چشمان معيوب اسفنديار، پاشنه‌ي آشيل دولت


سخنان چند روز گذشته‌ي اسفنديار رحيم‌مشايي در تأكيد بر اظهارات نه چندان دور خود مبني بر دوستي با مردم اسراييل، تاييدي بود بر اشتباه رييس جمهور در ابقاء نام‌برده براي حضور در كابينه. و اگر هم‌چون گذشته با نگاهي خوش‌بينانه به برخي اصرارهاي محمود احمدي‌نژاد در انتصابات و ابتقائات وزراء و معاونان و مشاوران خود، نظر بيفكنيم، گفته‌هاي مشايي را بايد نوعي ياري رساندن به پيش‌برد سياست‌هاي دولت نهم حساب آورد. حال با اين ديد، مسأله را مورد كنكاش قرار مي‌دهيم.

دكتر احمدي‌نژاد از ابتداي به دست گرفتن سكان اجرايي كشور، از معدود مسؤولاني بود كه بي‌محابا نه تنها موجوديت رژيم جعلي اسراييل را به زير سؤال برد، بل‌كه با قدم نهادن به محدوده‌ي ممنوعه‌ي مناسبات بين‌المللي و خطوط قرمز ديپلماسي جهاني، خواستار محو اين حكومت و ساختارهاي آن از صحنه‌ي روزگار شد. خواسته‌اي كه تنها در دهه‌ي اول انقلاب و به تبع اصلي‌ترين انگيزه‌ي امام راحل براي سرنگوني رژيم طاغوت به تعدادي اندك از مسؤولان نيز سرايت كرده و در دهه‌ي گذشته فقط از زبان آية‌الله خامنه‌اي شنيده مي‌شد. با اعلام مجدد اين واقعيت از زبان رييس جمهوري اسلامي ايران و پشت‌بند آن، دروغ خواندن پديده‌ي هولوكاست، سيلي از اعتراضات و اتهامات عريض و طويل به سمت حكومت ايران، خاصه دولت نهم جاري شد. و حتا كار به جايي رسيد كه برخي اعضاء شوراي امنيت سازمان ملل اصرار بر اخراج ايران از جامعه‌ي بين‌الملل و سازمان مربوطه شدند. ولي نكته‌اي كه حائز اهميت است، تاكيد چندباره‌ي احمدي‌نژاد بر اين موضوع در سخن‌راني‌ها و مصاحبه‌هاي گوناگون بود.

حال با توجه به گذشته‌ي مطرح شدن موضع دولت جمهوري اسلامي در قبال ماهيت رژيم اسراييل، بايد دانست كه خود القايي مشايي در تقابل با اين تفكر آن هم از جاي‌گاه معاونت رييس جمهور در ميراث فرهنگي و امور گردش‌گري چيست. همان‌طور كه در بالا نيز آمد، مي‌توان به شكل خوش‌بينانه، مسأله را براي نجات دولت از بحران‌هاي گوناگون داخلي و خارجي بررسي كرد. يعني اين‌كه دولت نهم در اوج گرفتاري‌هاي بين‌المللي به جهت بحران هسته‌اي و جنجال‌هاي داخلي به دليل مسايل اقتصادي و غائله‌ي انتخاب وزير كشور، نياز به يك عمليات انحرافي در عين انتحاري بودن براي تغيير نقطه‌ي توجه رقبا و منقدين داشت و اين تحرك انحرافي هم طرح مسأله‌ي دوستي با مردم (نه ملت!) اسراييل از جانب معاونت گردش‌گري رييس جمهور شناخته شد (مانند مسأله‌ي حضور بانوان در ورزش‌گاه‌هاي آقايان كه گفته مي‌شد براي كاهش فشار تبليغاتي عليه دشمن مطرح شده و فقط كارايي كلامي داشته است!) كه باور اين مسأله، هم‌چون قبول خبر خودكشي احمدي‌نژاد به دليل دوام نياوردن در مقابل مشكلات مصنوعي و دشمن ساخته، غير قابل باور مي‌باشد!

