انصاف‌تان را شكر!

newspapers

جشن‌واره‌ي مطبوعات و خبرگزاري‌ها به پايان رسيد و اختتاميه‌ي آن هم به خير و خوشي و طبق سنوات گذشته با انتخاب و معرفي برگزيده‌گان مختومه گشت و آن‌چه به جا ماند، اما و اگرها و بايد و شايدها بود.

هميشه و در اين پانزده سال گذشته و مشخصا سيزده سالي كه سكان برگزاري و گزينش مطبوعه‌چي جماعت در دست رقباي سياسي، فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي طيف به اصطلاح اصول‌گراي نظام بود، داد همه‌مان بر هوا بود كه؛ «وااسلاما! جمعي بي‌دين لائيك سكولار مسلك از خدا بي‌خبر، در كشور امام زمان، خوردند و بردند و چاپيدند و چشم فرشته‌ي مظلوم عدالت را از حدقه بيرون كشيدند و تمامي جوايز انتخاب به‌ترين روزنامه‌نگار را بين خود تقسيم كردند.» بعد هم سرمقاله‌هاي قهر گونه‌ي اين روزنامه و آن هفته‌نامه و نشست‌هاي فرهنگي انجمن مطبوعه‌چيان دين‌دار و با تقوا و چه و چه در تقبيح عمل‌كرد وزارت ناارشاد اسلامي و معاونت منظوره كه چه به ناحق داوري و قضاوت شد در اين وانفساي يكه تازي جرايد معاند و ضد دين در كشور عدل و انصاف!

نگارنده‌ي اين سطور در همان ايام ماضي و در اوج كش و قوس معلق بازي‌هاي سياسي همان جماعت بي‌دين بي‌انصاف، از طرف بنياد حذف آثار و نشت ارزش‌هاي دفاع مقدس جناب سردار افشار به عنوان يكي از چند روزنامه‌نگار فعال در عرصه‌ي دفاع مقدس انتخاب شد. اين انتخاب و عمل‌كرد آن موقع بنياد، اعتراض بنده‌ي حقير سرا پا تقصير را در پي داشت و از همين رو از شركت در مراسم اهداي جوايز خودداري كردم. از بالا و پايين و چپ و راست علامت سؤال بر سرم مي‌كوفتند كه چه شده و در اين عرصه‌ي ترك‌تازي جماعت لامذهب، اين ناز و تنعم‌ها بر چه مبنايي است و اين قر و فرها چه حكمتي دارد. و پاسخ من هم، همان رها ساختن تشت رسوايي آن بنياد كريمه از بام مچ‌گيري بود كه بنده‌ي حقير سراپا تقصير برگزيده‌ي روزنامه‌نگاران فعال در عرصه‌ي دفاع مقدس، در كل اين يك سال گذشته، تنها يك مطلب در باب دفاع مقدس نوشته بودم و فعاليتي در اين خصوص نداشتم. هر چند كه با نصيحت عزيزي مبني بر اين‌كه «تو اعتراض‌ت را كردي، اگر نخوري، مي‌خورند!» چند روز بعد به محضر مسؤول وقت روابط عمومي بنياد فخيمه‌ي حذف… شرف‌ياب شدم و سكه‌ي مربوطه را طلبيدم، ولي اعتراض‌م هم‌چنان بر جا بود.

حكايت آن سال ما و چند سال بي‌دينان و پارسال بادينان، امسال تكميل‌تر شد كه خوردن حق و قي كردن انصاف، چندان كار شاق و خارق‌العاده‌اي نيست كه تنها از عهده‌ي زنادقه و ملحدين برآيد. مي‌گوييد نه؟! نگاهي به برگزيده‌گان امسال جشن‌واره‌ي مطبوعات و خبرگزاري‌ها بيندازيد كه عموم‌شان از دوستان قديم و جديد من‌اند و بعضي‌هاشان حتا از نوشتن يك خبر چند خطي هم عاجزند و بعضي ديگر حتا در روزنامه‌اي كه اسم‌شان در آن آمده يك چاي قند پهلو هم نخورده‌اند.

اللهم عجل لوليك الفرج!

* توضيح ضروري اين‌كه، بنده در اين يك سال گذشته، با اسم و رسم سجلي خود در هيچ جريده و مطبوعه‌اي مطلبي درج نكرده‌ام كه حرص بي‌كلاه ماندن سرم را بخورم و اين سياهه هم تنها من‌باب رهانيدن گريبان‌م از يد مأموران ايست و بازرسي پل صراط بود و بس!