وارثان ميراث‌خوار و هولوكاست ما ايرانيان

*بخش دوم


با محوريت يافتن مقوله‌ي عدالت در تحركات دانش‌جويي و حمايت‌هاي هميشه‌گي و آشكار ره‌بري نظام از اين رويه، و هم‌چنين مطالبات به حق مردمي كه سال‌ها محروميت و جنگ و محدوديت‌هاي اقتصادي آن را تجربه كرده (و انصافا هم به لقمه‌اي نان بسنده كرده بودند) و دم برنياوردند، نقادي و افشاگري عليه وارثان ميراث‌خوار انقلاب و نوكيسه‌هاي غنيمت‌جوي و منفعت طلب، مَنشي نوين و بي‌تعارف يافت. اين افشاگري‌ها ابتدا با حضور مردم كوچه و خيابان و مجاهدان سال‌هاي پرالتهاب انقلاب و جنگ و دانش‌جويان نسل‌هاي پس از جنگ در سال‌هاي ابتدايي دهه‌ي هفتاد (كه تشكيلات خودجوش انصارحزب‌الله را تشكيل مي‌دادند) در قالب راه‌پيمايي‌هاي معترضانه نسبت به عمل‌كرد نادرست اقتصادي و فرهنگي و اجتماعي دولت به اصطلاح سازنده‌گي هاشمي رفسنجاني رخ نمود. اعتراضاتي كه خيل روشن‌گري‌هاي مردمي_دانش‌جويي را در متن خود داشت (هر چند كه متأسفانه با در هم آميخته‌گي‌هاي نفسانيات مجريان آن برنامه‌ها، اين برنامه‌ها از مسير خود خارج شد) و بازتاب آن به گونه‌هاي مختلف در جريانات سياسي و مديريتي كشور تاثيرگذار بود.

با تحرك اين‌گونه‌ي نسل پديدآورنده‌ي انقلاب و به پيش‌برنده‌ي جنگ و نسل پس از آن، جنبش عدالت‌طلبي به شكلي آرام در بطن جامعه پديدار گشت و به موازات آن، مخاطبين اعتراضات اين جنبش هم شروع به نشان دادن واكنش كردند كه نمونه‌هايي از آن را در بخش نخست اين مبحث آورديم. با اوج گرفتن اين كنش و واكنش‌هاي متقابل، سره از ناسره بازشناسانده شده و حد و مرزهاي انقلابي‌گري و عافيت‌طلبي نيز مشخص گرديد. ديگر كسي در شناخت خط و مشي آرمان‌خواهي و يا تجديدنظرطلبي افراد و گروه‌ها سر در گم نبوده و با كمي رجوع به اصول، اين خطوط قابل شناسايي بود. پس در اين مرحله آن مقدار مصلحت انديشي پيش گرفته شده توسط دل‌سوزان آينده‌ي انقلاب اسلامي نيز كنار گذاشته شده و روشن‌گري‌ها بي‌مهاباتر از قبل تيغ تيز خود را بر صورت كريه و قلب سياه رياكاري توأم با منفعت‌طلبي‌ انقلابيون تجديدنظرطلب فرو برد.

كم‌كم طرف مقابل عدالت‌طلبي متوجه شد كه چنان‌چه دست روي دست گذاشته و تنها به چند شكايت آب‌كي بسنده كند، ديگر برايش نه از ماه نشان خواهد ماند و نه از ماه‌نشان. پس پروژه‌ي حذف افراد اين جنبش از گردونه‌ي فعاليت‌هاي انقلابي و جريان سازي مردمي را در دستور كار خود قرار داد. لذا برخورد با آناني‌كه اصرار بر اجراي سفارشات امام راحل و منويات ره‌بر معظم داشتند، قانون نانوشته‌اي شد كه لايه‌هاي فاسد قوه‌ي قضاييه هم عمله‌ي اجراي اين قانون شدند. از اين مقطع به بعد هر آن‌كس كه به خود جرأت داده و كوچك‌ترين اشاره‌اي به خوردن و بردن فلان خانه‌واده و بهمان فاميل مي‌كرد، گرفتار هزار توي اقدامات قضايي همان نظامي مي‌شد كه خود و يا گذشته‌گان‌ش پديدآورنده‌ي آن بودند. و همان‌طور كه پيش از اين هم گفته شد نمونه‌هاي بسياري از نيروهاي انقلابي كشورمان در همين راستا قرباني اين پروژه شدند كه آخرين نمونه‌هاي آن ماجراي دست‌گيري عبدالله شه‌بازي، غائله‌‌ي عباس پاليزدار، جريان بازداشت شدن حجة‌الاسلام علي‌رضا جهان‌شاهي، شكايت جاسبي از عباس سليمي نمين، افشا شدن ظلم روا داشته شده به خانواده‌ي هادوي در جريان واحد علوم تحقيقات دانش‌گاه آزاد و … بود.