پس با اين حساب با اولين بررسي، مقوله‌ي طرح عمليات انحرافي براي تغيير نقطه‌ي توجه مخالفان دولت و حتا نظام، منتفي شده ولي نفس چرايي طرح آن، هم‌چنان به‌جاست. نكته‌ي بعد، شخصيت بيرق مشايي است. مديري كه در سابقه‌ي 8،7 ساله‌ي مديريت كلان فرهنگي‌اش، دائما بنا به موضع‌گيري‌ها و سخنان نابه‌جاي‌ش، انگشت‌نماي خاص و عام بوده است. شخصيتي كه از اين همه مورد توجه قرار گرفتن، تنها نفس خود را چاق كرده و بس. مدير نامدبري كه پر از حاشيه‌هاي ريز و درشت بوده است.

اسفنديار رحيم‌مشايي كه از سال‌هاي دور، توفيق رفاقت با احمدي‌نژاد دانش‌جو را داشته، از همان دوران حضور در سازمان‌هاي امنيتي نظام، داراي حواشي گوناگوني بود. عضويت بسته‌گان نزديك وي در گروهك‌هاي تروريستي ضد انقلاب و معاند نظام و بعد گرفتاري اينان در دام دست‌گاه امنيتي كشور و مورد بازجويي قرار گرفتن توسط خود رحيم‌مشايي، جزء برجسته‌ترين اين حاشيه‌هاست. وي پس از سال‌ها كار امنيتي كردن، با ورود احمدي‌نژاد به خيابان بهشت و ساختمان شهرداري تهران، معاونت فرهنگي و اجتماعي آن نهاد را به عهده گرفت. در خلال آن مسؤوليت، هزينه‌هاي گزاف وي براي به اصطلاح ترويج فرهنگ مهدويت و نصب تابلوها و بنرهاي چند صد ميليوني «آجرك‌الله يا بقية‌الله» در مناسبت‌هاي مختلف، اولين اعتراضات به رياست احمدي‌نژاد آرمان‌گرا بر شهرداري تهران را در پي داشت. هر چند كه برخي ضمن تعويض مقام تنقيد با تخريب، اين‌گونه عمل‌كرد مشايي را دليل حجتيه‌اي بودن وي مي‌دانستند كه ناگفته پيداست، اتهامي بچه‌گانه را براي وي مطرح مي‌كردند (و اين جزء لاينفك اتهامات كسي است كه در اين زمانه نام امام عصر عجل‌الله تعالي فرجه‌الشريف را به زبان مي‌آورد و تهمت حجتيه‌اي بودن را نيز به جان مي‌خرد!). به هر روي، با اين اسراف و تبذيرها و از آن ور بام افتادن‌هاي مشايي در شهرداري تهران، احمدي‌نژاد همان موقع هم سيبل اين ندانم كاري‌ها قرار گرفته و تير و تركش دوست و دشمن، شخصيت بلامنازع و ارزش‌مدار وي را نشانه مي‌رفت. و اين بود تا دوره‌ي رياست احمدي‌نژاد بر دولت فرا رسيد كه در اين‌جا نيز از همان ابتدا و با سوابقي كه رحيم‌مشايي در شهرداري پيدا كرده بود و در عين حال، شخصيت خود بزرگ‌بين وي در اظهار نظرات گوناگون، حملات دوست‌داران و بدخواهان دولت نسبت به اين شخصيت و رد اصل خود احمدي‌نژاد، حجيم‌تر شد.

گذشته از موارد پيش‌گفته، اظهارات اخير رياست سازمان ميراث فرهنگي جمهوري اسلامي ايران در تأييد تلويحي رژيم اشغال‌گر قدس، ميراث اعتقادي و فلسفه‌ي وجودي نظام مقدس جمهوري اسلامي را در منظر آرمان‌گرايان داخلي و حقيقت‌جويان خارجي، مورد خدشه قرار داد كه مي‌طلبد شخصيت انقلابي رياست دولت، در اين رابطه اقدامي عاجل و ارزش‌مدارانه از خود نشان دهد.

