنامهي حضرات؟ برنامهي كوهنوردي و يك روز در كنار خانهواده بودن؟ يا دورههاي كذا و كذا گذروندن؟ گزينش چه دردي رو دوا ميكنه؟ امروز من سهيل كريمي يه اعتقادي دارم، فردا چه تضميني وجود داره كه سر اعتقادم باشم يا اون رو آلودهي شيطان نكنم؟ ما براي اعتقاد خودمون و ديگران چه كار كرديم؟ بخشنامهي نماز جماعت قبل از ناهار و زيارت عاشورا همراه با حليم صادر كرديم؟ عضويت در پايگاه بسيج به شرط معافيت از خدمت و سهميهي دانشگاه راه انداختيم؟ كجاي كاري جمال جان؟ چرا با اين خاله زنك بازيها خودمون رو گول ميزنيم؟ به خدا همين امنيت كيلويي فقط و فقط با عدالته كه زنده ميشه. و عدالت در اغماض نيست. در خود رو به كوچهي علي چپ زدنها نيست. در …
بگذريم!
در ضمن، عليرضا نوريزاده پست من رو لينك نداده بود، سر جريان دستبوسي من از آقا قشقرق راه انداخته بود كه فلاني نوچهي خامنهايه. من هم خواستم فرياد بكشم همچنان نوچهي خامنهاييم.
يا علي…
نوامبر 7, 2009 at 1:48 ب.ظ
ضمنا دومین نامه محمد نوری زاد هم مورد سوء استفاده سایت بالاترین قرار گرفت.
الان ساعت 13:48 دقیقه و مطلب نوری زاد ساعت 13:17 بر روی خروجی بالاترین قرار گرفته.
ضمن اینکه وی مطلبش رو در روز شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 9:58 بر روی خروجی خود قرار داده است.
قابل تامل است.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
جمال عزيز! به نظر تو درد من و نوريزاد يكيه؟!
يا علي…
نوامبر 7, 2009 at 2:01 ب.ظ
سلام
من هم با شما موافقم ولی یه نکته رو از یاد نبریم
یکی از همین ها که دستگیرشده گفته ما 15روزه که داریم آموزش میبینیم که چه طور آشوب کنیم
به ما گفتن دو ت اگروه بشیم یکسری لباس بسیج بپوشن یکسری هم سبز لجنی درگیری ایجاد کنیم تا از احساسات مردم سو استفاده بشه
من نمیگم همه این ها نفوذی بودن ولی میگم قبل از اینکه به راحتی سپاه و بسیج و ناجا رو زیرسوال ببریم ببینیم که واقعا کی چیکارست؟
درد ما همیشه از این بوده که همیشه یه عده خودشون رو از پیغمبر هم مسلمون ترمیدونستن از علی مسلمونتر میدونستن حالا هم جامعه ما دچار اینه بعضی خودشون رو از آقا هم دلسوز تر میدونن ولی اگر بصیرتمون رو بالا ببریم ان شائالله این فتنه هم تموم میشه
خدایا/خدایا
تا انقلاب مهدی
رهبر ما نگهدار
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام عليكم خواهرم. بنده از پنج ماه پيش كه اين فتنه شروع شد هشدار بصيرت رو به خيلي از دوستان دادم. و اتفاقا از همون موقع هم به فرماندهان همهكاره تذكر دادم. اون هم با اين نگاه كه ميدونستم كي چه كارهس. روز چهارشنبه هم با خيلي از برادران همه كاره دعوا و مرافعه داشتم كه چرا جلوي نيروهاشون رو نميگيرند. يعني اونها هم نفوذي بودند؟!
حالا نميدونم منظورتون اينه كه من مدعي شدم خودم رو از آقا دلسوزتر ميدونم؟!
يا علي…
نوامبر 7, 2009 at 2:09 ب.ظ
دوست عزيز كار نيروي انتظامي و برقراري امنيت و برخورد با اغتشاش روند خود را دارد درست از نظر اخلاقي ممكن است هيچ چيز درست نباشد اما از نظر كنشي بايد موضوع رانگاه كرد در مرحله سوم عمليات بيت المقدس صبح روز عمليات بعد از آزادسازي خرمشهر وارد شلمچه شده بوديم در گوشه اي ديديم دو نفر اسير عراقي را با دست بسته عده اي از نيروهاي رزمنده دوره كرده بودند و يكي از رزمنده كه برادرش در همان عمليات به شهادت رسيده بود با اصرار مي خواست آن دو را به قتل برساند و بالاخره با عصبانيت يكي از آنان را به قتل رساند درست است كار وي خطا و مستوجب جزا و ثواب است اما به راستي با اينكار وي مثلا نحوه ي برخرود نيروهاي رزمنده با اسراء زير سئوال است؟؟؟ آيا از نظر اخلاقي مي توان خود را جاي وي گذارد و باز هم حكم به محكوميت وي داد؟؟؟ به نظر من اگر شما هم جاي همان نيروي انتظامي و يا بسيجي در خيابان بودي و دائم فحاشي مي شنيدي در برخورد خشن با نيروهاي حمله كننده همين جور عمل مي كردي چون طرف مقابل ه دارد روي اعصاب آنان مي رود….
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام. ببخشيد بزرگوار! در جواب همهي توجيهات شما، ميخوام فقط در يك جمله پاسخ بديد كه دستور امام علي عليهالسلام در خصوص قاتل طلحه كه از ميدان جنگ فرار كرده بود چي بود؟ در ثاني، با كار آن برادر رزمنده، يقينا كار ديگر برادران زير سؤال نميرود، ولي عملكرد خودش كه ميرود. و همان يكي كافي است تا دستگاه تبليغاتي دشمن مجوس مجوس را در بوق و كرنا كند.
و ثالثا اگر خدايي ناكرده شما با يكي از همسايهها و يا چه ميدانم يك شهروند دعوايتان شود و مادرتان بنا بر مصلحت گيس سفيدي تذكر بدهد، شما با باتوم بر دهان مادرتان ميزنيد؟! چون اعصابتان خرد شده بوده…
در ضمن، اتفاقا بنده هم از ابتداي دههي هفتاد جاي همهي اين برادران ناجا و به قول شما بسيج بودم، كتك هم خوردم، فحش هم شنيدم، ولي آيا همين كار رو كردم؟ پس شما هم لطف فرموده از فردا خيابون ولي عصر رو بالا و پايين بريد و كراوات مردم رو قيچي كنيد و رو بازوي آستين كوتاه پوشها تيغ بكشيد و موي بد حجابها رو هم بچينيد. يه فاتحهاي هم براي امام بخونيد. بالاخره اينا هم يقينا رو اعصاب شما راه ميرند ديگه. نه؟!
يا علي…
نوامبر 7, 2009 at 3:06 ب.ظ
موفق باشيد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام. مؤيد باشيد.
يا علي…
نوامبر 7, 2009 at 6:36 ب.ظ
برادر عزیزم وهمکیش ایرانی ام، ما نیز درد تو را داریم واز این بی حرمتی های دوستان نادان که بسیار بیشتر از دشمنان دانا بر این کیش وملک آسیب می زنند در رنجیم. من نیز مانند تو سالهای نوجوانی و جوانی ام را در سنگر دفاع از انقلاب و امام و ایران گذراندم و به هیچ وجه پشیمان نیستم. اما نمی توانم روش سرکوب و ریا را برای ادامه راه انقلاب و امام مفید بدانم .اما من بر خلاف نظر جنابعالی حضرت آقای خامنه ای را مقصر اول این نا بسامانی ها می دانم. متأسفانه ایشان با تکیه بر قدرت نظامی سپاه گمان می کنند که می توانند با مخالفان ومنتقدان نظام تصفیه حساب کنند و با بهره گیری غیر متعارف از قدرت نظامی سپاه ،ایران ، خود وانقلاب را با خطر بزرگی مواجه کردند . با توجه به خالی شدن سپاه از نیروهای اندیشمند و با بنیه ، مانند محسن رضایی ها ، شمخانی ها ، قالی باف ها و . . دوستان ضعیف الجثه ای مانند . . . گمان می کنند اگر بتوانند سپاه را به یک امپراطوری اقتصادی تبدیل کنند و منتقدان را با هر روشی از پیش پا بردارند می توانند یک نظام شیعی قابل توصیه را تولید وتثبیت نمایندوبه جهان معرفی نمایند. متأسفانه در این راه عده ای ازافراد بیمار مانند احمدی نژاد ، مشایی ،سعیدلو و. . . و افراد فرصت طلبی مانند کردان ، رحیمی ، رسایی و. . . با هم بافیده شدند و معجون خطرناکی راساختند که اگر آقا همچنان غفلت کنند این معجون خطر ناک هم آنان را می کشد و هم آقا را می کشد و هم انقلاب و …ودر نهایت مارا نیز دق مرگ میکند. «شاید هم اندیش تو پارسا»
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام. متأسفانه با اسامياي كه رديف كرديد، مشخصه كه در چه مسيري هستيد و راه رو چهطور داريد طي ميكنيد. تمام گذشتهتون هم به طلحهها و زبيرها پيوسته اخوي. متأسفم.
يا علي…
نوامبر 7, 2009 at 8:23 ب.ظ
سلام علیکم.
متاسفانه این رفتارها باعث آزار دوستان هم میشه.
ولی ما شاید آزار ببینیم اما انقلاب اسلامی رو نمیتونن ازمون بگیرن انشاءالله.
اجرتون با خدا.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام. يقينا همينطوره برادرم.
يا علي…
نوامبر 7, 2009 at 10:04 ب.ظ
آقای کریمی داغانمان کردید نه اینکه ندونم،چرا خودم دیدم اما دوباره برام مرور شد.تورو خدا اقای کریمی اگه صداتون جایی میرسه بگید.این صحنه ها مردمو دیوونه میکنه نذارید،توروخدا نذارید اینطور تیشه به ریشه بزنن.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام. چشم خواهرم. تا اونجا كه براي بنده و دوستانم مقدوره تلاش ميكنيم. و البته از مسيرش. شما هم دعا كنيد بتونيم در مسير حق حركت كنيم و علم عدالت رو با رهبري حضرت آقا به دست صاحبش برسونيم.
يا علي…
نوامبر 8, 2009 at 1:09 ق.ظ
سلام
حاجی جان بعد از این که زیر پل عابر پیاده با سیگار و کلاه مشکی ای که دستم بود وادرس ترمینال جنوب رو پرسیدم و بعد از چند لحظه ازتون جدا شدم باتوم بچه های یگان ویژه به گردنم گرفت و تقریبا تا ساعتی رو زمین پخش شده بودم ولی … حاجی جان یه سوال دارم همه توی ممکلت داد می زنن که مهم نیست عده ای جو گیر شده اند تظاهراتی کرده اند و … حالا قتلی هم اتفاق افتاده است مکانی هم آتش گرفته است … ولی اگر قرار به این باشه که کسی از این طرف جو گیر باشه همه صداشون درمیاد ، هیات تحقیق ویژه راه می اندازن . چپ ور است مصاحبه می کنن که وا مظلوما … به قول شما من باتوم به دست نوزده ساله که 4 ، 5 ماه تموم زیر فشار بودم ، فحش شنیدم ، کتک خوردم ، بدترین مسائل بر سر دوستانم آمده است و … من از همه جا بیخبر متعجبم که چرا برای کسی اهمیت ندارد چرا کسی از من نوزده ساله که روز 23 خرداد گروگان گرفته می شم صحبتی نمی کنه ؟ … چرا همش روح الامینی و غنیان ؟ 13 بسیجی شهید پس چه ؟ … چرا من نوزده ساله باتوم به دست وقتی می بینم که اگر گیر این حضرات بیفتم – که از نظر بسیاری از آقایون تنها گناهشان جوگیر شدن است – تیکه بزرگم گوشمه چرا باید به شان رحم کنم ؟ چرا باید یه جوان نوزده ساله به خودش بگه که باید کتک بخوره ولی کاری نکنه ، بمیره ولی کاری نکنه ، مگر با کتک خوردنش مشکلی حل می شه ؟ نوزده ساله باتوم به دست تنها این فکر رو می کنه که اگر بخوره طرف مقابل سینه اش رو بیشتر جلو می ده و باید بیشتر ازش بخوره ! آیا توقع دارید غیر از این فکر کند ؟ قاتلین کدام یک از بچه ها طی این سال ها دستگیر یا محاکمه علنی شده اند ؟ کی آمده ایم که از خوردن هایمان بگوییم ؟ یا استفاده کنیم ؟ … حاجی جان تنها قصه قصه معافیت و نفهمیدن نیست ! که به خداوندی خدا اگر تنها این بود خفه می شدم و حرفی نمی زدم ! شما که از ظلم می گویید چگونه همه را به یک چوب می رانید و حاضر نمی شوید صحبتی از آنچه بر ایشان طی این مدت رفته است کنید ؟ چرا نمی گویید وقتی ماهواره ها مدام بر طبل کشتار مردم توسط همین نوزده ساله ها می کوبند دستگاه های تبلیغاتی نظام حاضر نمی شوند به حقیقت بپردازند ؟ … چرا انتظار دارید نوزده ساله ها از دیدن تناقضات برآشفته نشوند و فکر نکنند که همه نابودی ایشان را می خواهند و اینان تنهای تنها هستند ؟ … حاجی جان فکر نمی کنید سانسور تاریخ ، سانسور طالب طاهری ها ، سانسور وقایع دهه 60 ، نوزده ساله ها را در برابر طوفان ها بیمه نکرد ؟ … حتی در محاسبات هم همین نوزده ساله ها حذف می شوند و همه برای کسب رضایت آن جوانان بیچاره ای که تنها جرمشان – از دید اقایان – جو گیر شدن است می دوند و گریبان چاک می دهند ؟ … حاجی جان برایم مهم نیست که چه کسانی از مطلب شما نفع می برند چرا که معتقدم از حق هیچگاه باطل بهره ای نمی برد جز آنکه آن حق را عکس نماید . مطمئن هستم که از مطلب شما دشمن نمی تواند استفاده ای کند چرا که نفس و نیت شما بر مدار حق است اما … حاجی جان فدایت شوم کاش همه مسائل به همین سادگی بود که شما می گفتید ، کاش کسی هم بود که از آنچه بر سر همین نوزده ساله ها طی حوادث اخیر رفته است صحبتی کند ، کاش همین نوزده ساله ها به همان اندازه که این جوانان معصوم که تنها جوگیر می شوند برای عده ای اهمیت داشتند …
ببخشید …
ما تا ابد مخلص برادر بزرگتر خودمان هستیم ، حتی اگر بخواهد سر ما خودسرها بر تن مان نباشد
التماس دعا
یا حق
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام برادر. نوش جانت. بالاخره من و تو بايد كتك بخوريم تا اين انقلاب رو پاش بمونه ديگه. ولي از كي و چهطوريش مهمه. كسي منكر مظلوميت بچه بسيجي نيست. بسيجي، 30 ساله كه داره كتك ميخوره و اذيت ميشه و كشته ميشه. اين رو من رو پستم هم نوشتم. مگه نگفتم كه همكيشاي بسيجيم رو زدند و به قتل رسوندند؟ ولي آيا همهي اينها ملاك ميشه براي اينكه ماها كمكاريهاي آقايون رو در مباحث انسان سازي و ناتوي فرهنگي و جنك نرم، ناديده بگيريم و جلوي چشم همهي مردم دنيا كه 30 ساله فرياد وامظلوماي ما رو ميشنوند، ظلم كنيم و بيقاضي حكم اجرا كنيم؟ كسي منكر دستگيري و مجازات متهم نيست. ولي آيا مجازات متهم زمان و مكان و نوع اجرا نداره؟ شماي بسيجي، به حق، مظلومترين موجود دورهي معاصري. و كسي نميتونه اين رو كتمان كنه. سختي انقلاب رو كشيدي. با بديهاش ساختي. پاي موندگاريش وايستادي. دود و خون جنگ رو چشيدي. نارو زدنهاي از انقلاب برگشتهها رو تحمل كردي. غم فراغ امام رو به جون خريدي. به مظلوميت و غربت آقا گريستي. زمينه رو براي ظهور منجي مهيا كردي. و تمامي اسباب شيعهگي رو فراهم ديدي. كه البته اگه اينها نبود كه بسيجي نبودي. بسيجي يعني همين ديگه. به قول آقا بسيجي يعني امام علي عليهالسلام كه همه چيزش رو وقف اسلام كرده بود. خُب، حالا من نوعي اگه اعمالم رو با امام عليهالسلام بسنجم، چند تاش منطبق با رفتار اون حضرته؟
به نظر خودت، من و شما و ديگرون بايد از مكر بنياميه و پسر عاص، تعجب كنيم و از جواب دادن وا بمونيم يا در مواجهش تدبير بينديشيم؟ امام چه ميكرد؟ مقابله به مثل؟ مظلومنمايي ناحق؟ روشهاي شيطاني؟ مگه اون جوون لبيك يا خامنهاي گو كه پرچم سبز رو تودستش گرفته و همهي فحشها و تهمتها و ضرب و شتمها رو به جون ميخريد تا حقانيت سيد علي رو فرياد بكشه، بسيجي نبود؟ 19 ساله نبود؟ جوون نبود؟ نميگم همهي ماها بايد يكي يه پرچم رو دوشمون بذاريم و لبخند بزنيم و خيابونا رو بالا و پايين بريم. ولي تو اون برهه از زمان كه همه داد مظلوميت سر داده بودن و يا حسين، مير حسينشون گوش فلك رو كر كرده بود، عمل اين بسيجي 19 ساله كاريتر بود تو رسوندن رسالت حقانيت بسيج يا اون جوون 19 سالهي ضارب؟ شك نكن برادرم، شك نكن كه اين جوون 19 ساله، هم راهنماهاي درستي نداشته و هم رهروي خوبي نبوده. حالا چرا به خاطر اين دو تا موضوع ديگران بايد چوب ندانم كاري آقايان رو بخورند؟ مگه اين انقلاب، تو عمر 30 سالهش، كم جوون 19 ساله به عمرش ديده؟ مگه اون 19 سالههايي كه تو جبهه پرپر شدند، به قول اون نامردي كه ادعاي فرماندهي جنگ رو ميكنه، تحت شرايط جوگيري وارد جنگ شده بودند و تحت همين شرايط جهاد ميكردند؟ مگه اونها ملاك نداشتند؟ مقتدا نداشتند؟ هدف مقدس نداشتند؟ اصلا ماهيت جنگ كشت و كشتاره. ولي مگه برادراي 19 سالهي ما، به هر شكلي دشمن رو ميكشتند؟ بانامردي ميجنگيدند؟
آيا همهي اينها كه گفتم به قول خودت سادهس؟ اين خون دل خوردنا، به همين سادهگي دست و پا شده؟ مؤمن! خوبه خودت تو جرايانات قرار داري و هجمهي تبليغي دشمن رو ميبيني. تو همهي زمينهها. از اعتقادي گرفته تا فرهنگي و سياسي و اجتماعي. حالا به نظر خودت، با اين مقولات همونطوري بايد برخورد كنيم كه دشمن ميكنه؟ پس فرق ما با اونا تو چيه؟ نوع پوشش؟ طرز حرف زدن؟ وجه و صورت؟ شكل و شمايل؟… خدا اين وسط كجا جا داره؟ قرآن و نهجالبلاغه رو چه جوري بايد بكوبيم تو سرمون؟! اون 19 سالهاي كه آلت دست دشمن ميشه و مياد تو خيابون تا آتيش بزنه و هلهله سر بده، چهقدر تو شرايط فرهنگ ناب اسلامي قرار گرفته تا اون رو لاجرعه سر بكشه؟ و اگر قرار نگرفته، كوتاهي من و تو چهقدر بوده؟ حالا اون 19 سالهاي كه باتوم دستش ميگيره و با نام مقدسات اون ميكنه كه مغول نكرده، چهقدر از قانون تبعيت كرده؟ چند بار چراغ قرمز رو ناديده نگرفته؟ چند متر از روي خط عابر پياده رد شده؟ چه مقدار حقالناس براش مهم بوده؟ حقالله رو چهطور به جا آورده؟ از سر شب تا طلوع فجر كه تو باشگاه سينه زني فلان و بيسار كه بالا و پايين ميپريده و به سر و سينهش ميزده، تا كجاي قيام امام حسين عليهالسلام رو كشف كرده؟ اصلا چهقدر امام حسين عليهالسلام رو شناخته؟ حالا براي نشناختن اون هم من و تو مقصريم؟ اون كه فرصت و امكان پريدن و به اوج رسيدن داشته، مثل همهي اون 19 سالههايي كه عارفي بودند براي همهي نسلهاي قبل و بعد و تا امام حسين عليهالسلام رو نشناختن، جواز شهادتشون امضا نشد. پس چرا تو خودت رو با اينها مقايسه ميكني؟ اصلا همهي ماها چرا در مقام قياس كه قرار ميگيريم خوبترينها رو ناديده ميگيريم؟ مگه دنبال الگو نيستيم؟ مگه نميخوايم به تاريخ درس انسانيت بديم؟ حالا اين روشها جواب ميده؟ اون 19 سالهي غافل چهقدر براي دشمن قدم بر ميداره و اين 19 سالهي ضارب چهقدر آب به آسياب دشمن ميريزه؟ اينها با هم متفاوت نيستند؟ يعني اين ضارب نميدونه كه داره چهكار ميكنه؟ اگه اون نميدونه، فرماندهش هم غافل از اين امره؟ تو شك داري كه ماها روشهاي سلبيمون بسيار فعالتر و جلوتر از اسلوب ايجابيمونه؟ خُب، تا كي بايد اينجوري جلو بريم؟ اصلا با يه دو دو تا چهار تا، ميتوني بگي الآن آقا از اين روشها راضيه يا ناراضي؟ اصلا رضايت اون پير و مراد، چهقدر برامون مهمه؟
برادرم! اگر روش و منش من و توي بچه مسلمون قرار الگو نباشه، پس همهمون بايد بريم غاز بچرونيم ديگه! اگر قرار باشه صبح تا شب، شب تا صبح، وقت و بيوقت، فرياد اللهم كن لوليك… سر بديم و در عمل، اينطور باشيم كه فقط حرف مفت زديم. يعني با اين روشها توقع داريم آقا هم بياد؟ گيريم آقا براي روش خيليهاي ديگه بياد، بنده و شما تو كدوم جبهه قرار داريم؟ اردوگاه عمر سعد كدوم وره؟ حسين عليهالسلام كجا وايستاده؟ اصلا همين حالا سايهي نايب عام امام معصوم عليهمالسلام الاجمعين بالاي سرمونه. ما كجاييم؟
برادرم! خودسر باش ولي تنها در مواجهه با تيغ ظالم، نه آه مظلوم!
يا علي…
نوامبر 8, 2009 at 9:24 ق.ظ
سلام
با اينكه در بسياري از جهات تحليل و تفسيرم با شما متفاوت از جمله اينكه مگر ميشه يه مامور(حالا هر چند ساله)چنين تخلفاتي رو سر خود انجام دهد؟يا اون نيروهاي خودسر با تجهيزات رسمي!واقعا سرخود و بدون اجرو مزد و دستور چنين اقداماتي را انجام دهند؟ مطمئنا از يه مقام مافوق دستور دارد و اون مقام مافوق هم از مقام بالاتر!! در جريان انقلاب وقتي در تظاهرات عده ايي زخمي يا شهيد مي شدند مگر امام نفرمود امكان ندارد شخص اول مملكت در اين جريان بي خبر و بي تقصير باشد؟!!