در اين بين از ديگر ابزاري كه وارثان ميراث‌خوار و نوكيسه‌گان تازه به دوران رسيده در تحركات اخير خود براي پيش‌برد پروژه‌‌شان سود جسته‌اند، استفاده از غيرت ديني و شور انقلابي قشري ساده‌انديش از جماعت حزب‌اللهي است كه با بر پا شدن غائله‌هاي پيش‌آمده، دست و پاي‌شان را گم مي‌كنند و در گرماگرم افشا شدن خوردن‌ها و بردن‌ها، غضنفروار به دروازه‌ي خودي گل مي‌زنند. و اين همان شگردي است كه ميراث‌خوارن با هاي و هوي كردن و بگيريد بگيريدشان، در حركتي ماهرانه صورت مسأله را پاك كرده و دل‌سوزان ساده‌دل را درگير موضوعات نامربوط و جزيي مي‌كنند. كه از اين نمونه است، پس لرزه‌هاي غائله‌ي پاليزدار و كي بود، كي بود؟ من نبودم‌هاي گربه سياه‌هاي عرصه‌ي اقتصادي و اجتماعي و …! در اين ماجرا كه ثروت‌اندوزي و كلاه شرعي گذاشتن‌هاي انقلابيون كهنه‌كار! براي چندمين‌بار و اين‌بار دست‌مايه‌ي افشاگري و گروكشي پاليزدار شده بود، تنها چيزي كه از نظرها مغفول ماند، همان ثروت‌اندوزي‌ها و غارت‌ها و رانت‌خواري‌هاي مستند علما و زعماي نظام اسلامي‌مان بود كه مغفول ماند. پاليزدار در اين ماجرا حداقل اسم سي يا چهل نفر را با مصاديق روشن بيان كرد و گيريم خودش هم جزيي از اين مافيا و باندي بود كه سر سهم‌خواهي بيش‌تر، مجبور به اين اقدام شده بود، ولي پاليزدار تنها يك نفر از اين جمع بود و آن ده‌ها نفر ديگر چه‌طور شدند خدا مي‌داند!

در خصوص انتقادات استاد شه‌بازي هم دقيقا ماجرا به همين شيوه رقم خورد. از سال گذشته كه مبحث درج اسامي برخي عالم‌زاده‌گان و سرد و گرم كشيده‌گان جنگ در آخرين كتاب تأليف شده‌ي شه‌بازي بر سرزبان‌ها افتاده بود، حتا جريده‌اي چون كيهان با درج اين خبر در ستون ويژه‌هاي خود، اقدام به حمايت آگاهانه از اقدام اين محقق با سابقه كرد و در موعد داغ شدن بحث اين بر ملا شدن‌ها، ناگهان شخصيت بي‌ثباتي چون روح‌الله حسينيان، علم جنگ بهايي بودن و نبودن خود را بلند كرد و باز هم چون گذشته، قشر ساده لوح نيروهاي حزب‌اللهي با بهانه قرار دادن آن‌چه كه وجود خارجي نداشت (اتهام بهايي بودن اجداد حسينيان كه مصدر آن را شه‌بازي مي‌دانستند) شروع كردند به ويران كردن شخصيت شه‌بازي كه توده‌اي است و خود زمين‌خوار است و فئودال‌زاده است و چه و چه و چه. و آتش اين حرف‌ها و حديث‌ها هم طبق معمول از گور همين جماعت قشري‌نگر و ساده‌لوح بلند مي‌شد. و اين ماجرا به‌قدري پررنگ شد كه كيهان هم شمشير حمايت از عدالت خود را در نيام فرو برد و سايت‌ كذا نيوز و خبرگزاري بسارنا كه يد طولايي در دفاع از احمدي‌نژاد هم دارند به جهت حمايت از شخصيت انقلابي حسينيان، به مرض خفقان دچار شدند و شخصيت‌هاي پر ادعا هم به هم‌چنين! (و اين همان حسينياني است كه منتخبين احمدي‌نژاد براي پست‌هاي وزارتي را هم‌تراز وزراي طاغوت مي‌داند)

و اين بازي در ماجراي بازداشت طلبه‌ي عدالت‌خواه، علي‌رضا جهان‌شاهي هم نمودي ديگر داشت. در مملكتي كه متظاهرين به روحانيت‌ش خود را مجاز به انجام هر عملي دانسته و شنيع‌ترين اعمال را با پوشش اجراي امور ديني و رسيده‌گي به مشكلات مسلمين مي‌دانند و هر منكري را با اين بهانه و در لباس پيام‌بر انجام مي‌دهند، ناگهان طلبه‌اي كه به قصد جلب توجه قرار دادن منكرات صورت گرفته در شهر خود و عدالت پاي‌مال شده در سرزمين خود، پاي پياده از سيرجان به سمت تهران حركت مي‌كند، در بين راه به جرم زير سؤال بردن لباس روحانيت و خارج از شأن اين لباس حركت كردن، با دستور دادگاه ويژه‌ي روحانيت و در اصل با تحركات همان ميراث‌خواران، بازداشت مي‌شود و …

علي‌اي‌‌حال، اين ماجراها به اين سرانجام‌ها ختم نخواهد شد و در عين حالي كه جماعت عدالت‌طلب نيز تا برافراشتن يگانه پرچم عدالت‌خواهي، دست از تلاش نخواهند كشيد. غربي‌ها هم در ماجراي هولوكاست هر چه‌قدر كه تلاش به وارونه بودن موضوع و انكار دروغ‌هاي به هم بافته شده مي‌كنند، پرتو نوراني بيش‌تري از خورشيد حقيقت، مردم را از پشت ابرهاي انكار و نفاق و ريا گرم كرده و همه‌گان، نادرست بودن مدعيات صهيونيست‌ها را به‌تر از قبل درك مي‌كنند. ناخواسته اذناب همين صهيونيست‌ها هم در داخل كشور و در آينده‌اي نزديك به جعلي بودن هولوكاست انقلابيت‌شان اقرار كرده و بيت‌المال سوزي مردم مظلوم اين سرزمين روزي به پايان خواهد رسيد.

ان‌شاءالله.