شايد بتوان گفت تنها مرام سياسي كه در آن عبور از افرادِ في‌الحال اسطوره، تعجب‌آور نباشد، مرام سياسي در مكتب شيعه‌ي ولايت‌مدار است. آن روزي كه ليدرهاي جنبش موسوم به اطلاح‌طلب بحث «عبور از خاتمي» را مطرح كردند، مايي كه بيرون گود بوديم و از خداي‌مان هم بود كه سر به تن «سيدمحمد خاتمي» نباشد، سر تا پا تعجب شديم. چرا كه خوب مي‌دانستيم، «محمد خاتمي» براي بسياري كه دل در گروي تغيير و تجديدنظر در ساختار نظام اسلامي‌مان داشتند نه تنها اسطوره، بل‌كه خود هدف بود. يعني خيلي‌ها از آن جماعت به اين باور رسيده بودند كه خاتمي يك منجي است و اين منجي مي‌تواند غايت انجام ساختارشكني‌شان باشد. ولي آناني كه خود با نظريه‌پردازي‌هاي‌شان معجون كاريزماتيك خاتمي را از سال‌ها پيش در «اداره‌ي اطلاعات نخست‌وزيري» و حلقه‌ي «كيان» و پاتوق «سلام» و «مركز بررسي‌هاي استراتژيك رياست جمهوري» پديد آورده بودند، خود خوب مي‌دانستند كه خاتمي تنها يك وسيله و شايد هم كم‌تر از آن، فقط كاتاليزور جهش به جهان «پوپر»ي و «فوكوياما»يي و «تافلر»ي بود و حالا كه آن جذابيت و كارايي را از دست داده بايد به اين باور برسد كه ديگر چيزي جز يك «تداركات‌چي» نيست. در عين حالي كه مي‌تواند روي نيمكت ذخيره‌ي موج‌سازان آن «حلقه‌ها» و «پاتوق‌ها» بنشيند و انتظار بكشد تا سرمربي تصميم ديگري بگيرد. ولي مرام سياسي در مكتب شيعه‌ي ولايت‌مدار با اختلاف در نوع نگاه اين پديدآورنده‌گان معجون كاريزماتيك و كاتاليزور جهش و يك تفاوت ريشه‌اي در نيّت عمل سياسي، برخي از اسطورهاي‌ش تاريخ انقضاء دارد. اصلا شايد بتوان گفت اسطوره‌ها در اين مرام وقتي اسطوره خواهند بود كه به جاودانه‌گي برسند و اين دو روز دنياي فاني، مهلتي براي اسطوره شدن به كسي نمي‌دهد.

پس از آن كش و قوس‌هاي انتخاباتي و فتنه‌هاي آخرالزماني و آشوب‌هاي خياباني، يك هفته‌اي است سرمان گرم و دل‌مان خون پديده‌ي بدنام و عنصر معلوم‌الحال، جناب اسفنديار رحيم‌مشايي است. در مورد چند و چون ماجرا به‌تر است اطاله‌ي كلام نگردد كه همه‌گي از موضوع باخبرند و پيش از اين نيز در همين وب‌نامه بسيار به موضوع پرداخته شده است. ولي موضوع قابل بررسي، «محمود احمدي‌نژاد» است.

نگارنده‌ي اين سطور، حدودا دو سال پيش در عالم مجازي اعلام كرد كه اگر روزي حجت مسلماني‌مان «خميني» و حجت حزب‌اللهي بودن‌مان «خامنه‌اي» بوده و هست، امروز حجت ولايت‌مداري‌مان «محمود احمدي‌نژاد» است. چرا كه براي اثبات تبعيت از «ولي» بايد از ابراز بهانه‌هاي بني‌اسراييلي و نق‌زدن‌هاي سهم‌خواهانه و لوس‌بازي‌هاي بچه‌گانه بپرهيزيم و آني را كه پرچم‌دار اجراي منويات مقام ولايت است ياري كنيم. دعواهاي خانه‌گي‌مان را در خانه حل و فصل نموده و برخي كاستي‌هاي ناگزير را نيز با چشم اغماض بنگريم. اين بود تا هفته‌ي گذشته. وقتي «احمدي‌نژاد»، «مشايي» را به عنوان معاون اول خود معرفي كرد، طبيعتا كمي جا خورديم و در محفل‌هاي خودمان نچ‌نچ كرديم و اميد بستيم به اما و اگرهاي بزرگان قوم، شايد كه مثل قبل فرجي حاصل شود. حتا دل‌مان را خوش كرديم كه نباشد به قول صاحبان «صداي عدالت»! اين يك موضوع انحرافي است و شايد «دكتر» يك نقشه‌ي راه‌بردي را مد نظر دارد. خواص دم‌دستي اعتراض كردند، در روي همان پاشنه چرخيد. خواص بالادست اعتراض كردند، در روي همان…. علما اعتراض كردند، در… زعما اعتراض كردند… دست آخر شخص «آقا» وارد اين مباحث شد و شد آن‌چه كه انتظارش نمي‌رفت. در هر صورت و به هر شكل، خيلي از دوستان دچار شوك و بهت شدند و كاسه‌ي «چه كنيم؟ چه كنيم» دست‌شان گرفتند و…