به هر حال چيزي كه مشخص است بر خلاف بسياري از كساني كه خود رو طرفدار نظام نشون مي دهند و چشم رو بر روي خيلي از حقايق بسته اند و در اين ميان نفعي هم مي برند..كاملا مشخص است كه شما فردي مخلص و واقعا دلسوز نظام هستيد و بدون بغض و كينه و تعصب و از روي منطق و انصاف و علاقه ي پاك به نظام و رهبري خود صحبت مي كنيد…براي افرادي مثل شما كه فقط به دنبال عدالت علي هستيد طلب موفقيت بيش از پيش دارم…
يا علي…
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام هموطن گرامي. ممنونم از نظر لطفتون ولي يقينا بنده براي تعاريف شما اين مطلب رو ننوشتم. در ضمن، شما از كجا اينقدر مطمئنيد كه شخص اول مملكت راضي به اين روشهاست؟ چهطور به اين نتيجه رسيديد كه ايشون پيگير نيستند و حتا بعضيها رو توبيخ و يا به دستگاه قضايي نسپردند؟ شما ارتباط مستقيم داريد با ايشون؟! يا همهي عملكرد ايشون بايد مو به مو براي شما گزارش بشه؟
انشاءالله خداوند همهمون رو عاقبت به خير كنه و در صراط مستقيم ثابت قدم نگهمون داره و بصيرت شناخت عدالت و عمل به عدل و پيروي از يگانه نايب عام حضرت امير عليهالسلام در عصر حاضر رو نصيبمون بگردونه.
يا علي…
نوامبر 8, 2009 at 11:44 ق.ظ
سلام
حضرت کریمی
خوب نوشتی ولی جا داشت یک مقداری تحلیل رو بیشتر مایه کار می کردی گزارش و مقایسه خوبی بودو لازم
ضمنا شما حزب اللهی هستید و ان شا الله خواهید بود نیازی به درج عکس از ارادمتندی خود ندارید.
قلمت پرملات
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام جناب بذر افكن. متأسفانه همهي نوشتههام هم مثل خودم بيمايهند و بالتبع، فطير!
از اينكه بنده از منظر شما حزباللهيم ممنون، ولي ديگران مثل شما برداشت نميكنند.
يا علي…
نوامبر 8, 2009 at 1:10 ب.ظ
سهیل جان منتظر رهنمود های شما در جهت سونامی هستیم
الوعده وفا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام خليل جان. سونامي رو خودتون بايد راه بندازيد. هر كس به وُسع خودش. جز تو حدوداً 30 تا از بچههاي ديگه هم اعلام آمادهگي كرده و كار رو شروع كردند. هر كاري كه از دستت بر ميآد انجام بده. نياز به هيچ همآهنگياي نيست. ببينم چند مرده حلاجي!
يا علي…
نوامبر 8, 2009 at 2:37 ب.ظ
با سلام
می خواستم این سوال رو بپرسم که آیا تمام کسانیکه در این تظاهرات ها به عنوان جنبش سبز شرکت می کنندآیا همشون فریب خورده و یا به دنبال آزادی روابط دختر و پسر و یا سرنگونی نظام هستند؟ و آیا فقط همین عده ای که در خیابانها تظاهرات می کنند از وضع موجود نارضایتی دارند؟ و یا عده زیادی (بسیار بیشتر از کسانی که در خیابان ها تظاهرات میکنند )وجود دارند که با وجود عدم شرکت در تظاهرات از وضع موجود نارضایتی شدیدی دارند؟ بنظر من تا زمانی که اقدامی برای اصلاح وضع جامعه (چه از لحاظ اقتصادی،اجتماعی، سیاسی و …..)انجام نشود باید شاهد همین اوضاع و یا حتی وخیم تر شدن آن باشیم.
در مورد اینکه دوستان در مورد مظلومیت بسییجی ها گفته بودند میخوام این سوال رو بپرسم که وقتی بسیجی رو میبینید که با باتوم وگاز اشک آور و اسلحه به جان مردم افتاده و حتی با وجود دستگیری افراد با باتوم و شوکر به جان آنها افتاده و چه در خیابان و چه در زندان تا سرحد مرگ میزنه (اون هم مردمی که فقط اعتراض دارن) بنظر شما وقتی این به اصطلاح بسیجی به دست مردم بیافته انتظار دارید چکارش کنن!؟ بنظر شما تلقی مردم از لباس شخصی چه کسی هستش؟
خوشبختانه فیلم و عکس کارهایی که این افراد با مردم انجام دادن هست.
با تشکر از دیدگاه منطقی مدیر وبلاگ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام جناب محمد. در اينكه اكثر اين جماعت به دنبال سرنگوني نظام هستند شكي نيست، شما هم شك نكنيد. ولي اينكه چه كساني از وضع موجود ناراضيند و يا به دنبال تغيير، فكر ميكنم در انتخابات 22 خرداد كاملا مشخص شد. در خوشبينانهترين نظر، 13 ميليون به دنبال اوضاع 16 سال دولتهاي تكنوكرات و رفرميستها هستند. و به همون نسبت 25 ميليون نفر هم از وضع موجود ناراضيند كه با سياستهاي مظلومسالاري رييس جمهور در پي تغيير و بازگشت به آرمانهاي اول انقلاب ميباشند. پس اوضاع رو با نمودارهاي BBC و VOA نسنجيد. در ضمن، يقينا شما هم مثل بنده قبول داريد كه بسيج يك تعريف خاص داره و به لباس و ظاهر و پرونده و غيره نيست، بلكه اول از همه به نيّته و بعد عمل تراوش كرده از اون نيّت. پس اونهايي رو كه رفتار شيعي ندارند بسيجي نناميد. حالا اگه يه عده از خدا بيخبر عملكرد منفي از خودشون بروز دادند، يه عده از خدا بيخبرتر از اونها بايد دقّ دليشون رو سر جماعت مظلوم بسيجي خالي كنند؟ اين اعمال همينطور كه از اينور تقبيح ميشه، از اونطرف هم قبيحه. اصلاً هم مهم نيست تلقي افراد از لباس شخصيها بايد چه كساني باشه. چرا كه با ظلم عدهاي سوء استفادهچي كه نبايد به شوشتر زنند گردن مسگري! هر كي مسؤول عمل خودشه و در قيامت هم بر مبناي كارنامهي عملكردشون جزاي خير و شر ميبينند.
يا علي…
نوامبر 8, 2009 at 3:06 ب.ظ
آقای بسيجی ميگم آره توی تهران ناهماهنگی بود و حاجی و بسيجی نمیتونستند خودشون کنترل کنند اما بد نيست از ممد و ممد آقاهای ديگه بپرسید تو دانشگاه شیراز چطور دخترا رو روی زمین میکشیدند و در بین دو نفر روی موتور سوار میکردند راستی آقای شما در مورد این مسائل هم حساسه یا فقط دشمن خارجی و نفوذی براش معنی دارند؟ راستی چند درصد از نیروهای طرف شما قابل کنترل هستند؟ از اون طرف این چهل پنجاه نفر که یک شهرو بهم ریختند برادر !!! عباس آباد و بقیه جاها را هم دیدی؟ راستی این نایب عام امام زمان در مورد این کتکها و … چه نظری دارند؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
اولا؛ سلامعليكم. ثانيا؛ ممد آقاي ما تا به حال پاش به شيراز شما نرسيده وگرنه حتما از زمينكش شدن دختراي دانشگاه شما حرفهاي زيادي براي گفتن خواهد داشت. ثالثا؛ براي آقاي ما هر دشمني معني خاصي داره. رابعا؛ بنده تا به حال از نيروهاي قابل كنترل خودمون آمار نگرفتم. خامسا؛ دو تا كوچه تو عباس آباد، تو ده شما يه شهره؟ سادسا؛ براي دستيابي به نظرات نايب عام امام زمان در مورد اين كتكها، ميتونيد به آرشيو صدا و سيما و يا دفتر تنظيم نشر آثار ايشون مراجعه كنيد، بنده شغلم چيزي ديگهس. سابعا؛ بنده و امثال بنده هر جا كه باشيم و هر كاري كه بكنيم و هر چي كه بگيم و هر گونه كه بنويسيم، جرأت اعلام اسم و نشون خودمون رو هم داريم و هيچ وقت ناشناس نخواهيم بود جناب ناشناس.
يا علي…
نوامبر 8, 2009 at 3:09 ب.ظ
اين 13 آبان نبوده برادر كشي بوده بايد كه موسوي و كروبي وبقيه سران محاكمه شوند. موفق باشيد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام. شما هم كه ناشناسيد! از كامنتتون هم معلوم نيست تو اردوگاه كي هستيد، در هر صورت موفق و مؤيد باشيد در عمل به حق.
يا علي…
نوامبر 8, 2009 at 4:54 ب.ظ
همه اینها از عشق به نقده است! باور کن!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام. نقده، زنده باد… آذري پاينده باد! چهطوري هدايتي آذري؟! ابوالفضل چهطوره؟! اگه تونستي و برات مقدور بود، خسرو رو ببوس…!
يا علي…
نوامبر 8, 2009 at 6:28 ب.ظ
برادر سهیل سلام
اول بگم من روز 13 آبان تهران نبودم و در جوار حرم امام رضا برای دوستداران انقلاب دعا می کردم.
درباره مطلبی که گفتی بخشی از آن بر میگردد به درهایی که سالها پیش برخی مسولین با ادعای بسیج 20 میلیونی در پایگاه های بسیج باز کردند و برخی افرادی که ناهنجاریهای اخلاقی داشتند به راحتی در مسولیتهای مهم بسیج گماشتند.
نکته بعدی عدم تفکیکی است که این نیروها بین مردم عادی و اغتشاشگر دارند و این موضوعی که نوشتی در روزهای بعد از انتخابات به کرات برای من پیش آمد.
متاسفانه در این مواقع نیروهای عملکننده دچار جوگیری مزمن می شوند و همه را به چشم آشوبگر می بینند.
به هر حال بیان آسیب های جبهه انقلاب و نیروهای بسیجی باید توام با عدالت و دلسوزی باشد که بنده شما فردی دلسوز می دانم.
باکی هم نباشد که بیان این حقایق باعث تضعیف بسیج می شود.
راستی بعد از سابقه اسارت ، مجروحیت هم به پروندتون اضاف شد.تقبلالله برادر فیلمساز.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام. درود بر تو مصطفا جان. قسمي از منوياتت رو قبول دارم، ولي بحث عدم تفكيك هم از اون حرفهاست. در هر صورت، اغتشاشگر و توطئهگر و آشوبگر و برانداز، طبق احكام شرع و قوانين جاري جزايي بايد بازداشت، محاكمه و مجازات بشند. آيا اين دوستاني كه به عدم تفكيك دچارند موظف به انجام هر سه مورد فوقند؟ و چنانچه جوابت مثبته، اون كسي رو كه اول مجازات ميكنند، چرا بعدش بازداشت نميكنند؟ حالا محاكمه هم بخوره تو سرشون!
سابقه مابقه رو هم بذار در كوزه بده نيروهاي مارينز وطني آبش رو بخوردند!
يا علي…
نوامبر 8, 2009 at 6:32 ب.ظ
مطلب مستند و از لحاظ روایی بیطرفانه بود
به آنهایی که در کامنتها به شما گفته اند که کاش نگفته بودید میگویم که
کاش اینگونه گفته ها از سالها قبل رواج پیدا میکرد
کاش از سالها قبل بجای سرپوش گذاشتن بر مفاسد به بهانه اینکه ممکن است دیگران سواستفاده کنند آنها را برملا میکردیم و پاک میکردیم
حتما خودتان بهتر میدانید که پشت این اوضاع امروز افرادی هستند که شما دیروز اشتباهاتشان و سواستفاده هایشان را ماست مالی می کردید یا به بهانه های مختلف از انتقاد از ایشان جلوگیری میکردید
پس بهتر نیست این عادت سرپوش گذاری را ترک کنید
باز از شما به خاطر مطلبتون تشکر میکنم
علاوه بر مستند بودن زیبا هم نوشته شده بود هرچند با خوندن قسمتهایی از شما لجم میگرفت
موفق باشید
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام. شما لطف داريد جناب عرفان. بنده متوجه نشدم، مورد خطاب شما در پاراگرافهاي مياني، من هستم؟
در هر صورت انشاءالله لج گرفتنهاي شما هم فقط بر مبناي حق باشه و چنانچه بنده بر مدار ناحق ميچرخيدم، با دعاي شما نجات پيدا كنم.
يا علي…
نوامبر 8, 2009 at 7:21 ب.ظ
سلام سهیل خان بی معرفت.
6-7 سالی هست از هم خبری نداریم اگه میدونستم اون روز هفت تیری حتما میگشتم پیدات میکردم هر چند به شدت دلم میخواد سر به تنت نباشه اما دلم میخواد بماچمت . یاد گذشته به خیر که دیگه تکرار شدنی نیست . تو اون روز کتک خوردی من نزدیک بود برم تو صندوق عقب یه پژو چرا چون داشتم دخالت میکردم که دوربین یه دختر بدبخت رو که کارت خبرگزاری ایرنا رو هم داشت و به زور داشتن ازش میگرفتن نبرن با خودشون اما سهیل جان تو که منو میشناسی نه حکمی نه کارتی .از اداره دو در کردم بیام اونجا مثل قبل و همین فضولی داشت گرون تموم می شد. جالبه که هنوز ریشششون درنیومده بود اما هارت و پورتشون در حد جام جهانی بود. بگذریم.اگه تونستی یه تماس باهام بگیر ممنون میشم . میلم رو گذاشتم. مخلصت سعید. ایام به کام . منتشر نکنی ایمیل منو.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام سعيد نازنين در عين حال نانجيب! خيلي بيمعرفتي. مرد حسابي من كه از تو هيچ نشونه و شمارهاي نداشتم، يعني تو هم از من هيچي نداشتي؟ يه بار هم حدوداي ميدون سپاه همراه يكي از دوستان بودم كه يكي رو ديدم شبيه تو بود، چون شك داشتم، نزديك نشدم. در هر صورت هم ياد گذشتهها به خير، هم اميدوارم هر چه سريعتر زيارتت كنم.
يا علي…
نوامبر 8, 2009 at 7:43 ب.ظ
سلام سهیل من! اصلا من تو رو به خاطر همین [...] داشتن مضاعفت دوست دارم به خاطر همین که مصلحتی فکر نمی کنی با جهت باد نمی چرخی به خاطر همین داشتن هائی که امروز هر کسی نداره…تو غنیمت بعد حادثه هائ که رها شده ای … چون هیچ کس مضاعف تو را نمی فهمد سهیل جان!..
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام. مرده شور ببرتت سيد با اين كامنت گذاشتنت. مجبور شدم كامنتت رو ويرايش كنم و از [...] استفاده كنم بدنيشابوري! من واقعا شرمندهي اربابتم و تا آخر عمر خودم رو نميبخشم به خاطر اين خبطي كه كردم و اون بنده خدا رو دچار عذاب دنيوي كردم. مردهشور ببرتت. عجب عكس مستهجني هم از خودت تو وبنامهت گذاشتي مزخرف.
يا علي…
نوامبر 8, 2009 at 8:55 ب.ظ
سلام
حاجیییییی
شنیدیم دوباره جانباز شدی
درد و بلات بخوره تو سر علیرضا نوری زاده و حسین درخشان
الهی
دردت رو نبینم
سلامت باشی حاجی
یا علی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام محسن جان. چهطوري بابا؟ از علي من خبر داري؟ اون چهطوره؟ درد شماها هم بخوره تو سر هم نوريزاده و هم نوريزاد. حالا اين حسين درخشان جاسوس بينوا با من مشكل نداشت بندهي خدا. تازه، اون موقعي هم كه تو كانادا بود برام اي-ميل عاشقانه ميفرستاد و نداي ياري بهم ميداد. بدبخت موسادي. در آيندهي نزديك، خدا رحمتش كنه!
يا علي…
نوامبر 8, 2009 at 11:02 ب.ظ
اگه یه خبرنگار قرض شخصسیشو تو گزارشش وارد کنه و فقط مدارکی برای اثبات درستی افکارش ارائه بده، آیا میشه گفت تمام حقیقت رو بازگو کرده؟؟؟؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام. نه!
يا علي…
نوامبر 9, 2009 at 12:20 ق.ظ
فقط یه چیزی بگم برم…
مرگ بر دیکتاتور مخملی
مرگ بر ضد ولایت فقیه
همین…
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام جناب ارميا. شما كه ماشاءالله همه چير و يه جا گفتيد.
يا علي…
نوامبر 9, 2009 at 12:36 ق.ظ
بسم الله
سلام!
بعضي وقت ها تعصبي برخورد کردن ما باعث ميشه خيلي از خطرات رو احساس نکنيم!
زجر مي کشم وقتي از قسمتي از هويتم که داره به تاراج ميشه انتقاد کنم، از بسيج…
با مطلبي به روز بودم در همين مورد! و کاش رفقا سريع انگ چپه کردن و به قهقرا رفتن بهمون نمي زدن!
مطلبتون رو که خوندم ديدم ميشه خيلي بهتر اين مطلب رو انتقال داد! من از سر عصبانيت نوشته بودم مطلب رو البته!
التماس دعا
يا علي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام جناب كفشدار. بنده متوجه نشدم، نوشتهي شما اعتراض به بنده و نوشتهمه يا تأييد اون؟ در ضمن، براي احقاق حق، از هيچ انگي نترس، همكيش گرامي.
يا علي…
نوامبر 9, 2009 at 10:04 ق.ظ
انشا ناقص بنده را میبخشید
منظورم از “شما” در پاراگراف میانی کلا افرادی بودند که افعال مورد نظر در همون پاراگراف را انجام داده بودند
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام. ممنون از توضيحتون.
يا علي…
نوامبر 9, 2009 at 1:23 ب.ظ
سهیل جون سلام
شکی در درستی مطلبت ندارم چرا که بارها و بارها نمونه هاش رو به چشم دیده ام و نگران از این رفتارهاهستم.
نظرم این بود که می شه از روشی دیگه مثل تهیه مستند استفاده کرد و حتی به آقاجونمون هم برسونیم. اگه کمک کنی حاضرم. حتی اگه از … بندازنم بیرون. رو این موضوع فکر کردم.
به قول خودت ما مامور به انجام تکلیف هستیم نه نتیجه و این نوشته خودت رو هم بر اساس تکلیفی که بعد از کتک خوردن ملموستر شد تو پارتیزان گذاشتی. من هم نظرم بر انجام تکلیفه منتهااز اون طریق.
سلامت و موفقیت باشید زیر سایه حق
یا علی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام جمال عزيز. تو فكر ميكني ساخت مستند در اين خصوص دردي رو دوا ميكنه؟ پس حضرات برند همون مستند كذايي 50 دقيقهاي رو ببينند و البته با اغماض از غرضورزي سازنده. فكر ميكنم به اندازهي كافي گويا هست. حالا بنده و شما بيايم كلي وقت بذاريم براي اين موضوع و بنا به هر دليلي كارمون هم لو بره و بشه تُف سر بالا و…
يا علي…
نوامبر 9, 2009 at 1:42 ب.ظ
سلام
خوبي برادر
مطلبت خيلي جالب و قابل تامل بود.
به نظر من اين قضايا خيلي بهتر هم ميشد جمع بشه ولي به هر حال هر اغتشاشي هزينه هايي براي هر دو طرف داره.
قبول كن كه كنترل اين همه بسيجي هم كار سختيه خودت كه بسيجي ها رو ميشناسي.
به هر حال اميدوارم اين قضايا هرچه زودتر تموم بشه.
راستي دستت چطوره خوب شده؟
يا علي
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام محمد مهدي عزيز. چه عجب به ما سر زدي!
اين جملهت كه «به هر حال هر اغتشاشي هزينه هايي براي هر دو طرف داره.» و «قبول كن كه كنترل اين همه بسيجي هم كار سختيه خودت كه بسيجي ها رو ميشناسي.» توجيه قشنگي براي سرپوش گذاشتن روي ظلم نيست. مثل قصهي كرباسچي كه هر چي خورد و برد، حضرت پدرخوانده فرمود كه «بالاخره ادارهي يه دستگاه عريض و طويلي مثل شهرداري تهران، بريز و بپاش و خوردن هم داره و …» اگه تو جريانات پيش اومده خون از دماغ بيگناهي بياد يقينا نيروي عمل كننده چه در دنيا و چه در آخرت بايد پاسخگو باشه. اين چه توجيهيه كه شما ميفرماييد؟! در هر صورت چنانچه كسي مرتكب قانونشكني شد (كه عملا تمام اونهايي كه 13 آبان براي خوشنودي اربابشون آمريكا ريختند تو خيابونها و مصداق كامل قانونشكنند) بايد دستگاه قضايي طبق قانون شرع و نظام، به تخلفاتشون رسيدهگي كنه. اونهايي هم كه در برخورد با عوامل اغتشاش ظلمي روا كردند، اونها هم بايد محاكمه بشند.
يا علي…
نوامبر 9, 2009 at 7:31 ب.ظ
سلام علیکم استاد
من یکی از بچه های نهاد رهبری دانشگاه زاهدان هستم.حدود دو سال قبل تشریف آورده بودید دانشگاه ما…
غرض از مزاحت:ما برنامه ای در سطح خوابگاههای دانشجویی اجرا میکنیم بنام شب فیلم که همانطور که از نامش پیداست برا بچه ها فیلم میذاریم.اما مدتی که با کمبود فیلم درست حسابی روبرو شدیم.دلیلش را هم که شما بهتر میدانید!!! پس تصمیم گرفتیم فیلم ونقد فیلم(هالیوودی) را باهم نمایش دهیم اینبار حتی یک فیلم هم پیدا نکردیم!!!از شما راهنمایی می خواهیم.البته از طریق نهاد میخواستیم با شما تماس بگیریم که متاسفانه نشد.اگر برایتان امکان داشت با ما تماس بگیرید.با این شماره [...] مچکرم. علمدار
باتشکر
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام جناب علمدار. بنده در اولين فرصت با شما تماس ميگيرم. (خدا كنه فقط فرصت پا بده)
يا علي…
نوامبر 9, 2009 at 8:27 ب.ظ
دوست گرامی جناب سهیل
گزارش دقیق شما را خواندم و البته جوابهایی که به نظرات دادی هم مطالعه کردم. منهم مثل تو شاهد تمام رفتارهای خشنی بودم که دوستان حضرتعالی (منظورم بسیجیان و یگان ویژه و نیرو های سیاه پوش قرارگاه ثارالله سپاه و …) صورت می گرفت. از زنجیر انداختن برادران بسیجی تا باتوم خورد کردن های “نودو” و “نوپو” بر سر دختران و پسرانی که تنها گناهشان گرفتن پرچم سبز بود و دادن شعار مرگ بر دیکتاتور! همه را دیدم(و البته من نفهمیدم که چرا برادران اینقدر نسبت به این کلمه دیکتاتور حساس هستند و مگر خدای نکرده شک دارند که مقام معظم رهبری یا جناب احمدی نژاد دیکتاتور نیستند و نه اینکه به نظر اینها موسوی دیکتاتور است و بس!)
