آن روز در عراق

 

iraq1

آن روز كه جمهوري بعث عراق، با شليك مشقي چند گلوله سقوط كرد و به اشغال امپراتوري شيطان در آمد، همه گفتيم كه مردم از ظلم ياغي تكريت جان به لب شده بودند كه از چاله به چاه افتادند.

آن روز كه جنود شيطان همه را از زن و مرد و پير و جوان در سرزمين خودشان به بند كشيدند و آب از آب تكان نخورد و دجله و فرات هم مسير چند هزار ساله‌شان را، هم‌چنان طي كردند، همه گفتيم «عزت اين مردم از جمل و صفين و نهروان زخمي شده و در عاشورا به هلاكت رسيده بود.»

آن روز كه ژنرال «جيمز متيس»، فرمانده‌ي تفنگ‌داران دريايي در كانتيكوي ويرجينيا با بي‌شرمي تمام گفت: «شليك به برخي افراد، جالب و سرگرم كننده است.» همه در بهت طرح «كوپر گرين» دونالد رامسفلد در گوآنتانامو بوديم و حق جماعت عراقي مي‌دانستيم كه در كمپ ابوغريب آنان را لخت كرده و الكتريكي‌شان كنند و در كمپ مطار، سلاح ناقابل تيزر، برق پنجاه هزار ولت از خود ساطع كند و تمام موي‌رگ‌هاي زير پوست در بند كشيده‌گان را از هم بدرد و در كمپ بوكاي ام‌القصر با سگ‌هاي دست‌آموز، لت و پارشان كنند.

آن روز كه تصاوير تجاوز جنسي سربازان يو.اس.آرمي و يو.اس.مارينس و كارمندان شركت بلاك واتر، به زنان و دختران مسلمان عراقي، تمام دنيا را در نورديد و همه ديدند كه چه‌گونه چادر عربي زن مسلمان بر زمين پهن است و … و باز گفتيم كه اينان رگ غيرت‌شان از دوره‌ي خلافت امويان و عباسيان خشك شده است.

آن روز كه توافق‌نامه‌ي امنيتي مطرح شد و تلويحا و به اجبار، مقبول دولت‌مردان امروز و انقلابيون دي‌روز عراق واقع شد، همه گفتيم ذلت‌پذيري مرام اين قوم است و سكوت علماي‌شان هم از روي مصلحت.

و اما…

آن روز و آن شب كه آن خبرنگار شبكه‌ي البغداديه‌ي عراق كه چيزي در دست نداشت جز قلم يا دوربين و ديگر هيچ، و بر ظلم طاغيان و جور باغيان سكوت نكرد و سفياني انگلوساكسون تيره و شيطان مجسم را با لنگه‌ي كفش خود رمي كرد و نواخت و نيكوترين بدرقه را در شأن شيطان آفريد، بر خود شك نكردم كه…

… كه هنوز نقطه‌ي اميدي هست. و فاصله‌اي نيست با آن روز كه گردن سفياني در باب ايلياي فلسطين و گردن ابليس هم در كرانه‌ي درياچه‌ي بحرالميت با تيغ تيز ظلم ستيزي نواخته شود و بيعت عالميان هم در سواحل درياچه‌ي طبريه داد را جهان‌گير كند، يعني كمي بالاتر از غزه و اريحا و رفح.

ان‌شاءالله.