برادران! خواهران! هم‌رزمان! هم‌سنگران! خيال‌مان و خيال‌تان راحت باشد كه اتفاق حادّي حادث نشده. اتفاقا همين روي‌‌دادهاست كه محك ولايت‌مداري‌مان مي‌شود. اگر آن‌روز گفته شد «احمدي‌نژاد» حجت ولايت‌مداري‌‌مان است، امروز اين را به عينه ثابت خواهيم كرد. «نيابت عام» حضرت ولي عصر عجل‌الله تعالي فرجه‌الشريف كه امروز رداي‌ش بر دوش با كفايت حضرت «آقا» ست،براي شيعه‌ي ولايت‌مدار جزئي از هدف است و البته نه كل هدف، ولي شخص «محمود احمدي‌نژاد» فقط يك وسيله است. وسيله‌اي براي رسيدن به آرمان‌هاي اصيل انقلاب اسلامي. حال در آن‌جا كه اين وسيله از رفتن باز بماند و يا در طي مسير دچار مشكل شود، ما نمي‌مانيم، وسيله را عوض مي‌كنيم. «محمود احمدي‌نژاد» با رأي اكثريت مردم به عنوان رييس جمهور انتخاب شد همان‌طور كه در اين سي سال در مورد ديگر نامزدها اتفاق افتاده بود منتها با اين تفاوت كه عامل اصلي انتخاب‌ش، اذعان به حقانيت گفتمان امام و ره‌بري و انقلاب و باور اصالت مكتب جهان شمول شيعه بود. حال كه با اين پيش‌آمد خود‌خواسته و لجاجت در مقابل امر «ولي» (ولو آن‌كه بعدا آن را بپذيرد) اصلي‌ترين عامل انتخاب‌ش مخدوش شده، از او عبور كرده و وي را براي چهار سال به عنوان رييس جمهور تحمل مي‌كنيم، همان‌طور كه شانزده سال «هاشمي» و «خاتمي» را تحمل كرديم.

در پايان بد نيست اضافه كنم كه در ايام سر بلند كردن هيولاي فتنه كه به تعبير حضرت آقا «فتنه‌ي عميقي بود، به همان معنا كه در قرآن و نهج‌البلاغه آمده است» در باكس تدوين خود (كه از لحاظ جغرافيايي در مركز بروز فتنه هم قرار داشت!) نشسته بودم و در حين كار (كه بي‌ربط با فتنه هم نبود) صداها را مي‌شنيدم و اميدوار به آينده فقط دل‌م براي حضرت صاحب عجل‌الله تعالي فرجه‌الشريف مي‌سوخت چرا كه با اين جريانات تنها زحمت آن حضرت بيش‌تر مي‌شد كه بزرگ‌ترين مدافع و اصلي‌ترين صاحب اين نظام و كشور است و انقلاب در سراشيبي ظهور، هم‌چنان مسيرش را به خوبي مي‌پيمايد. و دي‌روز باز هم در باكس تدوين كه نشسته بودم و اخبار به هم خوردن جلسه‌ي هيأت دولت را به دليل لجاجت‌ها و خودسري‌ها و خودبزرگ‌بيني‌ها رصد مي‌كردم، با خود گفتم اگر آن فتنه‌ي بزرگ اتفاق نمي‌افتاد و كام همه‌مان را تلخ نمي‌كرد و اين فرصت بزرگ را به تهديدي عظيم تبديل نمي‌كرد، با اين تكبر و نخوتي كه به واسطه‌ي بيست و پنج ميليون رأي، خارج از ظرفيت‌مان براي‌مان پديد آمده، به كدام درّه و چاه ويل خودپرستي سقوط مي‌كرديم؟!