اما سوای اینها برای من چند سئوال وجود دارد:
1- اگر واقعاً تعداد این بقول شما اغتشاش گران کم است چه نیازی به آوردن این همه نیرو بود؟ (در منطقه 6 تهران که ما ساکن هستیم و خصوصاً خیابان کریمخان حتی در کوچه ها و خیابان های فرعی هم مامور بود!) در تمام چهارراه اصلی شهر و خیابانهای عمده هم مامور گذاشته بودند! آیا واقعاً علت اینکه فی المثل عنوان می کنند تعداد سبز ها کمتر از روز قدس بود ( که البته چندان کمتر هم نبود) بخاطر همین لشکر کشی و حملات وحشیانه همین برداران نبوده و آیا فکر می کنید این روش جواب می دهد و تا کی جواب می دهد؟
2- شما بیان کردید که اینها برانداز نظام هستند!البته برای من معلوم نیست که آیا منظور شما از نظام آیت الله خامنه و اصحابش هستند و یا آقای احمدی نژاد و دوستاشان و یامنظور کلیت نظام جمهوری اسلامی است و بس! حالا فرض کنیم واقعاً اینها با نظام مشکل دارند آیا اینها حق ندارند که نظام را عوض کنند؟ آیا اگر یکبار پدران و مادران اینها به جمهوری اسلامی (که نه آنزمان قانون اساسی اش مشخص بود و نه بحثی از ولایت فقیه آنهم از نوع مطلقه اش شده بود) بله گفتند باید نسل اندر نسل بسوزند؟ مگر خود آیت الله خمینی در دوران انقلاب نگفتند که پدران ما چیزی دیگری را انتخاب کرده بودند ولی ما چیز دیگری می خواهیم! نظام اسلامی شما چه روش منطقی و مسالمت جویانه ای برای بیان نظر مخالفنش گذاشته؟ آیا غیر از این است که اکثر روزنامه نگاران و سیاست مدارانی که طی سالهای اخیر دستگیر و بدون تشکیل دادگاه مدتها در حبس های انفرادی بودند عملیات مسلحانه بر علیه نظام انجام داده بودند؟
3- می دانم که از این سئوال آخر من ناراحت می شوی بنده قصد توهین به مقتدای شما آیت الله خامنه ای ندارم و در درجه اول هم فکر می کنم که مشکل خود ایشان نیست مشکل سیستمی است که ایشان در راس آن قرار گرفته و در واقع درد اصلی همین نظام ولایت مطلقه فقیه است برادر! حتی اگر بهترین افراد هم رهبر بود همین مشکلات را داشتیم چرا که ایشان هم صاحب همه چیز هستند و همه اینکه به هیچ کس به جز خدا( که البته معلوم هم نیست باشند و بغیر از خدا و خودش کسی نمی داند) و خبرگانی که خودش با شورای نگهبان گلچین کرده به کسی جوابگو نیست. دوستان شما می گویند اگر ولی فقیه ظلمی بکند خودش خود بخود شرایطش ساقط می شود و خلع می شود این جمله خنده دار ترین چیزی است که من شنیدم چه کسی در طول تاریخ خودبخود و بدون نیاز به فشار مردم یا نمایندگانشان یا قوه خارجی از قدرت ساقط شده که ولی فقیه ما دومینش باشد!
شما فرمودید که آقا راضی نیست بنده هم قبول می کنم! یا ایشان قدرتی دارند و برخورد نمی کنند که این نشان می دهد که جمله شما خلاف است و یا قدرتی ندارند و مجبورند بخاطر حفظ حکومت خودشان یا بقول شما حفظ نظام اسلامی هر زمانی به گروهی اجازه دهد هر کاری که می خواهند بکنند! که البته همین داستان نشان می دهد که اولاً ایشان یکی از شرایط ولایت که همان قدرت است ندارند و ثانیاً نشان می دهد که در تئوری حکومت اسلامی شما هدف (یعنی برقراری و ادامه بقاء نظام در هر شرایطی) وسیله (یعنی سرکوب مردم و باج دادن به گروهی برای تسلط بر جان و مال مردم) را توجیه می کند. اتفاقاً سر قضیه آقای رفسنجانی هم بارها این مسئله را به دوستان بسیجی شما گوشزد کرده بودم اما برایم جالب است که آنها هربار به عناوین مختلف طفره می روند.مقایسه آیت الله خامنه ای با پيغمبر(ص) یا حضرت علی (ع)در کل زمانی درست است که همه چیزشان مثل هم باشد. آقای خامنه ای در جریان کشته شدن آن دختر بیچاره زهرا بنی یعقوب در بازداشتگاه امر به معروف همدان لام تا کام ساکت بودند ( در مقابل قضیه خلال زن یهودی در دوران حضرت امیر) همینطور در مورد کشته شدن خبرنگار زهراکاظمی بوسیله قاضی مرتضوی که باعث رسوایی بزرگ برای کشورما شد هیچ عکس العملی نشان ندادند (در حالیکه اگر خوب یک بچه در غزه یا لبنان ریخته میشد سریع پیغام می دادند!) اما در مورد داستانی مانند قضیه قانون مطبوعات سراسیمه وارد قضیه شدند و حتی مهلت ندادند که کار به شورای نگهبان برسد! براستی ما چگونه باور کنیم که ایشان راضی به اینکار ها نیستند و قدرت ندارند! چگونه برای بستن 40 روزنامه و نشریه در یک شب ایشان قدرتمند هستند! اگر واقعاً حرف شما صحیح است و ایشان راضی به این امور نیستند ولی این امور انجام می شود پس چگونه می توانند ادعای ولایت امری مسلمین جهان را بکنند؟
(در همین جلسه ای که پدر روخ الامینی بیچاره با گریه داشت شکوایه اش را برای آقا می خواند ایشان با ژست ناباورانه فرمودند حالا اگر خطایی صورت گرفته باشد بررسی می شود 20 روز بعد از کشته شدن این جوانو دهها جوان دیگر در درگیری ها و بازداشتگاه ها)
4- برادر، من نه شیفته و دلداده آمریکا و غرب هستم و نه دل خوشی از آنها دارم همانطور که از روسیه و چین ندارم! آنها هم به فکر منافع کشور خودشان هستند اما بینی و بین الله باید یک تفاوتی بین شما و آن نظام ها و نظام سلطنتی قبلی باشد یا نه. دوستان شما می گویند که در آن کشور ها هم هر کسی بر خلاف نظام بلند شود (یعنی مثلاً در آمریکا ادعای سلطنت بکند) با وی برخورد می شود. هر چند که من واقعاً می دانم درد خیلی از کسانی که اکنون به خیابان می ریزند تغییر رژیم به این شکل نیست اما واقعاً در حال حاضر در غرب اگر کسی به دنبال تشکیل رژيم سلطنتی یا کمونیستی باشد و دست به اسلحه نبرد وی را محاکمه و زندانی می کنند. آیا در فرانسه اگر کسی کتابی یا مقاله ای یا برنامه تلویزیونی در مدح سلطنت بنویسد یا پخش کند وی را به زندان انفرادی می اندازند و حتی حق داشتن وکیل و محاکمه علنی و فوری را از وی می گیرند. شما هر جا کم می آورید می گویید غرب هم همینطوری است ولی شما که موقعی که قدرت را گرفتید فرمودید ما از آنها بهتریم ما اخلاق داریم ما انصاف و عدالت داریم!
آمریکا و غرب هزاران مشکل دارند ولی ادعای تقدس ندارند و نمی گویند رهبرانمان متصل به امام زمان و خدا هستند. اما شما چه؟ در آن کشور ها بالاترین مقام ها تحت انتقاد های شدید تسمخر و بعضاً توهین قرار می گیرند در برنامه های تلویزیونی از آنها شو های خنده دار درست می شود اما در مملکت ما کسی جرات پایین تر از گل هم ندارد و حتی روزنامه ای که در آن به آقای خامنه ای بجای دادن لقب مقام معظم رهبری، مقام رهبری نوشته توبیخ می شود. شما بهانه می کنید که ایشان مقدس هستند و رهبریشان الهی است پس چرا موقع مسئولیت ها که می رسد ایشان نمی توانند از چیز هایی که به قول شما راضی نیستند جلوگیری کنند اما بحث قدرت که می رسد مقدس می شوند! اگر در غرب از سیاست بازی و موج سواری حاکمان بگوید کسی تعجبی نمی کند اما آیا در نظامی که رهبرش ادعای نایب امام زمان بودن و روحانی بودن دارد سیاست بازی های اینچنینی انتظار می رود؟ آیا حکومت مذهبی یا اسلامی از دید شما آنست که فقط یک گروه خاص از روحانیون (آنهم نه هر روحانی بلکه از یک باند خاص) بر سرکار باشد و یا اینکه اخلاق و انصاف و عدالت و حق الناس مطرح باشد)؟
5- براستی چگونه می شود سیستم را اصلاح کرد در حالیکه نه راس آن و نه منتسبین به وی به هیچ شکل قانونی قابل بازخواست نیستند؟ اگر فی المثل مردم از عملکرد ریس بسیج یا فرمانده سپاه یا نیروی انتظامی راضی نیستند بایستی به چه کسی پناه ببرند به مجلس خبرگان رهبری که از فیلتر گدشته شورای نگهبان آقای خامنه ای هستند؟ آیا واقعاً در بیست سال گذشته کسی توانسته از آقای خامنه علناً انتقاد کند؟ چه نماینده مجلس خبرگان باشد چه نماینده مجلس چهیک فرد عادی؟ اگر کرده چه تاثیری داشته ( جر اینکه فقط یک بار و آنهم با جواب دادن های با استفاده از لفظ “ما” ( مانند اعلیحضرت سابق)و اینکه نهایتاً نماز نخوانده جلسه را ترک کرده)و چه اتفاقی برای وی افتاده؟!(معلوم است که با این شیوه بعضی از دوستان بسیجی شما باور کنند ایشان مصون از خطا هستند و معصوم!) بلاخره برادر من مسئول این وقایع چه کسی است؟ آیا منسوب رهبر هست یا نه ؟ آیا رهبر قدرت برخورد با وی دارد یا نه؟ آیا اگر به قول شما راضی نیست چرا با وی برخوردی نمی شود؟ آیا به غیر از برقراری و استمرار نظام به هر وسیله ای توجیه ی برای این منش آقای خامنه ای هست یا خیر؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام سهيل عزيز.
1) در اينكه تعداد اين اغتشاشگران كم هست كه شكي نيست. مگر اينكه با نرمافزارهاي خاص تدوين فيلم، اونها رو اضافه، تماشا و باور كرده باشيد. ولي اونچه رو كه من ديدم، جميعا اگر به 3 هزار نفر ميرسيد بايد كلاهتون رو بندازيد هوا. در هر صورت خود دانيد. و البته حضور غير قانوني در خيابان و پيرهن سبز عثمان رو علم كردن هم كم جرمي نيست. ولي برخورد بايد متناسب جرم صورت بگيره كه من به اون اعتراض دارم. و يقينا اين روش در آدم كردن متخلفان جواب عكس خواهد داد.
2) بله. منظور من همون كليت نظام جمهوري اسلامي است كه تماما در شخص ولايت فقيه خلاصه ميشه. و اونها هم به هيچ عنوان حق براندازي ندارند حتا اگر پدر و مادرانشون به جمهوري اسلامي رأي «آري» داده باشند. مگه اونهايي كه رأي «آري» به حكومت امام علي عليهالسلام دادند و دست ايشون رو (ولو به زور و اصرار خودشون) حق براندازي داشتند؟ اگه داشتند پس چرا امام معصوم سه جنگ مهم و تاريخ ساز با اونها داشت؟ چنانچه از فلسفهي حكومت و نقش ولي فقيه در اون از چيزي سر در نميآريد، توصيه ميكنم به آراء و نظرات علماي شيعه و به خصوص كتب «ولايت فقيه» و «جهاد اكبر» امام مراجعه كنيد. چنانچه به هيچ كدوم از اين نظرات اعتقادي نداشتيد مُخيّريد مثل قواي شام به سرداري معاويه، قشون جمع كنيد (هر چند كه همين الآن هم در همين رؤيا هستيد) و به ميدون بياييد. يقينا ما هم حسينوار خواهيم جنگيد. هر كي برد حكومت مال اون.
3) اينكه مقولهي حكومت الهي رو نميتوني هضم كني تقصير خودته. ولي فقيه رو همون كسي از قدرت خلع ميكنه كه حضرت رسول رو نصب كرد. زياد به خودت زور نيار برادر. با عقل عافيتطلب و معاشجوي غربي عمراً بتوني اين چيزها رو درك كني. پس به همون بند 2 پاسخهاي من رجوع كن. شما دانشمند گرامي ميدونيد حضرت يوسف نبي رو چه كسي ترك اولا داد؟ همونطوري هم كه در كامنتهاي ديگه جواب دادم، قرار نيست حضرت آقا هر اقدامي رو براي شماها و يا ماها گزارش كنند. پس باز هم زور الكي نزن بزرگوار. اكثر اون عزيزاني هم كه كشته شدند در حقيقت در پي اشغال حوزهي بسيجي بودند كه اسلحهخونهش آب دهان دوستان شما رو به جريان انداخته بود. بنده حداقل 300 دقيقه از اين صحنهها فيلم دارم عزيز برادر.
4) در اون كشورهايي كه شما ازشون ياد كرديد موضوع طرح سلطنت يا جمهوري برابر با براندازي نيست. ولي آيا شما در آمريكا وجودش رو داريد از لزوم حكومت كمونيستي صحبت بكنيد؟ يا در فرانسه، انگليس و يا حتا آلمان، از نازيسم دفاع بكنيد؟ يا در ايتاليا اون چه رو كه خودشون اولين بار در دنيا علم كردند يعني فاشيسم رو درخواست كنيد؟ يا در هلند به حكومت تئوكراسيسم علاقه نشون بديد؟ اينها هنوز تو مقولهي تخيلي هولوكاست موندند برادر من. آيا نبايد من به دليل اغماض شما از اين خطاهاي غربيون، غربي بدونمتون؟!
شما يا اخبار رو تعقيب نميكنيد و يا فقط اونچه رو كه به مذاقتون خوش مياد رو ميشنويد و قبول ميكنيد. يك كمي واقع بين باشيد و حقطلب. مگه اين جناب بوش نبود كه فرمود بنده با دستور مستقيم خدا به عراق و افغانستان حمله كردم؟ مگه ايشون مدعي شنيدن صداي خدا نبود. مگه پدر ايشون و مرحوم مقبور رونالد ريگان نميگفتند كه ما از طرف خدا مأموريت داريم كه قوم برگزيدهي خدا رو در اسراييل نجات بديم؟ اصلا از اعتقادات مسيحيون صهيونيست چيزي ميدونيد؟ يقينا اگز هم بدونيد با از اون هم چشم پوشي كنيد. اگر دوستان غربي شما دوست دارند كه اُمراي دلقك خودشون رو به سُخره بگيرند به من چه برادر. من چرا بايد حرص بخورم؟ بعدشهم شما حق نداريد مخاطبان فهميدهي اين وبنامه رو ساده لوح فرض كنيد. آخه كي باور ميكنه كه تو اين مملكت يه روزنامه تنها به دليل اينكه از واژهي معظم براي رهبري استفاده نكرده توقيف بشه. بنده شايد به اندازهي دو سوم عمر شما فقط روزنامهنگار بودم برادر. اينقدر ساده نباش. در جامعهي اسلامي هم دقيقا هماونطور كه شما فرموديد تنها اخلاق و انصاف و عدالت و حقالناس كه تنها گوشهاي از خصوصيات ولايت مطلقهي فقيه هست ميتونه حكومت كنه و لاغير.
5) اگر قانون رو يه بار مرور كرده باشيد در حكومت اسلامي همه ميتونند مورد بازخواست قرار بگيرند ولي نه با شعور محدود شما و دوستانتون. بر مبناي اونچه كه خدا مشخص كرده برادرم. فرافكني هم نكنيد. از هر فرماندهي هم اگر شكايت داشتيد، سند، ادله و شهود خودتون رو (والبته نه قرائن و احتمالات) به بنده ارائه كنيد تا في سبيلالله به دنبال حقوقتون بيفتم. فرافكني نكنيد. براي آوردن شاهد منتقدين حضرت ولي هم نياز به برگشتن به بيست سال گذشته نيست. در همين افطاري ايشون با حضور نخبهگان يكي از دانشجويان با بيادبي و بينزاكتي انتقادات و سؤالهاي خودش رو مطرح كرد و حضرت آقا هم با حوصله گوش داده و با حوصله هم جواب اون دانشجو رو داد. در ديدار با هنرمندان عرصهي دفاع مقدس هم جناب مجيد مجيدي داد و هوار و ناله و فغان سر داد و انتقاد و سؤال كرد و سردار مرتضا قرباني هم با گستاخي تمام و بدون همآهنگي با مجري جلسه، عربده كشيد و ديگران رو هم متهم كرد. ولي باز هم آقا با طمئنينه جواب هر دو رو داد. اينها لااقل چيزهايي هست كه خود بنده شاهد اون بودم. پس… فرافكني نكنيد. عصباني هم نباشيد. فقط انصاف برادر. انصاف. اوني رو هم كه ميفرماييد ايشون نماز نخونده جلسه رو ترك كرده ربطي به موضوع اعتراض نداشته برادر. اعتراض در اواسط جلسه بود. حالا اگه شما حضوري فراتر از BBC و راديو فردا و شايعات باند دجال در اين جلسات داشتيد، يه بحث ديگهس. در خصوص منصوبان هم هميشه يادتون باشه، به خاطر تخلف يه آبدارچي در يك اداره، نه تنها وزير مربوطه، بلكه مدير كل، مدير عامل، رييس اداره و حتا مسؤول اون بخش رو هم نبايد توبيخ كرد، بلكه فقط فرد خاطي و معاونين در خطا رو بايد مجازات كرد.
و در آخر اينكه ايكش ماها پيش از اينكه بحثي رو راه بندازيم، قبلش سوادمون رو در اون خصوص زياد كنيم و بر مبناي قليان احساسات و بروز سلايق نظر نديم.
يا علي…
نوامبر 9, 2009 at 9:09 ب.ظ
سلام برادر
خسته نباشید
خیلی خوب ماوقع رو گزارش دادید
من اونروز توی دانشگاه بودم و چون بچههای ما رفته بودن جلوی لانه و میدون هفت تیر دانشگاه دست سبزهای اموی بود. البت اینکه میگم دست اونا بود یعنی ۴۰۰ نفر بودن که رژه میرفتن و … بگذریم
پیشنهاد: عکس اون خانمه و اون اخوی ضارب رو شطرنجی کنید اگر صلاح میدونید.
در مورد ۱۰ آذر هم، بهگوشیم.
یاعلی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام حضرت سلمان عزيز. پيشنهادتون رو ديكتاتور مأبانه رد ميكنم.
در خصوص 10 آذر هم بايد همهمون از همون سال 61 به گوش ميشديم. پس هر كي هر كاري از دستش بر اومد بكنه و اجرش رو هم از خداي اون 4 عزيز بگيره.
يا علي…
نوامبر 9, 2009 at 9:29 ب.ظ
با سلام
سخنی با نائب امام زمان(عج) – تخت باشد خیالتان آقا ! – یه نسل سومی
…………………..
مصداق سفیانی(دشمن اصلی امام زمان(عج) ) در زمان ظهور توسط محققین آشکار شد!!
…………………
بر تو گریه خواهم کرد ! بر غربتت بر مظلومیتت … ا مولای من!
……………….
اطلاعاتی عجیب در مورد مصداق شخصیتهای ظهور توسط محققی برجسته!
……………….
مذاکره با آمریکا! هوشمندی یا فریب خوردگی احمدی نژاد؟!
………………
روایتی ناب از مهمترین سخنرانی استاد پناهیان ! مذاکره با آمریکا! و احمدی نژاد
………………..
زنده باد طرفداران موسوی !
………………..
احمدی نژاد، قرار بعدی در قدس!
………………….
آیا مقام معظم رهبری(مدظله) ، احمدی نژاد و سید حسن نصرالله از شخصیتهای دوران ظهور هستند؟!
وبلاگ : ظهور بسیار نزدیک است
نوامبر 9, 2009 at 10:51 ب.ظ
سهيل نازنين من . گرچه اين روزها ، روزهاي آفتابي و سفيدي نيست . اما براي آنچه ” مرد ” اسمش هست ، كتك خوردن و لگد كوب شدن امري عاديه . خدا ميدونه كساني كه توي خيابون براي احقاق آنچه دولت ناميده ميشه با مردم در گيرند ، بسيجي نيستند . من و تو از همه بيشتر مطلعيم كه اينها كي هستند و از كجا اومدن . مصاديق بسيجي رو لا اقل تو يكي بهتر از همه ميشناسي … آقا مرتضي ، حاج والي ، ممد ابراهيم همت و كريمي و كلهر . اينها چماق بدست نبودند و نميشدند . هرگز .اينها براي مردم جون ميدادند . در آخر بايد بگم كه اين سناريوي قدرت و اثبات حقانيت حكومت براي تثبيت ذخاير نفت ، يه جور شوخي استكباري بيش نيست . وگرنه اين مردم توي خيابون چه سبز و چه قرمز ، هيچ كدوم خبر ندارند خريدار نفت كيه و كجا ميره .
دوست دارم عجيب .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام استاد عزيزم. ممنون از نظر لطفت. شما كاملا صحيح ميفرماييد. هر چند رو يكي دو نكته نظرت حرف دارم، ولي بنا بر رابطهي استاد و شاگرديمون رو حرف شما حرف نميزنم.
خيلي دوستت دارم. حيف شد چهارشنبه تو تور عكاسيمون نيستي. به دلفينهاي كيش سلام برسون.
يا علي…
نوامبر 10, 2009 at 5:00 ق.ظ
سلام برادر. بلاگت رو دیدم. نوشته ات را خوندم. خوب من اگر بخوام از آقا نقد کنم كه شما ناراحت میشید و مارک غربی بودن میزنید یا اینکه بقول معروف خودتون مهدور الدم میشم یا اینکه شخص بی ادبی میشم كه آقا رو نقد کرده . بگذریم . چند سوال دارم .خواهشا با عصبانیت جواب ندید .
نظر شما در مورد انتخابات چیست؟
آیا شورای نگهبان اصل بیطرفی را رعایت کرد ؟
آن سه میلیون آرا اضافه ای كه خود شورای نگهبان اعلام کرد به صندوق ها ریخته شده دلیل بر تقلب نیست ؟
من آدرس دو فیلم از تقلب در انتخابات را اینجا میگذارم ، شما فرموده اید كه دنبال میکنید . پس لطفا دنبال کنید .
http://www.youtube.com/watch?v=NrhV544hxLQ
http://www.youtube.com/watch?v=IFAUJ6zvVrc&feature=related
شما میگید كه سبزها ۲ تا ۳۰۰۰ نفر بودند . من هم میگم شما مسلمانی و همین برای من کفایت میکند كه فرمایش شما صحیح است، چون مسلمان واقعی حقیقت را بیان میکند هرچند كه به ضررش باشد كه شما بیان کردید . من نه حزب الهی هستم نه سلطنت طلب (گور بابای شاه کرده ) نه کمونیست و نه …. من یک ایرانیم و به این وضع اعتراض دارم . به کی بگم ؟ مگر کارگرانی كه ۶ ماه تا دوسال حقوق نگرفتند و اعتراض کردند جز باتوم و کتک نتیجه ای گرفتند ؟ آیا انها هم عوامل آمریکا و انگلیس و اغتشاشگر هستند ؟
اگر این مردم بقول شما فریب خورده و از دید من متین و مهربان، اغتشاشگر بودند ،چرا صدا و سیما را كه جلویش تجمع کرده بودند (چون میخواستند صدای اعتراضشان از شبکه ملی خودشان پخش شود و نه بقول شما از BBC و VOA ، امیدوارم انکار نفرماید ، خیلی بیش از ۲ تا ۳۰۰۰ نفر بودند )، نزدند درب و داغون کنند ؟مگر نه اینکه اغتشاش گر هستند ؟
فقط یک سوال دیگه . امیدوارم بهتون بر نخوره و منطقی جواب بدید . آیا شما فرزندان شهیدان باکری و همت را فریبخورده میدانید ؟ چون اینها هم به همراه سبزها در تظاهرات اعتراضی شرکت داشتند و باتوم خوردند .آیا شما خانواده شهید جهان آرا را فریب خورده میدانید كه از موسوی حمایت کردند ؟ آیا دانشگاهیان ما فریب خورده هستند ؟آیا کارگران ما فریب خورده هستند ؟ آیا آن جانبازی كه خودسوزی میکند از درد بی پولی فریب خورده است ؟
پس چه کسی فریب نخورده از دید شما ؟(امیدوارم با این تفکر كه میخواهم مظلوم نمائی کنم و سو استفاده جوابم را ندهید )
و در آخر یک خواهش . برای رسیدن به دموکراسی ( حق اظهار نظر برای مخالف ) باید تحمل شنیدن نظرات مخالفین رو داشت چون همه ما فارغ از هر نوع عقیده ای ایرانی و هموطن هستیم با سلایق مختلف ، چنانکه اگر خدای نکرده دشمن به این خاک عزیز حمله کنه ،همه ما با جان و دل از وجب به وجب خاکش دفاع میکنیم ،همانطور كه در هشت سال دفاع مقدس کردیم .