حال با توجه به موارد مطروحه و در ادامه‌ي بحث فوق، بدون آن‌كه دليل و برهان ناقص خود را بخواهم به رخ بكشم، با استناد به كلام بزرگان، ماهيت پديدآورنده‌گان اسراييل غاصب را به شخص جناب رحيم مشايي باز شناسانده و يادآور مي‌شوم تا بعد از اين ضمن دوري از اظهارات حسين‌قلي خاني، موقعيت حساس و ولايت‌مدارانه‌ي رييس جمهور را مورد خطر سودجويان قرار ندهد.

پيش از بازگويي اين كلامات، لازم به ذكر است كه به اعتقاد بنده، هيچ تفاوتي بين يهود و صهيونيسم وجود نداشته و اختلاف موجود بين اين گروه از اهل كتاب، مابين يهودي و كليمي (موسوي) است. چه‌را كه مشهورين به يهوديت، با تبختر و تكبري مثال زدني خود را نه از تابعين حضرت موسا عليه‌السلام كه حضرت ايشان را پي‌رو مرام خود دانسته و از توفيقات آن حضرت را، مفتخر شدن به نبوت در قوم بني‌يهودا مي‌دانند! و در مقابل جماعتي كه عموما هم در ايران حاضرند، به واسطه‌ي اشتهاري كه در پي‌روي از جناب موسا كليم‌الله صلواة ‌الله عليه و علي نبينا دارند ، خود را نه يهودي و از اولاد يهودا بن يعقوب، كه كليمي و موسوي دانسته و اين همان وجه تمايز بين كليميان مخالف صهيونيسم و يهوديان غاصب سرزمين‌هاي اشغالي است. حال مي‌خواهد گفته‌ي جناب مشايي تحت‌اللفظ People باشد يا Nation. مهم اين است كه چشمان نابصير، ناقص، حساس و معيوب ايشان، نه تنها هدفي است مبارك براي رستمان زمانه، بل‌كه عمل‌كرد غير اصولي خود ايشان، برانداز و ناميمون است، چون پاشنه‌س آشيل.



بيانات امام خميني قدس سره الشريف در تاريخ 18 شهريور 1343:

… در شانزده شهريور در تهران، دروازه‌ي دولت يك بساطي يهودي‌ها درست كردند، چهارصد نفر، پانصد نفر يهودي دزد دور هم جمع شده‌اند و خلاصه حرف‌شان اين بوده كه شعاري براي يكي داده‌اند، آن‌وقت نوشته‌اند به اين‌كه «مجد، مال يهود است، يهود برگزيده‌ي خداست، ما ملتي هستيم كه بايد حكومت بكنيم، نمي‌دانم چه بكنيم، كذا، ما با ديكتاوري مخالفيم، ما با هيتلري مخالفيم، ما كذا، كذا.» اين‌ها نطق‌هاي‌شان بوده است، آقايان به مرئي و منظر اين دولت ما، اين جمعيت مي‌آيند آن‌جا و اين حرف‌ها را مي‌زنند… عيب است از يك مملكتي اتكاء به يهود، اين حرفي كه ما مي‌زنيم خيلي حرف بدي است؟! البته تلخ است به ذائقه‌ها، تلخ است به ذائقه‌ي شما لكن بدبختي يك مملكت اسلامي است، بدبختي يك مسلميني است كه اتكاء پيدا بكنند يا ارتباط پيدا بكنند، يا پيمان ببندند با يك دولتي كه الآن دشمن اسلام است و در مقابل اسلام ايستاده است و غصب كرده است فلسطين را.

صحيفه‌ي نور، جلد يك، صفحه‌ي 95

پيام امام راحل در فروردين 1352:

ما در عصر حاضر با ضربات سنگين روز افزون وارده بر اسلام و گرفتاري‌ها و نابه‌ساماني‌هاي بيش از پيش ملت‌هاي اسلامي مواجه هستيم. از طرفي قضيه‌ي فلسطين و مسجدالاقصي و آواره‌گي مردم بي‌گناه آن سرزمين و پشتي‌باني دول بزرگ استعماري از يهود اشغال‌گر، كه با دوام اين جرثومه‌ي فساد، خطر بزرگي خداي نخواسته براي عموم كشورهاي اسلامي و خصوص دول عربي در پيش است…