یا حق
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام. از همون ابتدا و با شروع نوشته، سيل تهمتها و افتراهاتون رو شروع كرديد. و اين روش شما دوستان عزيزه. چون همهي منطقتون متأسفانه در همين روش نهفتهس. فرار به جلو، فرافكني، دست پيش گرفتن، شانتاژ و هوچيگري، غيرمستند و بياستدلال بحث كردن و… نه كه بقيه همكيشان شما همهگي مهدورالدم شدند و غربي! اتفاقا اين نوع نگاه حتا ارزش غربي شدن هم نداره بندهي خدا.
نظر بنده در مورد انتخابات همون چيزيه كه طبق قانون بررسي و اعلام شد.
بستهگي داره شما اون سه ميليون رو چهجوري ببينيد!
بندهي عزيز خدا! من خودم خداي فيلم كردنم. تمام پنج ماه گذشته خودم رو محبوس يه اتاق 12 متري كردم و با همين خزعبلاتي كه به اسم مچگيري و افشاگري و سوتيهاي غيره كه خيلي هم مبتدي و غير حرفهاي بازسازي شده بود سر و كله زدم. ديگه قرار نيست من رو هم رنگ كنيد. و البته مخاطبين محترم پارتيزان مخيّرند در رنگ شدن.
داداش! من تجمع روز 13 آبان رو گفتم حداكثر تا سههزار نفر. پس بقيهي فرمايشهاتون هم از جنس پاراگراف اوله. حضرت عباسي جز اينه؟!
بنده قدوم فرزندان شهدا رو روي چشمهاي خودم قرار ميدم، ولي نه قدوم كسي رو كه به آرمان گذشتهگانش خيانت كرد. قبلا هم گفتم و برام درد سر ساز شد و باز هم ميگم؛ اين عزيزان چهقدر از فرزند يك پيامبر اولوالعزم با مرتبهترند؟ چهقدر شأنشون از همسر پيامبر والاتره؟ چهقدر القابشون از صحابي بزرگ حضرت رسول پر ارجتره؟ چهقدر تهجدهاشون از اونهايي كه در مقابل عادلترين حكومت ايستادند پر اشكتره؟ چهقدر شمشيرشون از بزرگترين محدث دورهي سه امام اول برندهتره؟ چهقدر القاب و عناوينشون از پسر معصوم و برادر معصوم و عموي معصوم پر طمطراقتره؟ چهقدر سوادشون از حجتالاسلامهايي كه اعلام دين جديد و تا مرتبهي خدايي هم ادعا كردند كاملتره؟ چهقدر تقواشون از علمايي كه زير بيرق كفر بيتوته كردند و دست در ديگ پلوي انگليس داشتند پررنگتره؟ چهقدر توضيحالمسايلشون از آيةالله العظميهايي كه به خيانتشون اعتراف كردند پر ورقتره؟ چهقدر…؟
اين عناوين ملاك عاقبت به خيري اين افراد شد كه حالا شما يه مثال 2 در 3 براي بنده آورديد؟ اگر شده پس اين عزيزان هم بر حقند و ماها مستوجب عذاب.
در هر صورت از ديد بنده تنها كسي فريب نخورده كه بر مدار حق چرخيده. حرف و عملش يكي بوده. ملاكش خدا و پيامبر و معصومين بوده. آرمان اصيل انقلاب رو باور داشته. دست ديگران رو گرفته. در مقابل قانون خدا خاضع بوده و…
فكر ميكنم بنده طاقت شنيدن حرف شما رو داشتم. شما چي؟!
با حق
يا علي…
نوامبر 10, 2009 at 6:36 ق.ظ
ناراحت نباش برادر .با این نوشتت از فردا شما هم چون توکلی به جمع منافقین میپیوندید.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام. ممنون بزرگوار. چرا از فردا؟ اگه به حكم دادن شماها باشه كه امثال بنده خيلي وقته كه منافق شدند. به هر حال اينهم منطق شماست ديگه. غير از اينه؟ سقوط يا از اينور بوم يا از اونور بوم. حد وسط هم نداره. حق و عدل هم هميشه حلقههاي مفقودهي اين بحثها هستند.
يا علي…
نوامبر 10, 2009 at 7:27 ق.ظ
سلام و درود بر برادر پارتیزانم.
متاسفانه من مثل شما، عکسی با رهبر ندارم که بسیجی بودن و ولایی بودنم را اثبات کنم. پس حمل بر صحت بگذارید.
چند نکته بی ربط و با ربط:
1.به نظرم جواب “سهیل” را کمی تند دادید. از نوشته تان می توان خشم را دریافت. شما که در یک نوشته اینگونه به خشم می آیید و اون بنده بی خبر رو با عبارات نفهمی و بی مطالعگی و …. نوازش می کنید مسلما نمی توانید دیگران را دعوت به آرامش کنید(مخصوصا اگر 4 ماه توی خیابان فحش و … هم خورده باشند). وب شما خوانندگان متفاوت با سطوح آگاهی های متفاوت دارد، قدری ملایم تر و از نو به شبهاتی که آقای سهیل مطرح نموده پاسخ دهید. بنده اگر در موقعیت مناسبتری بودم قطعا مضایقه نمی نمودم
2. مدت هاست که سیل خروج بچه های ناب بسیجی و پاسدار از قالب تشکیلات بسیج (و نه تفکر بسیجی)شروع شده است. به هر دلیل و …. کاری ندارم ولی واقعیتی است که وجود دارد.
3.تشکیلات بسیج یک تشکیلات کرم خورده است و تا زمانی که مزایا را قطع نکنند همین آش و همین کاسه
4.جدا حال نوشتن ندارم همین چند خط را هم به زور نوشتم.
شاد باشید و عاقبت به خیر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام جناب اروند. من با اون عكس نخواستم بگم بسيجي يا ولاييم. همينقدر كه توفيق خاك پاي بسيجيها و ولايتمدارها باشم خودش بزرگترين افتخاره. اون عكسها فقط يه نشونه بود براي اين موضوع.
1) بنده اون سهيل عزيز رو محكوم به نفهمي نكرده ولي بيمطالعهگي از نوع بحث ايشون مبين بود. و فكر نميكنم عنوان كردن اين موضوع دليل بر خشم و عصبايت باشه. انشاءالله توفيقي به بنده و دوستانم دست بده كه از موقعيتهاي مناسب شما بدون ضيق وقت بهرهمند بشيم.
2) بنده فكر ميكنم كساني كه قائل به تفكر بسيجي و پاسداري از انقلاب و آرمانهاش بودند هيچوقت خودشون رو محصور در چارچوب خاصي نكرده بودند كه حالا بخواند از اون خارج بشند.
3) اين تشكيلات نيست كه كرم خورده است، متأسفانه مديرتهاي باري به هر جهتيه كه اون رو به اينجا كشونده.
4) اميدوارم در مواجه با سؤالهاي بيشماري كه براي همهي اونهايي پيش اومده كه دلشون براي انسانيت ميسوزه و قلبشون براي عدالت و حقانيت ميتپه، اين قدر بيحال نبوده و متوسل به زور نشيد كه كرمزدهگي از همينجاها شروع ميشه!
يا علي…
نوامبر 10, 2009 at 7:32 ق.ظ
تکمیل:
منظورم از تشکیلات کرم خورده یعنی پیدا شدن انواع و اقسام جانداران مختلف، به بهانه جذب.
تجربیات دردآوری که هم بنده و هم شخص حضرتعالی داریم که گفتنش …….. بنده به خاطر اینکه جلوی کثافت کاری یکی از این حضرات ایستاده بودم مورد نوازش اکید واقع شدم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
منظور من هم از كرمخوردهگي يعني به سر نسل فعلي هموني رو آوردن كه الآن نصيبشون شده.
يا علي…
نوامبر 10, 2009 at 9:55 ق.ظ
سلام
خیلی دلسوزانه و صادقانه بود..
شاید که کمی اندیشه شودوعمق وجان کلام دریافته شود.
و اشاره جذب حداکثری “آقا”را درک و با اینگونه رفتار غلط ونسنجیده و مخالف قانون اساسی راتصحیح نمایند.
انشاء الله در راه اسلام عزیز .ایران گرامی وانقلاب اسلامی و راه پیر جماران امام عزیز ودر دفاع از کیان و منافع ملی ومردم مسلمانموفق وموید باشید
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام. ممنون و متشكرم. انشاءالله.
دوستدار حق باشيد.
يا علي…
نوامبر 10, 2009 at 10:49 ق.ظ
1- فرمودید
“در اينكه تعداد اين اغتشاشگران كم هست كه شكي نيست. مگر اينكه با نرمافزارهاي خاص تدوين فيلم، اونها رو اضافه، تماشا و باور كرده باشيد.”
عزيزم بنده تو خیابون ها بودم مثل شما منزلم هم درست در مرکز شهر نزدیک خیابانهای کریمخان و تخت طاووس(مطهری)قرار داره. لابد چشم های منم به خودم دروغ می گویید اگر واقعاً تعداد اینها کم است چرا مجوزی به اینها نمی دهید و نمی گذارید بدون حضور بسیج و دوربین فیلم برداری در یک محل مشخص جمع شوند تا بقول شما رسوا شوند. حتی اگر بقول شما نهایت 3000 نفر هم باشند( که بمرانب بیشتر بود و بخاطرحمله نیرو های شما بصورت پراکنده تر و البته با تاثیر بیشتر عمل کردند) باید به آنها آفرین گفت که با دیدین اینهمه برخورد های خشن طی این مدت و اینهمه نیروی سرکوبگر باز جرات می کنند و به خیابان می آید. اتفاقاً این نشان می دهد که بعضی ها واقعا به اینجایشان رسیده و خصوص خانم ها و دختران در این تظاهرات ها بیشترین حضور را داشتند
میشه لطف کنید اینقدر از فیلم صحبت نکنید. فیلم سازی کار صدا و سیمای شماست عزیز! نمونه اش همان استقبال مردمی از رئیس جمهور عزیزتان در مشهد است.
2- اضافه کردید:
” اونها هم به هيچ عنوان حق براندازي ندارند حتا اگر پدر و مادرانشون به جمهوري اسلامي رأي «آري» داده باشند. مگه اونهايي كه رأي «آري» به حكومت امام علي عليهالسلام دادند و دست ايشون رو (ولو به زور و اصرار خودشون) حق براندازي داشتند؟ ”
یعنی حکومت اسلامی جاده بی بازگشت است. خوب خدا را شکر گفتین و همه را خلاص کردین که ما خودمون نمی ریم! زهی خیال باطل عزیزم هزاران حکومت مثل شما که ادعای الهی بودن داشتند آمدند و رفتند شما که اولینش نیستید عزیزم. حکومت پاپ ها همیطور بود عزیز!(و البته نگو مثل آنها نیستیم!) اتفاقاً همین داستان حضرت علی را که گفتی خودش بخوبی نشان می دهد که حتی حکومتی مانند حکومت علی هم که معصوم بر سرکار بوده رفتنی شد چه برسد به شما! عزیزم حق تعیین سرنوشت یکی از حقوق اساسی هر انسان و هر ملتی که خدا بهش داده و هیچکس حتی پیغمبر و امام هم نمی تواند این حق را ازش سلب کنه. اگر قرار به زور بود که چرا به بشر قدرت اختیار دادند. همین یک جمله شما نشان می دهد که چقدر از انسان شناسی بدور هستید. بنده در هیچ جای قرآن هم ندیدم این فرمایش شما را نوشته باشند.اگر داستان احادیث باشد که احادیث دیگری هم هست عزیزم.
3- باز اضافه کردید:
“اينكه مقولهي حكومت الهي رو نميتوني هضم كني تقصير خودته. ولي فقيه رو همون كسي از قدرت خلع ميكنه كه حضرت رسول رو نصب كرد. ”
عزیزم بنده دو سوم عمرم را در جمهوری اسلامی سپری کردم مدرسه بودم که هر روز همین چیزها را می گفتند هر روز هم سایت های شما را سرک می کشم ولی خدایش خود شما هم این موضوع را نمی دانید که ولی فقیه تان چطوری باید ساقط شود. اگر منظورت خداست که خدا مستقیماً کسی را عزل نمی کند برادر من!
4- از این عبارات شما و ادبیاتی که بکار می برید قبل هم شنیدم
“با عقل عافيتطلب و معاشجوي غربي عمراً بتوني اين چيزها رو درك كني. ”
“قرار نيست حضرت آقا هر اقدامي رو براي شماها و يا ماها گزارش كنند. پس باز هم زور الكي نزن بزرگوار.”
“شايد به اندازهي دو سوم عمر شما فقط روزنامهنگار بودم برادر. اينقدر ساده نباش.”
“اگر قانون رو يه بار مرور كرده باشيد در حكومت اسلامي همه ميتونند مورد بازخواست قرار بگيرند ولي نه با شعور محدود شما و دوستانتون.”
داستان شما این شده که هر جا کم می آورید می گویید “با شعور محدود شما” چیز نمی فهمید. صرفنظر از جنبه توهینی این حرف معنی آن اینست که کاری ها آقای خامنه ای و حکومت اسلامی را فقط خود ایشان و شما می فهمید و کسان دیگر که نمی فهمند غلط کرده اند و نباید چند و چون بکنند. حوصله توضیح دادن هم ندارید. هر کسی این جملات قصار شما را ببنید بدون درنگ یاد داستان زیبای لباس پادشاه هانس کریستین اندرسن می افتد. در آن داستان هم با وجود اینکه پادشاه حقیقتاً لخت بودند حکومت و درباریان سعی داشتند به هر ترتیبی به مردم القاء کنند که پادشاه لباس فاخری پوشیده و هر کسی قبول نمی کرد تهدید می کردند که یا حرامزاده است و یا دیوانه و ناقص العقل! حالا حکایت شما هم اینچنین است هر کسی رفتار ظالمانه شما را درک نمی کند یا شعور ندارد یا مزدور بیگانگان است یا از بی بی سی و صدای آمریکا تغذیه شده و یا مشکل فساد اخلاقی دارد. نتیجه آخر هم اینکه رهبر ما پاک است و مخالفینتش همه نادان یا فاسد هستند! عزیزم شاید در مقوله عرفان خیلی ها خیلی چیزها را نباید بفهمند اما در سیاست و امور جامعه هر کسی حق دارد بفهمد که حکومتش بر اساس چه معیاری کار می کند و حق دارد حرف ها و رفتاری رهبران آن حکومت را در مواقع گوناگون مقایسه کند و مورد پرسش و انتقاد و بازخواست قرار دهد چه حکومت مذهبی باشد چه غیرهم. آقای محمود وحیدنیا هم به محترمانه ترین شکل ممکن سخن گفتند و خدایش می ذره ای از بی احترامی در حرف ایشان ندیدم حالا شما حتی تحمل اینهم نداردید حرف دیگری است می توانید بفرستید اوین یا کاری کند که مثل هزاران نخبه دیگر راهی کانادا شود. شما هم بهتر است بجای طفره رفتن از پاسخ درباره حرف ها و رفتار های متناقض رهبرتان در موارد مختلف صریح و روشن بیان کنید مشکل ایشان چیست که درحالیکه به قول شما به این اعمال راضی نیست ولی برخوردی هم نمی کند.
5 – در مورد قضیه کشته شده ها فرموذید دل نمی خواهد زیاد در مورد این مسئله با شما بحث کنم اما دو سئوال وجود دارد
الف- شما مدعی هستید نزدیک به 20 بسیجی در جریان این بقول شما اغتشاشات کشته شدند. چرا بعد از گذشت اینمه ماه اسم و عکس و محل کشته شدند این برادران را اعلام نمی فرمایید.
ب- در مورد آن دو پایگاه بسیج که فرمودید حداقل یک موردش را من خودم از نزدیک دیدم. هنگام عبور مردم از بزرگاه جناح یکی از بسیجیان دلاور شما بر بالای این پایگاه ظاهر شد با تیر هوایی و فحش دادن به تحریک مردم پرداخت و نهایتا مردم هم در اطراف پایگاه (که ساختمانی بیش نبود) جمع شدند و شعار دادند که آن بسیجی دلاور! با تیر مغز یکی از تظاهرات کنندگان را موردهدف قرار داد( عکس آن موجود است) جالب اینجاست که در عرف نظام های امنیتی حتی در جنگ ها هم اول طرف را از پا زخمی می کنند شخصی که کشته شد هیچ اسلحه ای نداشت، متاهل بود و صاحب دو فرزند کوچک آیا بنظر شما این فرد با این مشخصات می تواند قصد تسخیر پایگاه نظامی را داشته باشد و به چه انگیزه ای؟ جالبتر اینجاست که پس از این عمل جوانمردانه بسیجی دلاور مردم عنان را از کف دادند و واقعاً به پایگاه حمله کردند و آن بسیجی گرامی را تا سر حد مرگ زدند و پایگاه را تسخیر کردند و آتش زدند و البته اینهم ثمره رشادت های شما بسیجیان در هدف قرار مغز مردم بیگناه است. عین همین قضیه در مورد مسجد لولاگر هم اتفاق افتاد که شکر خدا فیلم هایش هست و دقیقاً معلوم است که چطور بسیجیان دلاور با تیر اندازی مستقیم از بالای بام به جنگ مردمی رفتند که جز سنگ چیزی نداشتند.
اما حالا بغیر از این دو مورد موارد زیادی هم وجود دارد که افراد کشته شده بدست نیروی های حکومتی نه در هنگام حمله به پایگاه نظامی بلکه در خیابان یا در خود بازداشتگاه ها بودند. از جمله قتل فجیع ندا آقا سلطان(که پس از ماهها حواله کردن مسئله به مجاهدین خلق و گزارشگر بی بی سی و غیره وزارت اطلاعات و دادگستری شما رسماً اعلام نکرده چرا کشته شده و چرا از برگزاری مراسم ختم آن جلوگیری کردند) همینطور در مورد سهراب اعرابی و روح الامینی که نزدیک هیچ پایگاهی نبودند. جالبتر اینجاست که برخلاف قول رسمی حکومت در مورد بی تقصیر بودنش در کشته شدن اینها هنگام تحویل جنازه،هم پول تیر از آنها می گیرند و هم تعهد می گیرند که مراسم ختم خانگی و محدود بگیرند!
6 – در آمریکا تنها در دوره محدودی که اوج جنگ سنگ بود ژنرالی آمریکایی با کمونیست ها برخورد می کرد اما نه به این شکلی شما برخورد می کنید. در مورد بوش و ریگان هم دیدید که عاقبت چه شد و نهایتا کسانی که بقول شما ادعا نمایندگی خدا می کردند با چه افتضاحی در انتخابات شکست خوردند بلکه در آمریکا امکان دارد که کسی ادعا نمایندگی خدا بکند (البته نه به این شکل شما و با این هاله تقدسی که شما گرد رهبرتان ترسیم کردید) اما نهایتاً 4 الی 8 سال این کار پیش می رود و لی در سیستم شما همانطور که خودتان گفتید وقتی بر مسند قدرت قرار می گیرد همیشه هستید و بقول آقای قرائتی یا خر باید بمیرد یا ملا!
در مورد نئو نازی ها و فاشیسم هم، برادر من، همین الان احزاب و گروه هایی هستند در کشور های اروپایی که این عقاید را بطور رسمی دارند حکومت های اروپایی تا وقتی آنها دست به اسلحه نبرده باشند با آنها بخاطر پخش عقایدشان برخورد نمی کنند. بنظرم بجای اینکه به ما درس سیاست بدهی بهتر است از نزدیک با تظاهرات این گروه ها و حتی رسانه های آنها را ببینی. شاید اینها به حکومت نرسند ولی این به این معنی نیست که کسی آنها را خفه کند. اتفاقاً همین اواخر در انگلستان یک گروه نژاد پرست که رای درخوری هم در حوزه شهرداری های یک منطقه گرفته بود به بی بی سی دعوت شد و سخنرانی کرد و این در حالی بود که بسیاری از مردم مخالف سخنرانی این فرد در رسانه ای مانند بی بی سی بودند و جلوی در آن تظاهرات کردند.
در مورد هولوکاست هم بهتر است آنرا با موضوع حکومت قاطی نکنی قانون هولوکاست که در بعضی از کشور های اروپایی هست چیزی مانند قانونی است که در ایران مانع از توهین به قومیت ها و اقلیت های دینی و زبانی می شود.(هر چند که اینجا بسیار اندک رعایت می شود و اگر غیر از این بود ما شاهد ظهور کسانی مانند عبدالمالک ریگی و گروه پژاک نبودیم و در آذربایجان و خوزستان هم مشکل امنیتی نداشتیم) اینکه شما اینرا بهانه کنی که چون هولوکاست را بعضی قبول ندارند تنبیه می شوند در همین حد است و بسی و این ربطی ندارد که شما از رفتار حکومت با مردم گله مند باشی یا نه!
7- انتقاد از سردمداران حق هر انسانی است آقای خامنه ای اگر رهبر نبودند نتنها کسی با ایشان کاری نداشت بلکه چه بسا بسیار هم محترم بودند.هر شغلی و قدرتی مسئولیت ها و پیامد هایی دارد! برادر من! اینطور نیست که کسی یک کشور دربست در اختیارش باشد و توقع داشته باشد که به هیج کس جوابی ندهد!شما فرموردید آقا کارهایی کردند بفرمایید چه بوده؟ آلان 4 ماه از آن حوادث هولانک گذشته و دها دادگاه برای مخالفین برگزار شده و هنوز صدها نفر از آنها محبوس هستند و حتی دادگاه علنی هم برای آنها برگزار نشده!ولی هنوز یک نفر از مسئولین جنایت های کهریزک و برخورد های خرداد و تیر معرفی نشده اند. در مورد قضیه کوی دانشگاه هم نهایتاً یک سرباز بیچاره را بجرم دزدیدن یک ریش تراش محکوم کردید و مابقی بابت کارهایی که کردند توبیخ که نشدند بلکه دست خوش هم گرفتند. عین همین قضیه هم در مورد شاهکار های آقای قاضی!!مرتضوی و حداد و سرادر رادان و حجت الاسلام طائب صدق دارد که حتی صدای کسی مانند علی مطهری را هم در آورده. برخورده که با آنها نشده هیچ ارتقاء هم یافتند. اصلاً گیریم هیچکدام از اینها مسئول نبودند و بقول شما همان سربازان یا بسیجیان خودسر بود چرا فرماندهان اینها اینها را معرفی نکردندچرا به مردم نگفتند که اینها کی هستند و چرا علناً محاکمه نشدند و آیا با این سیستم حکومتی کسی باور می کند که یک سرباز یا بسیجی خودسرانه عمل کند و از جایی دستوری یا فتوایی نگیرد؟ چطور است که همه این خودسری ها فقط در مورد برخورد با مردم است و موردی پیش نیامده که برادران خودسر در موارد دیگر خودسری کنند.
8 – یکی از دلایل برخورد با آقای زید آبادی که متاسفانه هنوز هم در زندان هستند همین عدم ذکر کلمه مقام معظم بود برادر بنظرم بد نیست از ارشاد پرسشی کنی و برای من هم جالب است که از آن موقع تا حالا هیچ روزنامه و رسانه ای اسم ایشان را بدون ذکر کلمه معظم ننوشته!
در مورد زيدآبادي هم يا سادهاي يا خودت رو زدي به سادهگي! بنده از دوستان ارشاديم پرسيدم، حالا شما كه حقوقدان هستي و مدافع مظلوميت جناب زيدآبادي، كيفرخواست رو قرائت كن! كجاي قانون يه همچين موردي ذكر شده كه حالا يكي به خاطرش محاكمه بشه و صدايي از كسي هم در نياد الا تو سهيل عزيز؟!يا علي…
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام برادرم سهيل عزيز.
1) منزل بنده تو اون حوالي نيست ولي براي حرفهي رسانهايم يقينا به همهي مناطق ملتهب سر زدم. من هم مخالف اينم كه براي اعتراض قانوني مجوز قانوني صادر نشه. پس دعواي ما سر مجوز نيست، سر نوع اعتراض كردنه. بله، در اون صورت خود شما هم واقعيت رو با چشم خودتون ميبينيد و يقينا قبول ميكنيد. نه كه اون 25 ميليون رو قبول كرديد!
2) بله، حكومت الهي و اسلامي كه احكام شرع و شخص فقيه جامعالشرايط در اون حاكم باشند، جادهي بدون بازگشته. اصلا از ضروريات حكومت اسلامي كه با بيعت و اقبال مردم تشكيل و اجرايي ميشه همينه. كه همچنان با احكام الهي اداره بشه و حفاظت از اون از اوجب واجبات باشه. اين رو الآن بنده نگفتم كه شما تازه خلاص شديد. اين رو حضرت رسول صليالله عليه و آله و سلم 1400 سال پيش گفته بود و يه 4، 5 سال براي امام علي عليهالسلام امكان اجراش پيش اومد و حالات هم براي انقلاب ما پش اومده. همينه كه ميگم لااقل تو بحثي كه ميخوايد راه بندازيد كمي مطالعه و اشراف داشته باشيد. در ضمن، بنده مدعي تجسم عيني خود حكومت نبودم كه حالا امثال حكومتهايي مثل بنده اومده و رفته باشند. شمايي كه حتا به امام معصوم هم رحم نميكنيد! امام علي عليهالسلام حكومت رو واگذار نكرد عزيز دلم، اون رو با زور ناحق و خدعه و نيرنگ و تزوير و ريا، تضعيف و با شهادت ايشون غصب كردند. واسه همينه كه ما هم در مقابل ناتوي فرهنگي و جنگ نرم، تمام قد در مقابل دنياي قائلان به تفكر شيطاني وايستاديم. و واسه همينه كه براي اين موضوع حريف طلبيدم. و باز هم ميگم؛ اين گوي و اين ميدان، بسمالله… شماي بزرگوار كه قرآن شناسيد و محدث و محقق و نمايندهي شارع مقدس، بفرماييد منظور از آيهي «اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم» چيه؟ فكر نميكنم سواد شما از حضرت علامهي طباطبايي بيشتر باشه، هست؟ ايشون در جلد بيستم تفسير الميزانشون از اين آيه اينطور نتيجه ميگيرند: «… هيچكس در قبال حقي كه اينها (رسولان الهي و اوليالامر) ميآورند و به سوي آن دعوت ميكنند آزاد نيست…» اين آيهاي از قرآن هست يا نه؟ مگر اينكه شما قائل به جلد دوم قرآن باشيد و يا مفسرينتون در كرسيهاي شيعهشناسي دانشگاه تلآويو مشغول بوده باشند. اينها تهمت نيست، نتيجهايه كه از فهواي بحث شما دريافت ميشه.
3) عزيزم، پسرم! نه علوم اكتسابي تو مدرسه حجت اشراف شما به علوم تام و تمام اسلامه و نه سايتهاي ما كمال اطلاعات ارائه شده در اين بابه. مطالعه، مطالعه، مطالعه. حداقل تو زمينههايي كه خودت رو مطلع ميدوني و صاحب مبحث، مطالع كن. به خدا ضرر نميكني. خود ماها هم براي دشمن شناسي هم كه شده انواع و اقسام كتب ضد دين و فرهنگ رو مطالعه ميكنيم. تو كتابخونهي شخصي بنده دهها عنوان فقط از كتب ضاله موجوده. پس نه خودت رو اينقدر تحقير كن و نه مخاطبان اين وبنامه رو خسته. در خصوص نصب و خلع ولي هم با يه خط دو خط نميشه برات توضيح بدم كه شيوهش چهطوريه. ولي باز مثل سابق ارجاع ميدمت به مطالعهي كتب ولايت فقيه و حكومت اسلامي و جهاد اكبر امام رحمةالله عليه و همينطور عناوين مختلف كتب شهيد مطهري و تفسير گونهگون قرآن و احاديث و حتا كتاب حكومت فرزانهگان شهيد آويني. لااقل اگه اهل هنر و ديدگاههاي امروزي باشي، شايد سيد مرتضا رو قبول داشته باشي.
4) اگه از نوع كلام بنده برداشت توهين كرديد بنده رسما معذرت ميخوام و از همينجا دست شما رو هم ميبوسم. ولي تو رو خدا منطقي باش عزيزم. منظور من از شعور، ميزان درك موضوعاته نه چيز ديگه. يكي ممكنه نسبت به موضوعي اطلاع درستي نداشته باشه، و اين يعني محدوديت در درك اون موضوع و محدوديت در شعور اون بحث. معني مباحث بنده هم يعني اينكه كارهاي آقاي خامنهاي و امرو مربوط به حكومت ديني رو نه بنده كه خود ايشون به عنوان فقيه و اسلامشناس و ديگر فقها و اسلام شناسان ميفهمند. ما هم تابع امر علماييم. لااقل شما هم شاگرد دانشمنداني باشيد كه علومشون ناقص نباشه. تشخيص كامل و ناقص بودن علم و دانش كه ديگه امروزه جزء امور صعب نيست. قبول حقيقت، مثل داستانهاي هانس كريستين آندرسن فقط افسانه نيست، واقعيته. من از قرآن و كتب و تفاسير دانشمندان مثال ميآرم و شما از آندرسن. خودتون قضاوت كنيد. اگه اهل بحث و منطق علمي هستيد به علوم علما (ولو اونهايي كه خودتون بهشون اعتقاد داريد) استناد كنيد. فكر ميكنم اينطوري بهتر باشه. صرفا با شواهد و قرائن هم نميشه سند تراشيد. و البته اين هم خودش يكي از پايههاي استدلال منطقيه.
5)
الف. اينه كه ميگم حتا اهل رويت رسانههاي ديداري و نوشتاري نيستيد. بارها تصاويرشون از رسانهها پخش شد. با خانهوادههاشون مصاحبه شد. تشييعشون نشون داده شد. ولي شما نخواستيد كه ببينيد. و اينها شهيده ترانه موسوي و شهيده امام و شهيد كارگر و بقيهي اسامي پروژهي هفتاد و دو تن سازي نبودند كه شما اونها رو بتونيد ببينيد!
ب. عزيزم، نازنينم، فداي اين دلسوزيهاي به واقع انساني شما بشم (اين رو خارج از شوخي عرض كردم، چون به اين خصلت شما باور دارم ولي مسيرش رو صحيح نميدونم) من در مورد حوزهي مقاومت و گردان 117 عاشورا بر مبناي حضور (كه اگر اين سند نباشه) و ساعتها فيلمي كه دارم بحث كردم. نه شنيدهها و اخبار يك كلاغ چل كلاغ. ايني كه شما ميفرماييد نيست بزرگوار. نه شروعش و نه پايانش. و نه حتا ادامهش. مستند بحث كن پسر جان. مستند. بله، اونروز هفت نفر از مهاجمان كشته شدند، ولي نه به خاطر صرفا شعار (و البته فراموش نكنيد كه پنج نفر از مدافعان هم كشته شدند و فيلم اونها هم موجوده و نه فقط عكس تك فريمي كه شما بهش استناد ميكنيد) و باز هم اشتباه نكنيد. اون پايگاه تا خود غروب درگير بود ولي هيچ وقت تسخير نشد. ديديد كه نه حضور داشتيد و نه سند. به اين ميگند فرافكني و غير استدلالي بحث كردن كه نتيجهي قبول قول بيگانهس. از مسجد لولاگر هم دهها دقيقه فيلم دارم. اونهايي كه مسجد رو محاصره كردند و شعار ميدادند: «مرگ بر [...]» و «مرگ بر كره خراي [...]» و مرگ بر اصل [...]» و با حضور تعدادي از حضار در مسجد روي بام اون، اقدام به پرتاب كوكتلمولوتوف به سمت پنجرههاي اون كردند كيها بودند؟ اونها رو هم ديديد و يا باز هم فقط استناد به عكسهاي تك فريمي و تصاوير چند ثانيهاي و شنيدها ميكنيد؟ سند برادرم. سند. مورد كشتههاي ادعايي و به خصوص مرحومه ندا آقا سلطان، چهطور از چهار زاويه چهار دوربين ايشون رو از لحظهي حضور در امير آباد تا كشته شدن تعقيب ميكردند؟ چهطور ندا كه همراه استاد فلسفهش در كنار خيابون فقط ناظر راهپيمايي معترضين بود، اون هم چندين دقيقهي بعد كه ديگه درگيرياي در امير آباد نبود و در انتهاي كوچهاي كه قبلا در اون ايستاده بود مورد هدف گلوله اونهم از پشت سر و با اسلحهي كلت و فاصلهي چند متري قرار ميگيره؟ آرش حجازي كه دو روز قبل از كشته شدن ندا به ايران اومده و فرداي كشته شدن ندا به انگليس رفت كيه؟ چرا همهي حجم تبليغات و ارائهي فيلمها توسط جناب حجازي كه مدير انتشارات كاروان هم هست اونهم از شبكهي BBC انجام ميشه؟ چرا نهادي مثل كنگرهي آمريكا بنر بزرگ ندا رو كنار تريبون ناطقان نصب كرده و سناتورهايي كه تا ديروز تو سخنرانيهاشون مردم ايران رو غير متمدن و وحشي ميخوندند دم از دفاع از حقوق انساني و مرحومه ندا ميزنند؟ و چراهاي ديگهاي كه تا به حال هيچكدوم از مدعيان جواب اونها رو ندادند د راين خصوص هست. در مورد اعرابي و روحالاميني بنده هم مثل شما خواستار روشن شدن حقيقت و مجازات مجرمان هستم. ولي چنانچه اونها فريب اغتشاشگران رو خورده و در توطئهي آشوبطلبي حضور داشته و ضمن درگيري با نيروهاي قانوني ضدآشوب صدمه ديده و خونشون ريخته باشه، مقصر كيه؟ مقصران حادثهي حوزهي 117 كي بود؟ مسؤوليت همهي اون خونهاي ريخته شده تو فتنهي اخير با كيه؟ واقع بين باش عزيزم.
6) شما كه اينقدر آمريكا شناسيد بريد ببينيد چه بر سر اونهايي كه مرامي جز مرام كاپيتاليسم داشتند اومده. از ناآراميهاي دههي 60 دانشگاههاي آمريكا چهقدر مطلعيد؟ از درگيريهاي دههي 80 لوسآنجلس چهقدر؟ از ماجراي گروه ديويد كورش هم كه يقينا مطلعيد. و از اينكه الآن در نيو اورلئان چي داره ميگذره. ماجراي استقلالطلبي نماينده و مردم تگزاس چيه؟ شما كه مدافع روش و مرام دوستان آمريكايي بوديد. پس چي شد كه از بوشها و ريگان برائت جستيد؟ واقعا خودتون رو مطلع از اخبار جهان و اروپا ميدونيد و ميگيد در اونجا تا نازيست و فاشيستي دست به اسلحه نبره كسي باهاشون كار نداره؟ سر نمايندهي راستگراهاي فرانسه كه با انتخاب مردم بالا اومد چي شد؟ سر نمايندهي راستگراهاي اتريش چي اومد؟ اصلا سر عباس مدني اسلامگرا كه طي يك فرايند كاملا دموكراتيك و با حضور ناظران بينالمللي و اروپايي، با رأي قاطبهي مردم به عنوان رييس جمهور الجزاير انتخاب شد، سرويسهاي امنيتي غربي چي آوردند؟ رأي مردم چي شد؟ اصلا به قول شما اينها دست به اسلحه برده بودند، سر دانشمندان و محققاني مثل روبر فوريسون و روژه گارودي فرانسوي و پرفسور ايروينگ انگليسي و فروهليخ اتريشي و وربكهي بلژيكي و فيلمسازي مثل اوالمهالتا آلماني چي اومد؟ اينها كه دست به اسلحه نبرده بودند و فقط تحقيقات علمي و مستندشون رو بدون هيچگونه گرايش خاص فكري و تفكرات تخريبي و براندازانه بيان كرده بودند. عزيزم! من خودم شاگرد خردهپاي سياست هم نيستم چه برسه به اينكه بخوام به تو درس سياست بدم، الا اينكه خاضعانه ازت بخوام در مورد اعتقادات خودت لااقل مطالعه داشته باش. شما فكر ميكني حكومت فخيمهي بريتانياي كبير، مخالف مقولهي نژاد پرستيه كه دعوت BBC از نمايندهي نژادپرستان رو افتخار اون كشور و خودت ميدوني؟ اتفاقا دعواي ما سر همين چيزاست. در مورد هولوكاست اتفاقا اين شماييد كه موضوعات رو با هم قاطي كرديد و اين وسط هم قياسمعالفارق ميكنيد. كسي در اين مملكت مخالف تحقيق در حوزهي اديان و مذاهب نيست و اين فرق ميكنه با اونچيزي كه شما به عنوان توهين به پيروان اديان ازش ياد كرديد. مگه كمند در اين كشور و در تمامي حوزهي نفوذ اسلام كه در خصوص اين دين تحقيق كرده و خيلي از اوقات هم نظر مخالف بديهيات اين رو داشتند؟ مگه انواع افتراها رو همين جناب سروش به باورهاي ماها نزده؟ مگه ايشون منكر ارتباطش با دستگاه خاص آمريكايي و اروپايي شده؟ مگه با افتخار ميليونها دلار از اون نهادهاي معلومالحال نگرفته؟ خب، آيا مشكلي كه براي دانشمندان غربي پيش اومد براي ايشون هم پيش اومده؟ در ثاني، آزادي در اسلام تعريف شده است. هم آزادي بيان هم آزادي بشر از هر لحاظ. و كسي منكر محدوديتهاي آزادي با تعريف غربي اون در قوانين اسلامي نيست. ولي آزادي در تفكر ليبراليسم هم تعريف اسلام رو داره؟ ليبرالهاي غربي هم قائل به محدويت اسلامي هستند؟ اونها كه به مكتب ليبراليسم افتخار ميكنند و حقوق بشر رو با اون مكتب تعريف ميكنند. پس چرا تحقيق در خصوص يك رويداد تاريخي و ارائهي اون با سند و مدرك و تنها براي ثبت در تاريخ توهين به قوميتها حساب ميشه؟ چرا در غرب اين يهوده كه قوم حساب ميشه و صاحب حق و حتا اكثريت مسيحي از اين امتياز برخوردار نيست؟ اگه هست پس چرا آنتي كريسها اينطور آزادانه فعاليت ميكنند و شو اجرا ميكنند و انجيل آتيش ميزنند و مسيح عليهالسلام رو به سخره ميگيرند و البته نفس فعاليت يهود به شيوههاي امروزي هم بزرگترين توهين به حضرت موسا عليهالسلامه. حالا بگذريم از نوع برخورد با مسلمونها و باورهاشون و مقدساتشون و پيامبرشون. بنده مخالف صد در صد توهين به اديان و فرق و مذاهبم و شخصا در هر جايي هم كه شده با نطقهاي تفرقهافكن و توهينآميز خطاب به مذاهب و بدعتهايي مثل فلانكُشون و عيد بسار و بهمان صريحا مخالفت كرده و ميكنم (و اتفاقا اينه رمز ولايتمداري بچهشيعه كه پا جاي پاي مقتداي خودش بگذاره و اگه مولاش گفت اين اعمال حرام شرعي است، تو فطرت بچه شيعه اين موضع از ابتدا وجود داشته باشه) ولي شما به اسم دفاع از اعتقادات غير، كارتون به جايي رسيده كه از تروريستهاي تابلودار به اسم نتيجهي توهين به مذاهب ياد ميكنيد. 7) شما چهقدر از رفتار دوستانتون كه الآن در بازداشت هستند اطلاع داريد؟ چه قدر از رفتار اونهايي كه بيرونند مطلعيد؟ اون نازنينان فقط ابراز عقيده كرده بودند؟ حضرت خويينيهاي انقلابي و پيرو خط امام فقط اظهار نظر كردند؟ جناب حاج سيد حسن آقاي خميني چهطور؟ آقاي هاشمي هم كه تكليفش روشنه. شما وقتي از محتواي جلسات قيطريه و ستاد اصلاحات و غيره (عليرغم اينكه بخشي از اون اعلام شد) خبر نداريد چرا اظهار نظر ميكنيد؟ اونهايي هم كه خودشون مياند مسايل رو ميگند يا چيزخور شدند يا جادو يا شكنجه! مثل حجاريان، مثل عطريانفر، مثل ابطحي و غيره. تو كه ماشاءالله از بالا تا پايين كامنتهات انتقاد كه نه، توهين به رهبريه چرا ادعاي خفقان و محدويت و اِل و بل داري؟ بابا انصافتون رو شكر! شما كه ميفرماييد كهريزك، خودتون اونجا تشريف داشتيد؟ ميگيد جرمي از اون نوعي كه جناب كروبي فرمود اتفاق افتاده، ميگيم نه، ميگيد شاهد بياريد! ما بايد شاهد بياريم؟ بعد اون افتضاح رو آقاي كروبي با هوچيگري ماستمال ميكنند كه به من هم فقط خبر داده بودند! دقيقا مثل شهداي هفتاد و دو تنتون؟ قتلهاي زنجيرهاي رو كي مرتكب شد؟ دوستان بنده؟ بسيجيها؟ يا دوستان مستطاب حضرت ابطحي و خاتمي كه خودشون هم به اون اذعان كردند؟ سعيد امامي رو چرا خودكشي كردند؟! به خاطر خودسري ماها؟ يا فتواي ولي فقيه؟ يا …؟
نوامبر 10, 2009 at 11:05 ق.ظ
سلام اخوی خداقوت
خیلی خوب می نویسی دمت گرم
واقعا جای تاسف بسیار داره که امثال این آقای مهاجم به خود اجازه این غلطهای زیادی رامی دهند وکسی هم جوابگوی این بی تدبیری ها وخود سری های این بی شعورها نیست.من به شخصه خیلی متاسفم.
انشالله که این نوشته ها در پیشگاه خداوند اجر داشته باشد وبعضی از آقایان مسئول هم به خود بیایند وناهماهنگی را عادی جلوه ندهند وخود را مسئول بدانند.
جانم فدای امام خامنه ای(دامت برکاته)
یاعلی مدد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
و عليكمالسلام مرتضاي عزيز. ممنون. شما لطف داريد. انشاءالله اجر اين نوشتهها حاكميت قانون و عدالت باشه و سلامتي آقا.
يا علي…
نوامبر 10, 2009 at 11:23 ق.ظ
راستی باز در مورد مقایسه ای که فرمودین بین خودتان و کشوری های غربی
در آمریکا دین رسمی وجود ندارد نظام کاملاً سکولار است شاید احمقی مانند بوش و ریگان ادعای نمایندگی خدا را بکند اما در قانون اساسی این کشور و سایر قوانین چنین چیزی مشخص نشده و حرف های بوش هم برای خیلی ها در آمریکا خریدار نداشت و همین باعث شکست سنگین حزبش شد.همان موقعی هم که آقای بوش این حرف ها را می زدند مردم آمریکا به وی می خندیند و برای وی سریال های و کلیپ های کمیک درست می کردند(در ایران حتی برای رئیس یک اداره یا یک شهرداری هم نمی شود این کار را کرد و شکر خدا همه منصوب ولی فقیه هست به شکل مستقیم و غیر مستقیم همه مقدس و واجب الاطاعت – نقل از آیت الله مصباح یزدی) دربرابر کاخ همین نماینده خدا بارها تظاهرات شد و بارها توسط کنگره مورد مواخذه قرار گرفت. شخصی مانند مایکل مور فیلم های آنچنانی راجع به وی و پدرش درست کرد و هیچوقت هم با وی برخوردی نشد.
در مورد هولوکاست هم که فرمودید تا به حال من ندیدم در فرانسه یا سایر کشور های اروپایی نظاهراتی یا اعتصابی در مخالفت با این مسئله پیش بیاید. به نظر من برای اروپایی مشکلات مهمتری از هولوکاست هست برادر من. قانون خدا هم نیست می توانند روزی تمام نمایندگان در مجلس فرانسه جمع شوند و قانون هولوکاست را لغو کنند آیا واقعاً اینجا هم قوانین شما به این شکل است؟ ( حالا شاید شما بگویید که یهودی ها نمی گدارند که چنین نماینده هایی جمع شوند اما سوای آن امکان عملی آن وجود دارد. آیا در ایران هم اگر عوامل ذینفع حذف یت کم شوند( مثلاً تعداد مذهبی های دو آتیشه کم شود) می توان قوانینی مانند قوانین نابرابری زن و مرد در دیه، قصاص حضانت، شهادت و ارث را تغییر داد؟! آیا می توان دین رسمی را عوض کرد؟
مورد دیگری که برایم جالب است آزادی های مذهبی است درحالیکه جمهوری اسلامی در اکثر کشور های اروپایی و غیر مراکز تبلیغ اسلام دارد که آزادانه فعالیت می کند و میلیون ها دلار صرف آنها و مبلغین آنها می شود. حتی یک نهاد مذهبی مسیحی یا حتی مسلمان سنی از کشور های خارجی حق فعالیت ندارند و با اینهمه سخت گیری که به اقلیت های مذهبی رسمی و غیر رسمی در ایران می شود (که حتی صدای کسی مانند مولوی عبدالحمید روحانی سنی حکومتی بلوچ هم در آورده) جمهوری اسلامی از تبعیض و برخورد با مسلمان در غرب سخن می گوید در حالیکه اینجا حتی مذهب شیعه انثی عشری را هم فقط حکومت حق دارد تبلیغ کند و حتی با نماز های عید و جماعت ملی مذهبی های شیعه هم برخورد می شود.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام سهيل عزيز. اولا كه خوشحالم پارتيزان مشترياي مثل تو پيدا كرده كه درگيري شديد اعتقادي و مكتبيش رو با عالم صفر و يك محك ميزنه. ثانيا خوشحالتر شدم كه بالاخره قبول زحمت كردي و در زمينهاي كه خودت چيزي نميدونستي از كمك ديگران (حتا براي تايپ) استفاده كردي. چنانچه اين هم نباشه، فبهاالمراد و النعمة. چه بهتر خودت مطالعه كني و بياي براي بحث. پس بسمالله…
همينكه قبول كردي رؤساي كشور خودكدخدابين آمريكا احمقند، پيشرفت بسيار بزرگيه. و بالتبع حماقت اكثريتي كه اونها رو هم انتخاب كردند به اثبات ميرسه. بر من و شما پوشيده نيست، بر كسي هم پوشيده نباشه كه سگ زرد برادر شغاله. بزرگترين تفاوت جمهوريخواه با دموكرات تنها نماد الاغ و فيله. حالا اين يه جور تو عالم حالگيري ميكنه و اون يكي يهجور ديگه. مهم اينه كه به قول شما و دوستتون، هم قانونشون لائيسيته است و هم رؤساش قانونشكن. چون باز به قول شماها بر خلاف قوانين سكولاريسم نه تنها قائل به ايدؤلوژي هستند، بلكه ادعاي پيامبري هم ميكنند! در مورد مضحكه قرار دادن مسؤولان و رؤسا هم باز شما داريد كم لطفي ميكنيد. اولا كه اگه يه سري به نشريات طنز بزنيد همون اول حرفتون رو پس ميگيريد. ثانيا اگه به پستهاي همين پارتيزان ما تو سال 86 بزنيد هم باز حرفتون رو پس ميگيريد. ثالثا اگه سن مباركتون قد ميداد و تو اوايل دههي هفتاد خودمون غوري ميكرديد و عروسكهاي نازنين هيأت دولت وقت رو كه هر روز صبح ناشتا از مقابل مردم رژه ميرفتند و عملكرد خودشون رو هجو ميكردند رو ميديديد، باز هم حرفتون رو پس ميگرفتيد. البته الآن متأسفانه به دليل اينكه تهيهكنندهي اون برنامه مشغول امور ديگهايه كس ديگهاي اون كار رو ادامه نداد و همهي اون عروسكها (از معاون اول رييس جمهور و هيأت دولت تا شهردار پايتخت و رييس صدا و سيما) الآن همهگي دارند تو انبار تجهيزات شبكهي يك خاك ميخوره. البته تو اين زمينه همهي اين بياطلاعيها رو ميذارم پاي كمسنيتون.