صحيفه‌ي نور، جلد يك، صفحه‌ي 202

بيانات خميني كبير در تاريخ 18 شهريور 1343:

… من به دول اسلامي مي‌گويم كه آقا چه‌را سر نفت دعوا مي‌كنيد؟ فلسطين مغضوب است، يهود را بيرون كنيد از فلسطين، اي بي‌عرضه‌ها. خودشان ريختند به جان هم. فلسطين مغضوب است، شما سر نفت دعوا مي‌كنيد؟ وقتي سر مال دعوا كرديد، تثبيت شد حكومت اسراييل بر فلسطين، اين حكومت بود؟ اين اعراب بي‌چاره را كه بيرون ريختند و الآن يك ميليون يا بيش‌ترشان گرسنه و بي‌چاره خوابيده‌اند در بيابان‌ها، بسي بي‌چاره و آواره شده‌اند، آيا دول اسلام نبايد در اين معنا اعتراضي بكنند؟ حرفي بزنند؟ با يك هم‌چنين دولتي كه يك ميليون مسلمان يا بيش‌تر را بيرون ريخته و آواره كرده، شما ائتلاف مي‌كنيد؟! اگر ائتلاف نداريد خوب در روزنامه بنويسيد، اگر ائتلافي نداريد بگذاريد اين حرفي كه من مي‌زنم در يكي از چاپ‌خانه‌ها نوشته بشود و منتشر بشود، اگر نگذاشتيد بدانيد مؤتلفيد، بدانيد ائتلاف داريد با يهود، با اسراييل. عمال اسراييل را مي‌بينيد كه در اين مملكت چه‌كارها مي‌كنند، چه چيزها هست.

صحيفه‌ي نور، جلد يك، صفحه‌ي 95

بيانات امام روح‌الله رحمة‌الله عليه در تاريخ 23 آبان 1344:

… اگر اين هفت‌صد ميليون [مسلمان]، دويست ميليون‌ش، چهار صد ميليون‌ش با هم دست بدهند، دست برادري بدهند… توحيد كلمه كنند، ديگر يهود به فلسطين طمع نمي‌كند، ديگر هند به كشمير طمع نمي‌كند… اگر توحيد كلمه بكنيد، يك مشت يهودي دزد در فلسطين است، بيش از يك ميليون از مسلمين را ده سال، بيش‌تر از ده سال است كه متفرق كرده‌اند و ممالك اسلامي نشسته‌اند با هم عزا گرفته‌اند، اگر توحيد كلمه باشد چه‌طور مي‌توانند اين‌ها، اين يك مشت يهودي دزد چه‌طور مي‌توانند فلسطين شما را از دست شما بگيرند و مسلمين را از فلسطين بيرون كنند و نتوانيد هيچ كاري بكنيد؟

صحيفه‌ي نور، جلد يك، صفحه‌ي 120

پيام حضرت امام خميني سلام‌الله عليه به ملل و دول اسلامي در تاريخ 18 خرداد 1346:

… كرارا دولت‌ها را به خصوص دولت ايران را از اسراييل و عمال خطرناك آن تحذير نمودم، اين ماده‌ي فساد كه در قلب ممالك اسلامي با پشتي‌باني دول بزرگ جاي‌گزين شده است و ريشه‌هاي فسادش هر روزي ممالك اسلامي را تهديد مي‌كند، بايد با همت ممالك اسلامي و ملل بزرگ اسلام ريشه كن شود.

صحيفه‌ي نور، جلد يك، صفحه‌ي 139

مصاحبه‌ي امام عظيم‌الشأن انقلاب با نماينده‌ي الفتح درباره‌ي كمك به مجاهدان در مهر 1347:

اكيدا شايسته و بل‌كه واجب است كه قسمتي از وجوه شرعي مانند زكوات و ساير صدقات [را] به مقدار كافي به اين مجاهدان راه خدا اختصاص داد، به مجاهداني كه در صفوف نبرد و فداكاري به منظور از بين بردن صهيونيسم كافر ضد بشري مي‌جنگند و براي احيا و اعاده‌ي مجد و شرف اسلامي از دست رفته‌ مي‌كوشند و براي گرامي داشتن تاريخ شريف اسلامي نبرد مي‌كنند و بر هر مسلماني كه به خدا و روز جزا ايمان دارد، واجب است كه تمامي قوا و نيروي خود را در اين راه به كار برد و سرانجام به احدي‌الحسنيين شهادت يا پيروزي نائل آيد… به‌ترين راه [براي قطع ايادي صهيونيسم] اين است كه مردم مسلمان ايران با همه‌ي امكانات‌شان بكوشند داد و ستد خود را با صهيونيست‌هاي داخلي و غير از آنان كه در ايران هستند به طور كلي قطع نموده و از لحاظ روحي و مادي، آنان را مستأصل و بي‌چاره نمايند و تمام روزنه‌هاي حياتي را بر آنان تنگ سازند…

صحيفه‌ي نور، جلد يك، صفحه‌ي 136 و 137

نظر حضرت امام قدس سره الشريف در خصوص دلايل ضعف مسلمين در مقابل صهيونيست‌ها:

… اگر حكومت‌كننده‌گان كشورهاي اسلامي، نماينده‌ي مردم با ايمان و مجري احكام اسلام مي‌بودند، اختلافات جزيي را كنار مي‌گذاشتند، دست از خراب‌كاري و تفرقه‌اندازي بر مي‌داشتند و متحد مي‌شدند و «يد واحده» مي‌بودند؛ در آن‌صورت مشتي يهودي بدبخت كه عمال آمريكا و انگليس و اجانب‌ند نمي‌توانستند اين كارها را بكنند…

كتاب ولايت فقيه، صفحه‌ي 38

پيام خميني كبير در تاريخ 19 اسفند 1349:

… اگر هفت‌صد ميليون مسلم، با اين كشورهاي عريض و طويل رشد سياسي داشتند و با هم متحد و متشكل شده و در صف واحد قرار مي‌گرفتند، براي دولت‌هاي بزرگ استعمار ممكن نبود كه در ممالك آن‌ها رخنه كنند، تا چه رسد به مشتي يهود كه از عمال استعمارند.

صحيفه‌ي نور، جلد يك، صفحه‌ي 157

بيانات معمار انقلاب در تاريخ 9 آبان 1357:

در فلسطين، يك عده‌ي محدودي از اين صهيونيست‌ها و يهودي‌ها، ممالك عربي را كه بيش از صد ميليون جمعيت دارد، طوري كرده است كه بعضي از آن‌ها تسليم او شدند و بعضي هم كه تسليم او نشدند، نمي‌توانند هيچ‌كاري بكنند.

صحيفه‌ي نور، جلد دو، صفحه‌ي 246

مصاحبه‌ي حضرت امام با خبرنگار آمريكايي در تاريخ 10 آذر 1357:

ما طرف‌دار مظلوم هستيم، هر كسي در هر قطبي كه مظلوم باشد، ما طرف‌دار آن‌ها هستيم و فلسطيني‌ها مظلوم هستند و اسراييلي‌ها به آن‌ها ظلم كرده‌اند، از اين جهت ما طرف‌دار آن‌ها هستيم.

صحيفه‌ي نور، جلد سه، صفحه‌ي 275

بيانات تاريخي امام خميني صلوة‌الله و سلامه‌عليه در 17 شهريور 1361:

شما ملاحظه كرديد در لبنان يك دولت پوشالي دو ميليوني يعني اسراييل در مقابل يك ميليارد مسلمان ايستاد و حمله كرد و آن‌قدر جنايت كرد كه در تاريخ كم‌نظير است و آن‌وقت مي‌بينيم كه دولت‌هاي اسلامي در تلاش‌ند كه آن‌ها را به رسميت بشناسند. ما مي‌گوييم اسراييل بايد از صفحه‌ي روزگار محو شود و بيت‌المقدس مال مسلمين و قبله‌ي اول مسلمين است.