در مورد هولوكاست در عين حالي كه باز ارجاعتون ميدم به پاسخ كامنت قبليتون، ولي باز هم بايد عرض كنم تو اونجايي كه يه محقق و دانشمند حق عرض اندام نداره، چه جاي راهپيمايي و اعتراض عموميه؟ اتفاقا در وهلهي اول خود يهود و در مراتب بعدي سياستمداران پشت و روي پرده ميخواند به مردم دنيا همين رو القاء كنند كه مسايلي مهمتر از هولوكاست رو ما داريم. ولي از همين دكّون چه پولها به جيب نزدند و چه نونها نبلعيدند و چه خونها كه لاجرعه سرنكشيدند. و فعلا كه تصميم اينه اين قصه تا سال 2030 ادامه داشته باشه. يعني پرداخت غرامت از محل ويژهي خزانهي دولتهاي اروپايي كه دو لا پهنا تو ماليات و عوارض مردم اونجا محاسبه ميشه. اين رو كه ديگه نميخوايد كتمان كنيد؟ چون مصوبهي چهار سال پيش پارلمان اروپاييه. پس اونها ميخواند من و شما رو گول بزنند، شما چرا گول ميخوريد. بعدشم، واقعا شما قائل به اينيد كه نمايندهگان مثلا فرانسه قدرت اينرو دارند كه قانون مربوط به هولوكاست رو لغو كنند؟ بابا شما ديگه كي هستيد؟ لااقل با يكي دو تا شون دو كلام حرف بزنيد بعد يه چيزاي به اين گندهگي رو مطرح كنيد. گيريم كه امكان عملي وجود داشته باشه، ولي اين تا عملياتي شدن اون امكان از زمين تا آسمون متفاوته. در مورد تغيير قانون هم تقريبا يه چيز تو همين مايهها تو پاسخ كامنت قبليتون نوشتم. يعني لايتغير بودن قانون خدا. شما اول بيايد ثابت كنيد قوانين ما تابع قوانين خدا نيست، بعد ميايم در خصوص تغيير قانون بحث ميكنيم. پس اين ننگ نيست كه ما امكان تغيير قوانين الهي رو نداريم، ننگ اونه كه بشر با عقل ناقص خودش (ناقص به واسطهي پيروي از هواها و هوسها) يه سري قوانيني رو مصوب ميكنه كه امروز هشتش گرو نهش ميشه. بعد تصميم ميگيره كه اونها رو تغيير هم بده. نتيجتاً اين موضوع جايي براي افتخار نداره.
جناب سهيل عزيز! هم به شما و هم به دوست مشتركمون كه زحمت اين كامنت رو كشيده عرض ميكنم كه فعاليت فِرق و اديان ديگه در كشور ما اگه از فعاليت جمهوري اسلامي در خارج بيشتر نباشه، يقينا كمتر نيست. اين رو هم به واسطهي چند تن از رفقام كه رايزن فرهنگي جمهوري اسلامي تو خارجند عرض ميكنم، هم به واسطهي شغل و علايق خودم. بنده ساعتها گفتوگوي تصويري با صاحبان فرق و اديان داشته و دارم. ولي هيچكدوم اونچيزي كه شما دوستان عزيز مدعي هستيد رو نميگند. البته اين فرق ميكنه با اون روشي كه به اسم دين و ديانت تيشه به ريشهي باورهاي مردم ميزنند. مثل وهابيت، بهاييت و دهها عنوان فرقهي خودساخته و نوپديد كه با عنايت و يد بيضاء عزيزان اونور آبي رقم ميخوره.
تو اين كامنت خوب اومديد (جفتتون رو ميگم) ولي باز هم مطالعهتون رو بيشتر كنيد تا به نتيجهي مطلوب برسيم.
يا علي…
نوامبر 10, 2009 at 11:58 ق.ظ
آدم نشدي که تکه چوبي باشي
انسان شمالي و جنوبي باشي
حالا که نشد حسين باشي اي مرد
پس سعي نکن که شمر خوبي باشي
آره داداش… حزب الله اگر از دو طرف نخوره که حزب الله نیست.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام. دارمت شفته!
يا علي…
نوامبر 10, 2009 at 12:02 ب.ظ
سلام
مي دونم كه از تعريف امثال من ناراحت مي شيد.. من به عنوان يك خواننده نظرم رو گفتم..برام جالب اومد كه هر دو طرف درگيري ها رو به طور مساوي مورد قضاوت قرار داديد.. همين..
در مورد اينكه ايا شخص اول مملكت به من گزارش مي دهد يا نه هم راستش من خودم رو انقدرها هم به عنوان يك ايراني كوچك نمي بينم…مسوولين مملكت خدمتگذاران ايرانيها هستند و بله بايد در خصوص كوچكترين ظلم و سختي كه به من نوعي مي شود پاسخگو باشن…وگرنه نظام به چه دردي مي خوره؟كه انقدر هم براي حفظش بايد همه هزينه بدن؟ البته نظر شخصي خودم هست شما به دل نگير رفيق..
يا علي..
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام هموطن گرامي. شما به عنوان خوانندهي مطالب من حقير و منتقد عقايدم و هموطن بزرگوارم رو چشمان من جا داريد. ولي به من هم حق بديد كه از ديگران توقع تعريف و تمجيد نداشته باشم. به خصوص كه اين تعريفها با نيتي بر خلاف اعتقاداتم همراه باشه. اگه تعريف شما تنها از نوع نگارش مطلب و قواعد نويسندهگي بود و يا از اينكه از مظلوم دفاع شده، يه بحثيه و اينكه تعريف بكنيد به اين خاطر كه باورهاي تخريبيتون رو پروار كنيد و باورهاي بنده رو هم به شكلي ديگه زير سؤال ببريد، يه بحث ديگه. در مورد گزارش دادن هم بنده هم معتقدم هر كسي كه مسؤوليت امور مسلمين رو دوشش قرار ميگيره، رسماً و اسماً خادم ملته. ولي لينكه متوقع باشيد كه تو يه كشور هفتاد ميليوني خارج از ساز و كارهاي قانوني و مجراهاي تعريف شده يكي بياد به شما بيلان و گزارش بده خارج از انصافه. با همهي اين وجود، باز هم شما روي چشمان بنده جا داريد.
يا علي…
نوامبر 10, 2009 at 12:09 ب.ظ
در ادامه:اگر ايشان توبيخي و تنبيهي در نظر گرفته بودن كه بعد پنج ماه هر بار شاهد شدت گرفتن اين اعمال نبوديم..ضمن اينكه توجه داشته باشيد اين اعمال در ملا عام و در مقابل چندين دوربين مخفي و علني صورت مي گيره…كي از رفتارهاي ماموران پس از دستگيري در بازدگاشتگاهها خبر داره…واقعا با همين اطمينان ميشه ادعاهاي كروبي رو رد كرد؟
من اطلاع موثق دارم كه ماموران ناجا از همكاران فيلم مي گيرند و كساني كه در اين امور مسامحه و كم كاري مي كنند توبيخ هم مي شوند!!! نيروهاي خودسر و بازداشتگاههاي غير رسمي هم كه ديگه اصلا حرفي نمي شه زد در موردشون…
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
شدت اين اعمال به خاطر عدم توبيخ و تنبيه نيست بزرگوار، دلايل گوناگوني داره از جمله نداشتن بصيرت در مديران و مسؤولان مربوطه و تعطيل بودن ايمان و تقوا.
نوامبر 10, 2009 at 4:35 ب.ظ
به مطلبی در همین رابطه لینک دادم
http://heyatonline.blogfa.com/post-84.aspx
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام بر برادران همت. آقا دمتون گرم. خوندم. لذت بردم. اومدم كامنت بذارم، كامنتدونتون باز نشد. از همينجا دست شما برادران سخت كوش رو ميبوسم.
يا علي…
نوامبر 10, 2009 at 6:14 ب.ظ
در عصر جاهلیت، آهنگری بود که به فن و هنر مسلط بود و در کار خود تک بود. محمد که ظهور کرد او شنید اما هرگز به محمد و راه او ایمان نیاورد و حتی با او جنگید. محمد او را می شناخت. در باب او گفت: او فن آهنگری را خوب می داند و آنچه از آهن می سازد هنر است اما او جاهل است و جاهل شاخ و دم ندارد.(نقل به مضمون از تاریخ طبری)برادر، شما خوب با کلمات بازی می کنی و در این کار استادی که دامن سبز را بگویی شلیته و ادبیات لمپنی خود و رئیس جمهور نامشروعت را نشر دهی. شما استادی در این کار اما جاهلی و جاهل شاخ و دم ندارد. این امتحان خداست برادر. شیطان را از روی دوش خود پائین بگذار و کمی هم به خدا سواری بده…
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام حضرت لطفي. شما اول بفرماييد شليته در فرهنگ واژهگان ما يعني چي كه حالا اينطور برآشفته شديد؟ وقتي خود حضرت عالي معني اون رو نميدوني چرا اينطور برافروخته و شاكي وارد اين كلبهي حقيرانه ميشي؟ شليته دامن پر چيني رو ميگند كه از چند تكه دوخته شده كه مورد استفادهي اقوام مختلف هم قرار ميگيره. حالا اين شد ادبيات لمپني؟ خب با همين استدلالهاست كه رييس جمهور 25 ميليوني رو نامشروع (اون هم نه غير قانوني!) ميدونيد ديگه. در هر صورت اگه شما قبول زحمت كرده و براي هدايت من كمترين و خروج از جهالت بيشاخ و دمم و پياده شدن شيطان از گُردم دعا كنيد ممنون ميشم.
يا علي…
نوامبر 10, 2009 at 6:18 ب.ظ
با سلام دوست عزیز با اجازه تون از مطالبت در وب خودم استفاده کنم خبرم کن
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
و عليكم السلام علي عزيز. شما صاحب اختياريد در اين زمينه.
يا علي…
نوامبر 10, 2009 at 6:19 ب.ظ
هر کسی بر دست دیکتاتور بوسه زد خود نیز قلبا دیکتاتور شد. کمااینکه در پاسخ به یکی از کامنت ها علاقه تان را به دیکتاتور بودن ذکر کرده اید. آفرین بر صداقت شما.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
امر ديگهاي نيست؟!
يا علي…
نوامبر 10, 2009 at 6:20 ب.ظ
با اجاز تون شمارا لینک کردیم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام ناصر جان. (قبلا علي جان بودي!) عرض كردم كه مخيريد.
يا علي…
نوامبر 10, 2009 at 6:31 ب.ظ
شما به یکی از کامنت ها پاسخ داده اید که تعداد اغتشاشگران به یقین 3 هزار نفر است. شما به خودتان هم دروغ می گویید. چشمتان را بیشتر باز نمی کنید چون از قطعیت سبزها می ترسید و می سوزید که هرگز اینقدر بزرگوار و رها نبوده اید که بتوانید واقعیت اطرافتان را بپذیرید. تعداد زیاد است برادر و انکار شما کمش نمی کند. دیوار را هر چه می توانید بالا ببرید، خورشید باز هم طلوع خواهد کرد. شما فریب خورده ای برادر…
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام يونس جان! تو چهقدر آدم رو راهنمايي ميكني. پس چند تا؟!
يا علي…
نوامبر 10, 2009 at 11:10 ب.ظ
واقعا اسم خودتو و اسم خودتون رو گذاشتید شیعه ؟
خیلی خجالت داره به مولا . ببین من هم تا پنجشنبه یعنی یک روز قبل از انتصابات کذایی میرفتم هیت 8 سال پا منبری حاج سعید حدادیان بودم . سن من هم بخوای بدونی 27 سالمونه . دیگه در حد خودم متووجه میشم چی درسته ، چی دروغه ، جی شیادی و کلاه برداریه ، کی جی داره میگه ، برا چی میگه . نه داداش این رسم بجه شیعه نیست که به خاطر یکی دیگه بخوای اون دنیا جواب گوی خدا باشی . این رو خیلی از بجه های ریشو پشم داره بسسج نمی فهمند . یعنی خدا یک کاری کرده که عمرا هم نفهمند . من در حق یک بنده خدایی حق کشی کنم ندانسته که چه جرمی داره کتک بزنم بازداشت کنم بکشم تجاوز کنم بعد یکی دیگه حالشو ببره من هم مثل احمق اون دنیا جواب بدم . خوب برادر اون یزید و معاویه وهم نماز می خوندند ابن ملجم بی پدر هم نماز شب خون بیر بود . دل به جی خوش کردید به نماز بی ارزش خودتون ؟ بابا این راهش نیست . بابا دم از خانم فاطمه زهرا می زنید بعد تو خیابون دست رو دختر مردم بلند میکنید ؟ تجاوز به دختر مردم میکنید بعد میکشید ؟ وای که از سگ هم این جماعت نجس بد ترند . برای چی دیگه هیت نمی رم ؟ چون حاج سعید و افکار خیلی متحجرانه حاج سعید اسم پهلو شکسته مییاره که خیلی هم رو این قضیه در ظاهر حساسه اما چه چیزهایی من دیدم در این مدت از پا منبری های همین حاج سعید . حاج سعید یک نمونه ای است ازاین تفکر . دوست عزیز آقا سهیل . جان خودامام حسین شما آخرت خودتو به خاطر یک مشت اراجیف یک عده که سود و منفعتی از حکومت کردن دارند به هر نوعی نفروش .ما هم 8 سال بسیج ناحیه مقداد بودیم به خواست مادرم از 20 روز بعد ازعضویت کارت و برگه ام را پاره کردم . این ها مدال نیست . مدال انسانیت و مقبولیت درجه بندگی در پیشگاه خداست . اینها رو برادرانه گفتم .
خدا هممون رواهل کنه .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام عليكم. خوبي برادر؟ تو اصلا طرف حسابت معلوم هست كيه؟ مطلب رو خوندي يا با سعيد حداديان حساب شخصي داشتي اومدي اينجا خاليش كني؟ آدرس سعيد رو بدم؟ كارت بسيج هم به كارت نيومد؟ 8 سال بدون كارت؟ ما هم بايد باور كنيم؟ خوبي برادر؟
يا علي…
نوامبر 11, 2009 at 12:34 ق.ظ
لحظات شادي براي مؤمن از جهات گوناگون ايماني شايد بسيار باشد اما يك نمونه آن حالت نماز است.
ميتوان گفت: شادترين لحظه زندگي براي مؤمن وقتي است كه مشغول راز و نياز با خدا است.
هدف از آفرينش انسان اين است كه خدا را عبادت كند.(ذاريات (51) آيه 56) و بدين وسيله به كمال نهايي يعني قرب الهي برسد. در بين عبادتها مهمترين و با فضيلتترين و مقربترين عبادتها نماز است.
امام باقر(ع) فرمود: “بنده خدا هنگامي به خدا نزديكتر است كه مشغول نماز باشد”.(صادق احسان بخش، آثارالصادقين، ج11، ص 78، شماره 15573)
رسولالله(ص) فرمود: “نور چشم من درنماز قرار داده شده است”.(همان، ص 93، شماره 15630 و 15631)
اميرمؤمنان فرمود: “اگر نمازگزار بداند كه چقدر پرتو انوار جلال الهي فراگير او است، سر از سجده نماز بلند نميكند”.(همان، ص 93، شماره 15630 و 15631)
حضرت صادق(ع) فرمود: “چيزي را بعد از شناخت خدا برتر از نماز نميشناسم”.(همان، ص 100، شماره 15666)
البته نمازي كه درآن راز و نياز با خدا و حضور قلب و توجه به مقام عظمت الهي وجود داشته باشد، نه آن چه غالب مردم به طورعادت انجام ميدهند اما متوجه نيستند چه ميگويند و با كه سخن ميگويند. در عين حال لحظات شاد براي مؤمنان بسيار است.
كارهاي خير و عامالمنفعهاي كه انجام ميدهد؛ كمكي كه به انسان مستمند و بيچاره ميكند. هر چيزي كه انسان را به خداوند نزديكتر كند، شادترين لحظه زندگي مؤمن است.
يكي با راز و نياز با پروردگار و ديگري با دستگيري از مستمندان و سومي با چيزي ديگر.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام استاذنا. خدا خيرت دهاد. بعد از اينهمه گفتن از سياست ما، بالاخره يكي مثل شماي عزيز پيدا شد كه از ديانت ما بگه. انشاءالله اجرت رو از صاحب نماز بگيري. ما و همهي دوستانمون رو كه اينجا كامنت ميذارند هم دعا كن.
يا علي…
نوامبر 11, 2009 at 1:33 ق.ظ
کار شما با اون رهبرتون خيلي وقته که تمومه. فقط يکم ديگه مونده که سرنگونيتون رو ببينيد. رهبر معظمتون حتما از اين روش برخورد خبر دارند و اون رو تاييد مي کنند. اگر غير از اين باشد چطور ممکن است رفتارهاي اين چنيني 4 ماه ادامه داشته باشد و دستور توقف آن از سوي مقامات بالا صادر نشده باشد ؟ حکومت ها وقتي به مرحله ي مقابله ي خشونت آميز با مردم برسند ، يعني گور خود را به دست خود کنده اند و اندک هواداران آن هم هيچ کاري نمي توانند بکنند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام جوان سبز عزيز. اين كار ما از كي تمومه؟ بالاخره خيلي وقته يا فقط يه كم مونده؟
يا علي…
نوامبر 11, 2009 at 1:34 ق.ظ
در ضمن 16 آذر نزديکه. از ترس بميريد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
بابا تو كه همينطوريشم ما رو كشتي! چرا حالا تا 16 آذر ميخواي لفتش بدي؟
يا علي…
نوامبر 11, 2009 at 5:30 ق.ظ
زنده باد جنبش سبز ایران
فوری فوری
هر چه سریع تر اطلاع رسانی کنید:
کار آمدترین روش مبارزه با دیکتاتوری احمدی نژاد
http://22kh1388.blogfa.com/post-66.aspx
نوامبر 11, 2009 at 4:22 ب.ظ
سلام سهیل جون
اگه یه رابطه دیگه برای ما نمیسازی و بهت برنمیخوره خدمتت عرض کنم ممد نوری زاد هم از این به تکلیف عمل کردن ها شروع کردو به اینجا رسید! مواظب تکالیفت باش.چند بار میخواستم بهت بگم یه فیلم بسازی از بسیجی هایی که همیشه مظلوم هستند اما ظاهرا کمک کم داره دیر میشه و این اشکال ما بوده که دیر اومدیم سراغت .این برخوردها رو که میگی ما هم تجربه کردیم همون روز از مراسم که اومدم قصد کردم حالا که حرامیان برای بسیجی ها کم نگذاشتند خسته نباشید بهشون بگم با دوستام بودم به کسی که حداقل 10سال ازم کوچکتر بود گفتم خسته نباشی و انچنان به من نگاه بدی کرد که خودم خجالت کشیدم از گناهم!! و البته دوستام بهم خندیدند و عواقب چاپلوسی را گوشزد کردند !!البته خدا میدونه که ما نیتمون چی بوداما من خودمون رو مقصر میدونم و امثال جنابعالی رو نه به سبک بهزاد پور و همین رفیق بالاییت که استاد خطابش کردی فرقی بزاریم بین اون نسل و انهار ا فرشته کنیم و اینها را کسانی که توی ایست بازرسیشون شهدا را ندیدن و اون رفتگر شهرداری دید .نه برادر اگه خیلی به فکر جوونا هسیتم و دلمون میسوزه اول جوونا ی بسیجی خودمون را تربیت کنیم نه توی سرشون بزنیم
توی مملکتی که از جنوب شهر یه نفر با بدبختی بزرگ شده اهل مسجد و نماز با یه اما جماعت درب وداغون و یه مسول پایگاه بله قربان گوی ضد حزب اللهی فکر میکنی وقتی دستور حمله میدن بهتر از این باید باشه؟!! وقتی تونها رو که دلشون میسوزه و هزارن طرح دارن خونه نشین میکنند همین دوستان شما و یه جماعت ظاهرا سربزیر(که وقتی فرصت پیدا میکنند خودنمایی میکنند جای جماعت اهل عمل و فکر را میگیرند )باید بهتر از این باشه؟!وقتی بچه های حزب اللهی به واسطه حرف حق مغضوب جماعتی که خودت میدونی و بیشتر در پی پرورش گوسفند! هستند میشن میخوای بهتر از این بشه ؟!وقتی استاد سهیل کریمی که ما میشناختیم بشه این اقا که بسیجی رو خلاصه کرده توی حاج والی و همت و….باید همین بشه!البته من از چند سال قبل حدس میزدم چرا بعضی ها سعی داشتند همت را بکنند بنیانگذار لشکر ونمادسپاه اسلام !به جای احمد متوسلیان!!سهیل جان مواظب این اساتید باش که ما از اینها زیاد تجربه داریم ما همیشه همت را بعد احمد متوسلیان میشناختیم نه همت بدون احمد! سهیل جان جهت اطلاع استاد احتمالا رزمنده شما!من غیر رزمنده خیلی از شهدای چماق بدست میشناسم .اگه بازم میخوایید تاریخ را تحریف کنید با امیر المومنین چه میکنید؟!زبونم لال !تقصیر خودته سهیل اما مگه در زمان مولا نمیگفتند و مگه منافقین همون فرزندان فریب خورده مهندس بازرگان توی این مملکت کم به همین همت و باکری فحش دادن ؟مگه پاسدارها بسیجی ها یه شبه توی این مملکت بد شدند نه داداش راه هدایت این بسیجی های تازه وارد ساده است ولی اقایان نمیخواهند چون براشون دردسر داره و اون هم پذیرفتند بسیجی های کهنه کاره اما دوستانتون نمیخواهند باید این جماعت باشند تا اقایون بهانه داشته باشند رای باج دادن به ضد انقلاب .
میبینمت
یا علی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام مصطفا جان! بالاخره من نفهميدم تو موضوع مطروحه رو تأييد كردي؟ تكذيب كردي؟ دعواي پيامكيمون رو خواستي پيش بكشي (كه بنده از طرحش در اينجا و عليه تو شديداً احتراز ميكنم) مشكلت با بهزادپور بود؟ با استاد عكاسي بنده بود؟ با حاج والي بود؟ با همت بود (اين يكي رو كه شك ندارم داري پرت و پلا ميگي، از منظر من، احمد ربالنوع مجسم يه بسيجي واقعيه ولي همت هم جاي خودش، حالا اون عوضيا ميخواند تخريبش كنند تو چرا اينطوري بهش دامن ميزني؟) از طرح اعتراض من عليه بسيجينماها دلخور شدي؟ از عملكرد بسيجينماها دلخور شدي؟ و دست آخر اينكه موضع من رو چهطوري و با چه نخي به مواضع گنديدهي ممد نوريزاد وصله و پينه زدي؟ نكنه باز موضوع [...] مطرحه؟ باز عنايتي بهتون داشته؟ آره…؟!
يا علي…
نوامبر 11, 2009 at 4:37 ب.ظ
بسم الله
سلام
نوشته ی زیبایی بود و خیلی از ابعاد رو واسه ما شهرستانیا روشن می کرد…
بگذریم.
16-17سالمه و توی دبیرستان تیزهوشان شهر کاشان درس میخون، فضای مدرسه خیلی بد شده: نه کسی امام رو قبول داره نه انقلاب رو نه آقا رو…
و میدونم که این به خاطر کم کاری من و شماست(با عرض معذرت البته!)
با چند تا از فارغ التحصیلای مدرسه با مدیریت صحبت کردیم قرار شد یه برد (board) در اختیار ما بذارن تا فعالیتمون رو شروع کنیم(برای به تر شدن این فضای بد)
حالا می خوایم از شما مشورت بگیریم،از اسم و تزیینات تا مطالب و موضوعات
البته از چند نفر دیگه مثل حاج سعید قاسمی و وحید آقای جلیلی هم مشورت میگیریم(ان شاالله)
اگه زحمتی نییست یه سری به وبلاگ بنده بزنید و یه پل ارتباطی بین ما و خودتون برقرار کنید.
از قبل ممنون
یا علی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام و خسته نباشي علي آقا. دمت گرم كه براي آرمانهات كم نميذاري. بنده تا اونجا كه وقت بهم اجازه بده در بست در خدمتم. انشاءالله كه كاري بتونم براتون انجام بدم. با G-Mail من در ارتباط باشيد. karimi.sohail@gmail.com
يا علي…
نوامبر 11, 2009 at 5:55 ب.ظ
سلام سهیلم مطلبت را خواندم، خیلی ناراحت شدم مطلبی که بارها با آن مواجه شدم و جایی نبود تا فریاد کنم
مشکل سقوط بسیج از موقعیت آرمانی و علمی خود در سال 58 به سقوط به بسیج کسر خدمتی فرصت طلب بی سواد است، بسیجی که در آن …. چه بگویم؟
دردی است که نمی توانی فریاد کرد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام سيد جان. الهي اون دردت بخوره تو سر دشمناي قسمخوردهي آقا.
يا علي…
نوامبر 11, 2009 at 5:57 ب.ظ
بنام خدا
اينها كه خودت نوشتي بخوان:
“سنش به زور به 18 يا 19 سال ميرسد. بُراق ميشود در صورتم و فرياد ميكشد: «اوهووووي! واسه چي داري عكس ميگيري؟» چيزي نميگويم. باز ميگويد: «مگه با تو نيستم؟» نگاهي به بالا و پايينش مياندازم. ميگويم: «خودِت فكر ميكني براي چي دارم عكس ميندازم؟!» ميگويد: «كارتِت كو؟» ميگويم: «كارت خودِت كو؟» باتومش را دست به دست كرده و آنتن بيسيمش را از جيب شلوار شش جيبش بيرون ميكشد تا من ببينم. پوزخندي ميزنم و رد ميشوم”
مثلا خيال كردي هنر كردي كه يك جوان كم سن را در انجام وظيفه اش بنظر خودت ضايع كردي؟
ياد داستان لشكر حذيفه نمي افتي كه پ1ير مردها بعلت جواني فرمانده لشكر به پ1ياكمبر گرانيس اعتراض داشتند( هول نشو هيچكس جاي پ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام عمو جان! بنده هنري نكردم. ولي به نظر شماي هنرمند اون جوون كم سن وظيفهشناس، بايد ميگفت :«اوهووووي! و …» يا اينكه خيلي محترمانه مثل رفتاري كه از يه بسيجي واقعي و شيعهي علي ابن ابيطالب عليهالسلام انتظاره ميره، يه سلام و عليكي ميكرد، كارت شناساييش رو نشون ميداد، وظيفه ش رو اعلام ميكرد و از من هم اون چيزايي رو ميخواست كه بايد بخواد؟ (بالاخره اگه درگيريها هم تو اوج خودش بوده باشه وظيفهي اون كنترل كارت امثال من بوده ديگه. پس بهونهاي براي اينكه تو اون شلوغي اين قرتي بازيا معني نميده نميتونه باشه). كدوم يكي از صحابي پيامبر اينطور رفتار كرده بودند كه اين جوون كم سن وظيفهشناس دوميش باشه؟ مگه حسن باقري چند سالش بود كه فرمانده قرارگاه شد؟ اونم فرمانده قرارگاه نه لشكر و تيپ. از خصوصيات اخلاقيش اطلاعي داري؟ حاج احمد متوسليان رو چهقدر ميشناسي؟ گيريم خيلي بشناسي؟ قصهي برخوردش با نيروهاش و مردم كرد مريوان و حتا ضد انقلاب رو شنيدي؟ احمد اون موقع كه اسير اسراييل شد فقط 28 سال داشت. همت رو چي؟ مگه بقيهي بچههاي گندهي جنگ چند ساله بودند كه تو از صدر اسلام مثال مياري؟ اونا هم اينجوري رفتار ميكردند؟ حالا گيريم كه اون دوست كم سن تو واقعا وظيفهش همونطوري برخورد كردن بود. حالا تو ميتوني تشخيص بدي كه وظيفهي اون سنگينتر از وظيفهي من بوده؟ اون با تخريب ميخواست روشنگري كنه منم چهار ماه خودم رو درگير كارم كردم تا با سند و تحليل به اين موضوع بپردازم… اصلا من اينا رو براي كي دارم ميگم؟!
يا علي…
نوامبر 11, 2009 at 6:14 ب.ظ
بنام خدا
اين مطالب خودت را دوباره بخوان:
“سنش به زور به 18 يا 19 سال ميرسد. بُراق ميشود در صورتم و فرياد ميكشد: «اوهووووي! واسه چي داري عكس ميگيري؟» چيزي نميگويم. باز ميگويد: «مگه با تو نيستم؟» نگاهي به بالا و پايينش مياندازم. ميگويم: «خودِت فكر ميكني براي چي دارم عكس ميندازم؟!» ميگويد: «كارتِت كو؟» ميگويم: «كارت خودِت كو؟» باتومش را دست به دست كرده و آنتن بيسيمش را از جيب شلوار شش جيبش بيرون ميكشد تا من ببينم. پوزخندي ميزنم و رد ميشوم”
اينكه يك جوان موظف را بخيال خودت ضايع كردي خوشحالي؟ همين جواني كه اميدواري با لجن هاي امريكايي و تفاله هاي آنها جنگ كند؟
اينقدر نازنين بوده كه باتوم را توي سرت فرود نياورده كه بفهمي چگونه علي دخترش را بدليل احتمال عدم رعايت مقررات تهديد به بريدن دست كرده بود!
اگر هويت ذاتي داشتي عكس هايت را با آقا سند وجودت قرار نمي دادي.
ياد لشكر حذيفه و اعتراض پير مردها به پيامبر گرامي راجع به كم سال بودن او مي افتم.
(البته هيچكس پيامبر نيست و البته هيچكس هم اصحاب نيست).
اگر بقيه هم مثل تو با حاجي آشنا بودند اوضاع چطور ميشد؟
باز ياد مولا مي افتم كه خطاب به پسر گرامي اش (كه بنوعي براساس احتياط توصيه به مدارا مي كرد) فرمود شلاق را بمن بده(كه حد جاري كند، و فرد خاطي از قريش بود و اوضاع بسيار مغشوش) بگذار مرا جلاد قريش بخوانند!
عدالت نه براساس آشنايي كه بر اساس اطاعت از قانون و فرود آوردن باتوم بر فرق نادانان فوق قانون ايجاد مي شود تا وادار به رعايت قانون شوند آقا سعيد ابوطالب اشتباها معروف شده
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
بازم كه تويي عموي نازنين! خب پس بايد خدا رو شكر كنم اون هم مثل تو نازنين بوده كه…! اين دوست جوان نازنين شما مجوز تعزير و تعذيب داشت؟ حكم اجراي احكام رو از كجا آورده بود؟ تو اينا رو داري به من ميگي؟
در مورد سعيد، من و سنه نه؟!
يا علي…
نوامبر 11, 2009 at 6:16 ب.ظ
بنام خدا
اين مطالب خودت را دوباره بخوان:
“سنش به زور به 18 يا 19 سال ميرسد. بُراق ميشود در صورتم و فرياد ميكشد: «اوهووووي! واسه چي داري عكس ميگيري؟» چيزي نميگويم. باز ميگويد: «مگه با تو نيستم؟» نگاهي به بالا و پايينش مياندازم. ميگويم: «خودِت فكر ميكني براي چي دارم عكس ميندازم؟!» ميگويد: «كارتِت كو؟» ميگويم: «كارت خودِت كو؟» باتومش را دست به دست كرده و آنتن بيسيمش را از جيب شلوار شش جيبش بيرون ميكشد تا من ببينم. پوزخندي ميزنم و رد ميشوم”
اينكه يك جوان موظف را بخيال خودت ضايع كردي خوشحالي؟ همين جواني كه اميدواري با لجن هاي امريكايي و تفاله هاي آنها جنگ كند؟
اينقدر نازنين بوده كه باتوم را توي سرت فرود نياورده كه بفهمي چگونه علي دخترش را بدليل احتمال عدم رعايت مقررات تهديد به بريدن دست كرده بود!
اگر هويت ذاتي داشتي عكس هايت را با آقا سند وجودت قرار نمي دادي.
ياد لشكر حذيفه و اعتراض پير مردها به پيامبر گرامي راجع به كم سال بودن او مي افتم.
(البته هيچكس پيامبر نيست و البته هيچكس هم اصحاب نيست).
اگر بقيه هم مثل تو با حاجي آشنا بودند اوضاع چطور ميشد؟
باز ياد مولا مي افتم كه خطاب به پسر گرامي اش (كه بنوعي براساس احتياط توصيه به مدارا مي كرد) فرمود شلاق را بمن بده(كه حد جاري كند، و فرد خاطي از قريش بود و اوضاع بسيار مغشوش) بگذار مرا جلاد قريش بخوانند!
عدالت نه براساس آشنايي كه بر اساس اطاعت از قانون و فرود آوردن باتوم بر فرق نادانان فوق قانون ايجاد مي شود تا وادار به رعايت قانون شوند آقا سهيل اشتباها معروف شده
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
بابا ول كن تو رو خدا!
در ضمن، حالا فهميدم در مورد سعيد، من و سنه نه؟
خوش باشي خلف صالح ابن ملجم مرادي.
يا علي…
نوامبر 11, 2009 at 11:35 ب.ظ
تو که مدعی هستی تو امریکا و انگلیس و فرانسه کسی رو به خاطر دفاع از سلطنت و این حرفا محاکمه نمیکنن
برو تو همون امریکاو انگلیس و فرانسه علیه هولوکاست حرف بزن بعد ببین چیکارت میکنن از کجا دارت میزنن
فرقی هم نمیکنه شهروند عادی باشی یا دانشمند یا مورخ یا استاد دانشگاه یا رئیس جمهور یا نماینده مجلس اون وقت معنای ازادی بیان و ازادی اندیشه رو بهت میفهمونن عزیزم یک بار امتحان کردنش اصلا مجانی نیست وگرنه بهت میگفتم که حتما امتحان کنی!!!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام. تشكر بزرگوار. منم همينا رو بهش ميگم ولي تو كتش نميره كه.
يا علي…
نوامبر 12, 2009 at 2:32 ق.ظ
بسم الله
سلام
باورم نمیشه بین آقایان اصولگرا یک منتقد رفتار هم پیدا شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
الله اکبر خواب میبینم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حرف هات دلم را درد آورد خاطره های بدی را برام زنده کرد
حدود 1 ما پیش آخرای مهر یکی از دوستان یه چیزی تعریف کرد شکه شدم رنگم پرید ……………..
اگع دوست داشتی ایمیلت را در کامنت وبلاگم بذار تا برات خصوصی بفرستم تا سو استفاده نشه . اگه خواستی حضوری هم برا ت هم شخص را هم خودم را معرفی می کنم . شاید باورات کمی تغییر کنه .
زیاد به کلمه سبز ما گیر ندی اااا……
ما از سال 86 وبلاگ مینویسیم . با توجه به این حوادث اسم انتخاب نکردیم .
موفق و سربلند باشید
کوچک مسلمین
رضوی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام رضوي عزيز؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ايميلم تو همين گوشه كناراي وبنامهمه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
يا علي…
نوامبر 12, 2009 at 2:42 ق.ظ
سلام
از این جواب آن آقا را دادی خیلی ناراحت شدم
بابا جان چند تا تهمت زدی که مشخصه عصبانی شدی اگه میخوایی فکر کنی و جواب بدی باید آروم باشی با عصابانی شدم مثل همان شدی که از انها انتقاد داشتی
موفق باشید
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
عليك سلام. چشم. نصيحت تو رو هم گوش ميكنم. پس اينات كو؟ =====» ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
يا علي…
نوامبر 12, 2009 at 2:43 ق.ظ
منظورم 4 تا 5 کامنت بالاتر آن سوال جواب مفصل است اشتباه نکنی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
بله، بله. متوجه شدم. خودت رو اينقدر درگير نكن!
يا علي…
نوامبر 13, 2009 at 1:51 ق.ظ
سلام آقای کریمی
آقا خدا خیرتان دهد. حرف دل ما رو زدید. واقعاً تا کی بچه حزب اللهی ها باید پاسخگوی حرکات این موجودات خودسر باشند. به خدا اینا برای تخلیه عقده های شخصیشون وارد بسیج شدند، چرا هیچ کس به فکر نیست. تا کی باید انقلاب از ناحیه این ها ضربه بخورد. چرا باید شاهد شرمندگی رهبرمان به خاطر یک مشت جاهل باشیم. واقعاً در نگاه اول از زبان حاجی نکته قشنگی را ذکر کردید که ميگويد: «بيخيال شو سهيل جون. تو اين اوضاع كه همآهنگي معني نميده.». آخه این چه طرز تفکری هست که ماها داریم. باور کنید مردم حاضرند که از پلیس ضد شورش کتک بخورند اما گیر این جماعت بسیجی نما نیفتند. اون روزهای اول بعد از انتخابات که این صحنه ها را می دیدم به خودم گفتم که شاید هنوز سازماندهی نشدن یا اینکه تجربه این اتفاقات را ندارند. اما هر روز که میگذرد بدتر می شود. واقعاً پشت این قضیه چه کسانی هستند. الان طوری شده که در سایت های رسمی می شود رهبری را نقد کرد اما هیچ کس نمی تواند به این جماعت حرفی بزند. (لااقل من ندیدم) من خودم کارشناس ارشد یک شرکت نفتی هستم. واقعاً برخوردهای همکارانم با امثال ما تحت تاثیر این حرکات قرار گرفته. خدا شاهد است که به خاطر خودم این حرفارو نمی زنم. ما که جانمان را هم در راه ولایت می دهیم. هفته پیش تصمیم گرفتم که هر طور شده با فرمانده بسیج ملاقات داشته باشم. چون احساس می کنم که آقایان این چیزارو نمی بینند. واقعاً اینا نمی فهمند که دارند چه خیانتی به رهبری می کنند. باور کنید خودمان داریم این جماعت سبز را مظلوم جلوه می دهیم. قضیه تقلب برای انها هم حل شده اما حرکات این بسیجی نما ها باعث می شود که درخت خشکیده نفاق جان تازه بگیرد. ببخشید که طولانی شد.
من فکر می کنم که باید یک اقدام عملی کرد. شاید در آینده چند پیشنهاد هم دادم.
یا علی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام آقاي مهندس. ممنون از ابراز همدرديتون. با كامنت شما انگيزهي پيگيريم دو چندان شد. جسارتا ميخواستم يه پيشنهادي رو براي حل اين معضل و ريشه كني اين بيتدبيري همينجا و در حضور دوستان ديگه مطرح كنم و اون اينكه بقيهي دوستان دلسوز و معترض به اين عملكرد بسيجينماها يه ارتباطي با هم داشته باشند و اعتراضشون رو به مديران تأثير گذار اين جريانات برسونند. حتا ميشه يه طوماري رو تنظيم كرد. منتظر پيشنهادهاي شما هم هستم.
يا علي…
نوامبر 13, 2009 at 3:13 ق.ظ
سلام برادر
هم دیگر را خیلی خوب می شناسیم از سال ها پیش.با خواندن همین مطلب لینکت کردم اما به شدت معتقدم این شکل از گلایه مطابق با رویه حضرت امام نیست. خودت این چیز ها را از من بهتر بلدی و اساسا جلوی تو نمی شود منبر رفت اما حضرت امام فرمودند که وقتی دشمن از ما تعریف کند باید شک کنیم که چه چیزی در ما پیدا کرده. قطعا در تو چیزی که به درد دشمن بخورد پیدا نمی شود اما…
آخه پدر صلواتی من اصلا نمی دونم چی باید بگم که تو بلد نباشی اون رو. نوری زاد(نه نوری زاده)، کاکایی ، و یا یکی مثل عبدالله شهبازی شاید جای عتاب و نصیحت داشته باشند اما تو که خودت ختمی بابا! تو که قبلا هم مزه زندان این نظام رو چشیدی.داداش من می شد تا یک چند وقتی تحمل کرد تا دشمن شاد نشد.اگر قرار باشه هر بلایی این نظام سر ما میاره رو تو بوق بکنیم که وضعمون خراب می شه.
ببین! من کل مطلبت رو خوندم و با اون هم موافقم. اما در زمان و مکان طرحش حرف دارم. می دونم که تو به حرف هیچ کس از نظرت برنمی گردی ولی…
ولش کن. می دونی این دفعه فقط از چی خوشحالم؟ از این که مطمئنم تو یکی چپ نکردی. همین بسه.
یا علی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام خطشكن عزيز و آشنا! مؤمن، تو اين ماجرا اصلا كتك خوردن خودم مطرح نبود كه. به قول خودت مگه ماها كم كشيديم كه حالا عقدهي تو بوق كردنش رو داشته باشيم. من اگه كتك خوردن خودم رو مطرح كردم براي اين بوده كه اگه كسي گفت سند؟ بگم خودم سند زندهم. در ثاني، منكه شديدا از تعريف دشمن احتراز ميكنم و اگه بويي هم بردم كسي ميخواد بره به اون سمت، با پر رويي تمام موضع خودم رو تكرار كردم. حالا شما فكر نميكني اگه ما دست رو دست بذاريم تا آبا از آسياب بيفته، ديگه كار از كار گذشته؟ فكر نميكني به قول يكي از دوستان همين برخوردها باعث ميشه اين فتنه همچنان شعلهور بمونه. باز به قول نادر بكايي (انشاءالله كه معرف حضور باشه) كه ميگفت: «واللهه من خبر دارم بعضي از اينا تعمداً ميان شلوغكاري ميكنند كه باتوم بخورند و دوستاشون هم فيلمشون رو بگيرند.» خب، وقتي يه كار يه همچين كارگردان و بازيگري داره، بچههاي ما چرا بايد سياهي لشكر اين اين فيلم باشند؟ اونوقت كي از اين فيلم سود ميبره؟ حالا اين به جز پرداختن به موضوع ظالم و مظلومه. مملكت قانون داره. قانونشكني رو كه نميشه با قانونشكني جواب داد. وقتي عدهاي براي خواستهاي غيرقانونيشون آشوب و بلوا و اغتشاش به پا ميكنند، كل نظام و اجزاء اون مظلوم واقع ميشند و وقتي برخورد با اين آدما بر خلاف قانون جزا و فراتر از تعريف قانوني برخورد با اينها صورت بگيره، اونها هم مظلومند. چه فرقي ميكنه؟
بعدشهم وقتي تو ميدوني من با حرف هيچكس از نظرم برنميگردم، چرا نظر پريشي ميكني؟! نشناخته ميخوامت!
يا علي…
نوامبر 13, 2009 at 11:23 ق.ظ
سلام آقاي كريمي!
راستش به شدت متاسف شدم از اين همه بصيرت و تاملي كه به وفور (!) وجود دارد در بين افرادي كه مدعي اين هستند كه از دوستان و آشنايان شمايند و آن وقت همگي به جاي آنكه به اصل بپردازن آمده اند تحليلهاي بي مايه اي كرده اند كه نشان مي دهد؛ نه تنها اصل ماجرا را نديدند – و يا نخواستند كه ببينند – بلكه با پرداختن به حواشي بي مبنا و بي پايه و اساسي كه صرفا بر اساس يك تعصب بي ريشه است راه را از بيراهه اشتباه گرفتند!
آخر فهميدن اينكه تعصب با غيرت متفاوت است مگر چقدر سخت است؟ برادران مسلمان و شيعه ي من؟! به والله اگر غيرت داشتيد نسبت به بسيج و آرمانهايش، آنوقت بود كه مي آمديد براي آن بچه بسيجي اي كه آن طور ميزند دهان آن پيرزن را خوني ميكند، ميگفتيد كه بسيج مظهر صدق و محبت است نه خشونتي كه اسم مقدس تو را اي بسيجي خراب بكند! به راستي بسيجي كه حضرت روح الله براي ما ترسيم كرده بود ، اين گونه بود؟!
آقايان ولايت مدار و ولايت دوست! بياييد به خودمان بياييم و به جاي اينكه هر لحظه و هر ثانيه به فكر راهنمايي و از دور خارج كردن نويسنده ي اين وبلاگ باشيم، كمي تلاش بكنيم و ببينيم كه خودمان – ما بسيجي ها – داريم چه بلايي سر اين عنوان مقدس مي آوريم!!!!! چرا هيچكدام تان – شماهايي كه براي همت و باكري ها مي ميريد- يك جواب درست و درمان به حرف هاي فرزندان اين دو شهيد بزرگوار كه هر چه خواسته بودند به انقلاب و ارزشهايش بار كرده بودند – آنهم در روزنامه اعتماد – لال مانديد و نگفتيد؟!
چرا من و توي حزب اللهي – در كمال تاسف – يادگرفته ايم كه تا ببينيم يكي از اين جماعت حزب اللهي دارد حرف خوبي ميزند و يا در فلان موضوع دارد پيشرفت ميكند به جاي اينكه كمكش بشويم، مي آييم و از روي بخل و بدخواهي، يا با حرفهاي بي موردمان به فضاحت ميكشانيمش و يا به سرعت آرمانها و اهداف يك بچه حزب اللهي را فراموش ميكنيم و به مسائل به ديد شخصي نگاه ميكنيم!
مصادق بارز عرايض حرفهايم را ميتوانيد در چند مورد در اين كامنتدوني ببينيد مثلا همين آقاي بذرافكن كه فقط به ايشان – و امثال ايشان – همين را ميگويم:
آقاي بذرافكن گرامي! برادر من! شما كه خودت در نوشتن گزارشات و تحليلهايت به وفور به اشكالات ژورناليستي مبتلايي چرا به جاي اينكه به اصل اين مطلب بپردازي امده اي و خواستي خودي نشان بدهي كه اگر انصاف داشته باشيم و خدا را به شاهد ببينيم شما تحليل نويس خوبي هستيد يا آقاي كريمي؟! برادر من! اينجا وقت ضايع كردن – آنهم بي مورد و بيجا – نيست اينجا وقت اين است كه بيانديشيم و نقد منصافانه و انقلابي داشته باشيم! اين را ميفهمي؟؟؟؟! يا باز ميخواهي موضع شخصي داشته باشي نسبت به مسائل انقلابي مان؟!!!!!!!!!!!!
چرا؟! چرا ما بچه حزب اللهي خير و صلاح خودمان را نميخواهيم؟! شما را به خدا قسم ميدهم به مسائل انقلابي به ديد شخصي نگاه نكنيم … آنقدر كه نويسنده ي اين وبلاگ مجبور بشود براي گريز از تهمتها و تحليلهاي از خدا بيخبرمان – شخصيمان – عكس ارادتش به حضرت آقا را بگذارد تا بگويد كه من ولايت مدار هستم… واقعا اگر ايشان اين تصاوير را هم نميگذاشت يقينا چقدر جا داشت كه به او تهمت ضدولايتي هم بزنيم، نه؟!!!!!!!!!!!!
بياييد انقلابي باشيم و به آرمانهاي امام و آقا بيانديشيم و ببينيم كه چرا با اينكه اينهمه بسيجي داريم كه شما با چشم و گوش بسته هر چه انجام بدهند را مدافعشان ميشويد، باز فرياد حضرت آقا بلند است: “اين عمار؟!”