صحيفه‌ي نور، جلد هفده، صفحه‌ي 14

بيانات حضرت امام خميني رحمة‌الله عليه در جمع اعضاي جامعه‌ي كليميان ايران در تاريخ 24 اردي‌بهشت 1358:

… ما مي‌دانيم كه حساب جامعه‌ي يهود غير حساب جامعه‌ي آن‌هاست و ما با آن‌ها مخالف هستيم و مخالفت‌مان براي اين است كه آن‌ها با همه‌ي اديان مخالف هستند، آن‌ها يهودي نيستند، آن‌ها يك مردم سياسي هستند كه به اسم يهودي يك كارهايي را مي‌كنند و يهودي‌ها هم از آن‌ها متنفر هستند و همه‌ي انسان‌ها از آن‌ها بايد متنفر باشند.

صحيفه‌ي نور، جلد شش، صفحه‌ي 164

بيانات امام راحل در تاريخ 25 مرداد 1358:

براي من يك مطلب به شكل معماست و آن اين‌ است كه همه‌ي دول اسلاميه و ملت‌هاي اسلام مي‌دانند كه درد چيست، مي‌دانند كه دست‌هاي اجانب در بين است كه اين‌ها را متفرق از هم بكند؛ مي‌بينند كه با اين تفرقه‌ها ضعف و نابودي نصيب آن‌ها مي‌شود، مي‌بينند كه يك دولت پوشالي اسراييل در مقابل مسلمين ايستاده كه اگر مسلمين مجتمع بودند، هر كدام يك سطل آب به اسراييل مي‌ريختند او را سيل مي‌برد، مع‌ذالك در مقابل او زبون هستند.

صحيفه‌ي نور، جلد هشت، صفحه‌ي 235 و 236

و حسن ختام تمام اين مباحث (با وجود تكراري بودن درج آن در پارتيزان) نويد روشن امام حق، حضرت امير المؤمنين علي عليه‌السلام در خصوص آينده‌ي مسلمين و سرانجام يهوديان غاصب فلسطين است.

اميرمؤمنان عليه‌السلام فرمود: يهود براي تشكيل دولت خود در فلسطين از غرب خواهد آمد.

اطرافيان به ايشان عرضه داشتند: يا اباالحسن! پس عرب‌ها در آن موقع كجا خواهند بود؟

ايشان فرمودند: در آن زمان نيروهاي عرب از هم پاشيده و ارتباط آن‌ها از هم گسيخته بوده و متحد و هم‌آهنگ نيستند.

باز از آن حضرت سؤال شد: آيا اين بلا و گرفتاري طولاني خواهد بود؟

فرمود: نه، تا زماني كه عرب‌ها زمام امور خودشان را از نفوذ ديگران رها ساخته و تصميمات جدي آنان دوباره تجديد شود. آن‌گاه سرزمين فلسطين به دست آن‌ها فتح خواهد شد و اعراب پيروز و متحد خواهند گرديد و نيروهاي كمكي از طريق سرزمين عراق به آنان خواهند رسيد كه بر روي پرچم‌هاي‌شان نوشته شده «القوة». و اعراب و اسلام همه‌گي مشتركا براي نجات فلسطين قيام خواهند كرد (و با يهوديان خواهند جنگيد) و چه جنگ بسيار سختي كه در وقت مقابله‌ي با يك‌ديگر در بخش عظيمي از دريا روي خواهد داد كه در اثر آن مردمان در خون شناور شده و افراد مجروح بر روي اجساد كشته‌ها عبور كنند.

آن‌گاه حضرت فرمود: و عرب‌ها سه بار با يهود مي‌جنگند و در مرحله‌ي چهارم كه خداوند، ثبات قدم و ايمان و صداقت آن‌ها را دانست هماي پيروزي بر سرشان سايه مي‌افكند.

سپس فرمود: به خداي بزرگ سوگند كه يهوديان مانند گوسفند كشته مي‌شوند تا جايي كه حتا يك نفر يهودي هم در فلسطين باقي نخواهد ماند.

كتاب عقائد‌الاماميه زنجاني، جلد يك، صفحه‌ي 270

(به نقل از كتاب زمينه‌سازان انقلاب جهاني حضرت مهدي عليه‌السلام، صفحه‌ي 479)