بياييد بسيجي واقعي باشيم… بياييد عمار باشيم!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلامعليكم خواهرم. ممنونم از نظر لطفتون. ولي فكر ميكنم تو اين وانفسا بهتر بود كه به همون مشكل بپردازيم تا اينكه با خودمون درگير بشيم و به مشكلات بيفزاييم. انشاءالله توفيق عمار شدن براي آقا رو داشته باشيم.
يا علي…
نوامبر 13, 2009 at 4:14 ب.ظ
سلام
شما که از حکم صادر کردن و اعمال خشونت یک بسیجی ( یا هر چه نامش را میگذارید ) گله مندید ، چطور خودتان پیشاپیش اتهام حسین درخشان را در دادگاه ِوبلاگ خودتان اثبات و وی را ” حسین درخشان جاسوس ” می نامید ؟؟
نسبت دادن اتهام جاسوسی بدون اثبات در دادگاه به یک نفر ، چه تفاوتی با نسبت دادن اتهام محارب به آتش زنندگان سطل ها توسط یک بسیجی و اعمال خشونت نسبت به آنها در خیابان دارد ؟؟
اگر این بد است آن هم بد است به گمانم / نمیشود که شما در اتهام زدن آزاد باشید ( آنهم اتهام جاسوسی که کم اتهامی نیست )، اما آن بسیجی که بر اساس استنباط خودش به برقراری امنیت کمک می کند ، آزاد نباشد / می شود ؟؟
در ضمن بنده هم از حامیان رییس جمهور هستم و در هر دو انتخابات اخیر به ایشان رای دادم / خواستم موضعم را هم روشن کرده باشم !
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام گوش قرمز گرامي. اتهام جاسوسي درخشان چيزي نيست كه بنده به اون نسبت داده باشم. اين جرميه كه خودش پذيرفته و بنده هم فقط اعلام كردم نه اعدام! دادگاه فقط وظيفه داره حكم صادره رو اجرا بكنه كه زياد به من مربوط نيست. پس بيجهت خون خودتون رو كثيف نكنيد. اون به ظاهر بسيجي هم ميتونه بر اساس استنباط خودش براي برقراري امنيت ايده بده و يا حتا تو دلش آرزوها بكنه و اين بد نيست، ولي حق نداره ايدههاي مازوخيستي و آرزوهاي غير انساني خودش رو روي ديگران (اون هم به اسم دفاع از انقلاب) عملياتي بكنه و اين بده!
در ضمن، همچنان بر موضع خودتون استوار باشيد.
يا علي…
نوامبر 13, 2009 at 5:51 ب.ظ
سلام
در تمام پاسخ هایی که دادی به کامنت های مخالف این نکته ها به چشم می خورد که
اولا قبول نمی کنی اشتباهی از ولی فقیه “غیر معصوم” شما سر زده است
ثانیا حکومت ولی فقیه فعلی را نظیر حکومت حضرت علی (ع) معصوم می پنداری
ثالثا حفظ نظام را از اوجاب واجبات می دانی (احتمالا بالاتر از اقامه نماز نظیر سردار جعفری)
با این فرضیات بالا به “جنگ” افردی می روی که کامنت مخالف می گذارند و سعی می کنی به هر نحو ممکن حتی با تحقیر (“…ولي نه با شعور محدود شما و دوستانتون…” که در جواب “سهیل” گفتی) با ادبیاتی خشن و حق به جانب پاسخ دهی. در این پاسخ دهی ها در اغلب موارد از پاسخ گویی به نقض ولی فقیه د رجلوگیری از کشتار و سرکوب مردم ناتوان دیدمت.
بهتر نیست به جای این همه طفره رفنت، قبول کنی که این همه بگیر و ببند و ضرب و جرح و دادگاه های استالینی و کشتن مردم و عملکرد یک طرفه صدا و سیما و سرپوش بر سوء مدیریت وحشتناک احمدی نژاد که داد بعضی همفکرانش را هم در آورده جز با حمایت یا سکوت ولی فقیه ممکن نبوده است؟
اگر او از کشتن مردم ناراحت است، چرا حتی یک بار این مصیبت را تسلیت نگفت؟ چرا از انها با لفظ کشته معدود یاد کرد؟ چرا هیچ یک از فرمانده هان مقصر در این واقعه علنی مجازات نشدند؟
این دو جمله را ببین:
{
منبع: صحیفه امام، ج5، ص: 242 تا 253، زمان: 25 آذر 1357/15 محرّم 1399. مكان: پاریس، نوفل لوشاتو.
شما میگویید که شماها مردم را به کشتن دادید! معاویه هم همین حرف را میزد، منتها او حرفش منطقی تر از شمابود. معاویه هم میگفت که حضرت امیر او را فرستاده جنگ، وقتی فرستاد جنگ ماکشتیمش ؛ پس او کشتهاست.
منبع: http://fararoo.ir/vdcdzs0x.yt05×6a22y.html
رهبری با اشاره به اینكه هر حركت افراطی، به افراطی گری دیگران دامن خواهد زد تأكید كردند: اگر نخبگان سیاسی بخواهند قانون را زیر پا بگذارند، خواسته یا ناخواسته، مسئول خونها، خشونتها و هرج و مرج ها خواهند بود
}
شباهتی نمی بینی؟
در مورد روایت های دروغینی که از وقایع تهران در جواب کامنت ها نوشتی که بیشتر شبیه قصه های رجانیوز و فارس نیوز است، بهتر است یک بار با فرمانده هان حوزه های زیر دست پایگاه مقداد (ناحیه مقداد) صحبت کنی تا ببینی با چه افتخاری از کشتن در روز 30 و 31 خرداد صحبت می کنند بدون هیچ ترسی.
یا حق
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام.
اولا كه اگر از وليفقيه غير معصوم ما اشتباه بسيار فاحشي سر بزنه ديگه اصلا وليفقيه نيست كه من و شما بخوايم روش بحث كنيم.
دوما حكومت امام علي عليهالسلام معصوم نبود، بلكه اين خود ايشون بود كه معصوم بود و چه بسا در حكومت اون حضرت هم مظالمي از جانب كارگزاران حاكم اتفاق ميافتاد كه روايات گوناگوني در اين رابطه وجود داره. در ضمن، حكومت ولي فقيه در ماهيت و حقانيت هيچ فرقي با حكومت نبي و يا وصي معصوم نميكنه و اين چيزي نيست كه بنده بخوام ادعا بكنم. فقهايي كه در علم خودشون راهها طي كردند ميفرمايند.
ثالثا شك نكن كه حفظ نظام رو از اوجب واجبات ميدونم، حتا بالاتر از نماز. و اين چيزي نيست كه جعفري گفته باشه، بلكه همون فقهايي گفتند كه تو بند بالا بهش اشاره كردم.
حالا شمايي كه بنده رو در جواب دادن ناتوان ديدي و ادبياتم رو خشن و حق به جانب فرض كردي، خودت با چه حقي تشخيص دادي نظام اينقدر استاليني برخورد ميكنه و بر اشتباهات وحشتناك احمدينژاد سرپوش ميذاره و…؟ ملاك تشخيص اين موارد چي بوده؟ ظلم ولي فقيه رو كي براي تو ثابت كرده؟ وجدانت؟ باطن حق طلبت؟ تو كه اينقدر معصوم، معصوم ميكني، معيارهات براي تشخيص حق از باطل چيه؟ دلايل اونهايي كه اونور آب و بيرون گود نشستن و هي ميگن لنگش كن؟ همونايي كه اگه انگليس و آمريكا يه روز بهشون حقوق ندن كارشون به پخش و توزيع پيتزا و ظرفشويي تو رستورانها ميكشه؟ واقعا قبول داري كه انگليس براي تو دل ميسوزونه؟ واقعا حق رو به آمريكا ميدي؟ يعني وجدانت اينقدر پر ملات عمل ميكنه؟! دخيل بستن به BBC و نذر VOA كردن و روضهي نوريزاده رو گوش كردن و فتوا از كديور شنيدن و به ساز گوگوش رقصيدن و با حكم سازگارا خوشنود شدن و به اذن جين شارپ و مايكل لدين و جرج سروس عمل كردن شد حق و پيروي از فقيهي كه هيچكدومتون دليل منطقي و علمي در ردش نميآريد الا چيزي كه همين افراد فوقالاشاره بهتون القاء ميكنند شد ناحق؟ به نظر خودتون (نه BBC و راديو فردا و صداي آمريكا و همهي اعوان و انصارشون) مسؤول اون خونهاي ريخته شده كيه؟ ولي فقيه؟ ولي فقيه گفت بريزيد تو خيابون و حق نداشتهتون رو بگيريد؟ ولي فقيه گفت بزنيد و بسوزونيد و بكشيد و شايعه درست كنيد و شعار بديد و من هم تو حاشيهي امن خونهي خودم لم ميدم و بيانيهي يك تا بينهايت صادر ميكنم؟ ولي فقيه گفت گوش كنيد ببينيد اونور آب چي ميگن، همون حقه و بهش عمل بكنيد كه باعث خير در دنيا و آخرت شما ميشه؟ ولي فقيه گفت 6 ماه حقوق از دولت بگيريد و سمت احمدينژاد دادهتون رو حفظ كنيد و بعد بگيد اين دولت غيرقانون و غيرشرعيه؟ ولي فقيه گفت با استناد به رأي شوراي نگهبان وارد عرصهي انتخابات بشيد و اونجا كه ديگه رأي اين شورا رو نپذيرفتيد بگيد ناحقند و ظالم؟ ولي فقيه ديگه چيا گفت؟!
جواب اين سؤالها رو از عزيزان اونور آب بگيريد تا به بحثمون ادامه بديم!
يا علي…
نوامبر 13, 2009 at 8:28 ب.ظ
بسم الله
عرض سلام و خداقوت خدمت برادر سهیل عزیز؛
ما آن روز هفت تیر را مثل شما بالا نیامدیم و به سمت ولیعصر رفتیم. برنامه مان هم همین بود که فقط شعار دهیم و درگیر نشویم. اما نزدیک های میدان ولیعصر این جماعت ابتدائاً سنگ های بزرگ و پاره آجر به سمت بچه ها پرت می کردند. کاش کسی بود و از این صحنه ها عکس و فیلم می گرفت. اینجا یک خبری (البته نه کامل) از آن روز زده اند:
http://autbasij.org/component/content/article/2-particular/963-13-
در حوادث بعد از انتخابات هم خیلی از بسیجی ها (از جمله یکی از دوستان هم دانشگاهی خودمان) توسط اغتشاشگرها به طرز وحشیانه ای مجروح و بیمارستانی شدند. هیچ خبر و عکس و فیلمی از آنها منتشر نشد. این عکاس ها و هنرمندهای حزب اللهی کجا اند؟
این ها را نگفتم در مقابل مطالب خوبی که نوشته اید، فقط خواستم وظیفه ی امثال شما برادر عزیز در این زمینه را نیز یادآوری کرده باشم.
یا حق
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام محمد جان. بنده نه ادعا دارم كه هنرمندم و نه لياقت حزباللهي بودن رو به اين راحتيها ميتونم به دست بيارم. ولي با توجه به اينكه يه نفر بيشتر نيستم و دو تا پا هم بيشتر ندارم و يه دوست هم بيشتر زحمت اين رو نكشيد كه بنده رو با موتورش در بعضي از مسيرها جا به جا كنه، تنها تونستم تو همون منطقهي مذكور فعاليت كنم. در ضمن، بنده كجا منكر مظلوميت شما و برادران بسيجيمون شدم؟!
يا علي…
نوامبر 13, 2009 at 11:19 ب.ظ
سهیل جان
به حق اون نون و نمکی که با هم خوردیم دل بده به این مثالی که می زنم:
اگه زخم برداشته باشی و برای ضدعفونی زخمت احتیاج به الکل باشه، از طرفی هم می دونی اگه الکل بهت برسونونن ، یه عده منتظرن که اون رو از دستت قاپ بزنن و باهاش آتیش بزنن به منبر و مسجد و تو به احتمال قوی نمی تونی کنترلش کنی ، اون وقت تکلیفت چیه؟
یه سرچی بکنی تو فضای مجازی(که می دونم کردی) دستت میاد که الکل ضدعونی کردن زخمت الان کجاست.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام. آخه مؤمن! اين چه قياس مع الفارقيه كه علم كردي؟ با اين مثال تو، امام هم نبايد عليه رشدي حكم ميداد. در خصوص ادامهي جنگ هم نبايد تصميم ميگرفت. خيلي از احكام هم نبايد تو ايران اجباري ميشد. آقا هم نبايد به اونها اصرار ميكرد. به نظر تو اگر بدوني كه چنانچه الكل بهت نرسه يه زخم تا مرحلهي طاعون پيش ميره و بعد از اون همهي جامعهت رو خطر انقراض تهديد بكنه و علم به اين داشته باشي كه بقيهي الكلت هم به مصرف عدهاي ميرسه كه منبر و مسجدي رو ميخواند به آتيش بكشند، چيكار ميكني؟ شيشهي الكل رو ميزني ميشكوني كه اون يه منبر و مسجد رو حفظ كني؟ ميشه خودت هم يه زحمتي بكشي و تو يوتيوب و جاهاي ديگه يه سرچي بكني؟!
يا علي…
نوامبر 14, 2009 at 4:35 ق.ظ
زبان قرارداد است برادر. نه تنها معنی را می رساند بلکه انتخاب مترادف ها منظور را هم تعریف می کند و طبقه ی اجتماعی را هم لو می دهد. شلیته آن نیست که معنی را برساند بلکه آنچه شما به کار برده ای در خدمت تحقیر سوژه است و تعریف طرز فکر شما. ما را نادان فرض نکن که ف بگویی ما توی فرحزاد دیزی مان را هم خورده ایم. در ضمن شلیته این است که دهخدا می گوید، نه آن که تو:
شلیته . [ ش َ ت َ/ ت ِ ] (اِ) دامن چین دار که روی نظامی زنانه پوشند:شلیته ٔ قجری ؛ نوعی از آن شلوار است . (یادداشت پروین گنابادی ). نوعی دامن کوتاه و گشاد و پرچین که در قدیم زنان روی شلوار می پوشیدند
دامن کوتاه برادر…
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام. اولا كه بنده تو نوشتهي خودم هم اشاره داشتم به اين موضوع كه: « شليتهاش از بلندي از شليته هم گذشته و به زمين ميسايد.» پس قبول كنيد كه بنده هم به رأي مرحوم دهخدا و حتا مرحوم معين اعتقاد داشتم. در ثاني؛ بنده خواستم سوژهي محبوب شما رو تحقير كنم يا اون حقيري كه زير چادر سياه شليتهي بلند سبز ميپوشه و چادرش رو هم تا روي زانو بالا ميزنه؟! براي خوردن ديزي نميخواد تا فرحزاد بري برادرم! با يهكم منطق ميشه تو شابدالعظيم هم اون ديزي رو نوش جان كرد!
نوامبر 14, 2009 at 11:07 ق.ظ
احساس میکنم به خاطر همه کارهایی که در این مدت انجام دادید خیلی بیشتر ازقبل شما را دوست دارم:
به خاطر اینکه از سر رأی ما دهاتیهایی که گشنه بودیم و پول گرفتیم! یا اینکه گول خوردیم و فرق تورم نقطهای و متوسط را نفهمیدیم! و به احمدینژاد رأی دادیم، به خاطر نظر هاشمی و موسوی و خاتمی و کروبی و برخی مراجع نگذشتید و رأی ما را باطل نکردید.
بخاطر همان پیام روز شنبهی پس از انتخاباتتان که ما بیست و پنج میلیون را درمقابل آنهمه آدم حسابی موجه که آن طرف بودند و میخواستند انتخابات را ابطالکنند،آدم حساب کردید.
به خاطر این همه فشار که از ناحیه دوستان سابق تحمل کردید،به خاطر اهانتهایی که امثال هادی غفاری و کدیور و … در این مدت به شما کردند و تحمل کردید.
به خاطر تحمل خنگی نخبگان سیاسی و فرهنگی مملکت ،به خاطر تحمل درد ندانمکاریهای نیروی انتظامی و صدا و سیما و بسیج، به خاطر تحمل کارهای عجیب و غریب احمدینژاد،
.
.
.
دوستت دارم مرد!
همین.
- منظورم آقا سیدعلی خامنه ای بود!
البته سهیل جون دوست داریم سهیل جون دوست داریم….
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام. واسه همين ادبياتته كه ميخوامت مهدي جان!
يا علي…
نوامبر 14, 2009 at 12:35 ب.ظ
اگه تعداد ما سبزها کم چرا میترسید؟چرا اجازه نمیدید آرام اعتراض کنیم؟چرا اجازه راهپیمای نمیدید؟شماها دارید خودتونم گول میزنید
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام خواهرم. اولا كه بندهي ترسو از هيبت و جمعيت شماها قائل به صدور مجوز براي اعتراض قانوني هستم. ثانيا رييس جمهور مرض داشت كه من رو به عنوان وزير كشور به مجلس معرفي نكرد تا من هم بهتون مجوز راهپيمايي صادر كنم. ثالثا ما همون موقع گول خورديم كه باور نكرديم شما در راهپيمايي از انقلاب تا آزاديتون هم ميتونيد مسجد آتيش بزنيد، هم آدمهاي بيگناه رو از خودروشون پياده كرده و جلو چشم زن و بچهشون تا حد مرگ كتك بزنيد، هم به قصد تسخير پايگاه بسيج و مصادرهي تسليحات، آدم هم بكشيد و هم بانك و مانك و سطل آشغال و موتور و ماشين و غيره رو تبديل به خاكستر كنيد و هم كارتون به كهريزك هم بكشه و ادعاهاي روم به ديوار هم داشته باشيد! ما همه گول خوردهايم خواهرم!
يا علي…
نوامبر 15, 2009 at 2:44 ب.ظ
سلام برادر الحاج سهيل كريمي!
مطلب بسيار بسيار تكان دهنده اي بود. خداوكيلي حالم گرفته شد و براي نادوني يك عده متأسف شدم. خدا انشاءالله اسلام و انقلاب و جمهوري اسلامي ايران و تمام اركانش رو از شر دوستان نادان و دشمنان دانا حفظ كنه. درضمن اين مطلبتو لينك كردم.
راستي ديگه يادي هم از ما نمي كني! نه وبلاگ مي آي ، نه پيامكي ، نه زنگي! اين از ويژگي هاي پايتخت نشين بودنه يا من رو قابل ندونستي؟ يا علي!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام نويد جان. نه. تو رو قابل ندونستم!
يا علي…
نوامبر 15, 2009 at 3:22 ب.ظ
دوست عزيز بروزيم لينك مارو بزار
1yek.blogfa.com
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام. چشم. انشاءالله لينك شما رو تو ليست شهداي راه اسلام ببينيم.
يا علي…
نوامبر 16, 2009 at 1:18 ق.ظ
سلام سهیل عزیز
در خصوص ماجراهای حادث شده اخیر دارم کاری اماده می کنم دوست دارم از نظرت استفاده کنم
اگه پا کاری بسم الله
شماره دفترت رو نداشتم اینطوری پیغام گذاشتم
یا حق
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام برادر. من در خدمتتونم. با جي_ميل من در ازتباط باشيد.
karimi.sohail@gmail.com
يا علي…
نوامبر 16, 2009 at 1:22 ق.ظ
خدا قوت.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام خواهرم. اجرتون با زهرا سلامالله عليها.
يا علي…
نوامبر 16, 2009 at 11:35 ق.ظ
تو نیم ساعت خوب همه جای تهران بودی و اتفاقا همه چیز رو هم به دقت دیدی و به عمق تمام قضایا راه یافتی. و جالبه فقط از یه شلیته سیز عکس داری. اینا از کمالات اهل دله. در ضمن عشق مدیریت هم خیلی چیز باحالیه. نه؟ فکر نمی کنی “نویسنده وبلاگ” بهتر از “مدیر پارتیزان” باشه؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام برادر. تو چهقد باحالي!
از طرف مدير پارتيزان.
يا علي…
نوامبر 16, 2009 at 3:46 ب.ظ
سند جنايت شما و بقيه مزدوران ،مسول قوه قضاييه کيست و از طرف چه کسي انتخاب مي شود:
يك منبع آگاه با اعلام اين خبر به «جام جم » گفت :، روز جمعه ماموران پاسگاه انتظامي 211 قلعهنو حوالي باقرشهر هنگام گشتزني در بيابانهاي منطقه با مشاهده زن جواني كه هراسان در حال فرار بود به تحقيق از وي پرداختند كه معلوم شد او 2 ساعت پيش وقتي به قصد عزيمت به منزل خود سوار يك خودروي مسافربر شخصي شده، 2 سرنشين خودرو با تهديد چاقو او را به بيابانهاي منطقه منتقل كرده و در اين محل 3 نفر ديگر نيز به آنها ملحق شده و همگي زن جوان را مورد آزار و اذيت قرار داده و پولها و طلاهاي او را نيز به سرقت بردهاند.
به دنبال اين اظهارات تكاندهنده، ماموران با به دست آوردن نشاني تبهكاران، دقايقي بعد يكي از متهمان به نام محسن را كه در حال فرار از منطقه بود، دستگير كردند.
به گفته منبع مذكور،با شناسايي اين مجرم شرور از سوي زن شاكي، پروندهاي در اين ارتباط تشكيل و به دادگاه كيفري ارسال شد.دستور تحقيقات تكميلي نيز در دادسراي كهريزك صادر و پرونده به دستور دادرس يكي از شعبه هاي قضايي براي شناسايي و دستگيري ديگر تبهكاران فراري به پايگاه نهم پليس آگاهي ارجاع شد.
مجرمان سابقهدار
با بررسي و تحقيق در خصوص اين پرونده از سوي كارآگاهان پايگاه نهم پليس آگاهي، ابتدا تحقيق از محسن (متهم دستگير شده) آغاز شد كه وي گفت من و دوستانم زن جوان را به بيابان برده و در آنجا مورد آزار و اذيت قرار داديم.
با اعتراف متهم و شناسايي همدستان وي، ماموران پليس در اقدامي ضربتي 4 متهم ديگر اين پرونده به نامهاي ماشاءالله (سارق سابقهدار كيفقاپ)، محمد (سارق و شرور سابقهدار)، حسن (شرور سابقهدار) و داوود را در مخفيگاههاي خود دستگير كردند.
منبع آگاه به «جام جم» گفت : با دستگيري تبهكاران و اعتراف صريح آنها به جرم شيطاني، آنان پس از انتقال به شعبه … كهريزك تحت بازجويي قرار گرفتند اما 4 نفر از آنان به نامهاي ماشاءالله، داوود، محمد و حسن با تشخيص دادرس شعبه بدون قيد و شرط آزاد شدند و فقط يكي از متهمان به بازداشتگاه منتقل شد كه او نيز با پرداخت 20 ميليون تومان به يك وكيل و ارائه كپي كارت ملي، زمينه آزادي خويش را فراهم ساخت و بلافاصله، بازداشتگاه را ترك كرد.
پيگيري خبرنگاران گروه حوادث جامجم حاكي است كه اين متهمان از افراد شرور منطقه باقرشهر و شهركهاي اطراف هستند .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيران:
سلام احسان جان. هر كي هر جا هر غلطي كرد، وصلش كنيد اينور. اسناد اين ماجرا رو بيار با هم پيگيري كنيم.
يا علي…
نوامبر 16, 2009 at 4:55 ب.ظ
سلام علی سهیل کریمی
بدی ان اعلم ذکریاتک فی عراق خاصه سجن امریکا فی عراق
یا علی مدد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
و عليكمالسلام أخيالغايب، ايها الرضوان.
آني شوف وين؟ في البوكا أو مطار؟ أو ابوغريب؟!
يا علي…