وارثان ميراثخوار و هولوكاست ما ايرانيان
*بخش دوم
با محوريت يافتن مقولهي عدالت در تحركات دانشجويي و حمايتهاي هميشهگي و آشكار رهبري نظام از اين رويه، و همچنين مطالبات به حق مردمي كه سالها محروميت و جنگ و محدوديتهاي اقتصادي آن را تجربه كرده (و انصافا هم به لقمهاي نان بسنده كرده بودند) و دم برنياوردند، نقادي و افشاگري عليه وارثان ميراثخوار انقلاب و نوكيسههاي غنيمتجوي و منفعت طلب، مَنشي نوين و بيتعارف يافت. اين افشاگريها ابتدا با حضور مردم كوچه و خيابان و مجاهدان سالهاي پرالتهاب انقلاب و جنگ و دانشجويان نسلهاي پس از جنگ در سالهاي ابتدايي دههي هفتاد (كه تشكيلات خودجوش انصارحزبالله را تشكيل ميدادند) در قالب راهپيماييهاي معترضانه نسبت به عملكرد نادرست اقتصادي و فرهنگي و اجتماعي دولت به اصطلاح سازندهگي هاشمي رفسنجاني رخ نمود. اعتراضاتي كه خيل روشنگريهاي مردمي_دانشجويي را در متن خود داشت (هر چند كه متأسفانه با در هم آميختهگيهاي نفسانيات مجريان آن برنامهها، اين برنامهها از مسير خود خارج شد) و بازتاب آن به گونههاي مختلف در جريانات سياسي و مديريتي كشور تاثيرگذار بود.
با تحرك اينگونهي نسل پديدآورندهي انقلاب و به پيشبرندهي جنگ و نسل پس از آن، جنبش عدالتطلبي به شكلي آرام در بطن جامعه پديدار گشت و به موازات آن، مخاطبين اعتراضات اين جنبش هم شروع به نشان دادن واكنش كردند كه نمونههايي از آن را در بخش نخست اين مبحث آورديم. با اوج گرفتن اين كنش و واكنشهاي متقابل، سره از ناسره بازشناسانده شده و حد و مرزهاي انقلابيگري و عافيتطلبي نيز مشخص گرديد. ديگر كسي در شناخت خط و مشي آرمانخواهي و يا تجديدنظرطلبي افراد و گروهها سر در گم نبوده و با كمي رجوع به اصول، اين خطوط قابل شناسايي بود. پس در اين مرحله آن مقدار مصلحت انديشي پيش گرفته شده توسط دلسوزان آيندهي انقلاب اسلامي نيز كنار گذاشته شده و روشنگريها بيمهاباتر از قبل تيغ تيز خود را بر صورت كريه و قلب سياه رياكاري توأم با منفعتطلبي انقلابيون تجديدنظرطلب فرو برد.
كمكم طرف مقابل عدالتطلبي متوجه شد كه چنانچه دست روي دست گذاشته و تنها به چند شكايت آبكي بسنده كند، ديگر برايش نه از ماه نشان خواهد ماند و نه از ماهنشان. پس پروژهي حذف افراد اين جنبش از گردونهي فعاليتهاي انقلابي و جريان سازي مردمي را در دستور كار خود قرار داد. لذا برخورد با آنانيكه اصرار بر اجراي سفارشات امام راحل و منويات رهبر معظم داشتند، قانون نانوشتهاي شد كه لايههاي فاسد قوهي قضاييه هم عملهي اجراي اين قانون شدند. از اين مقطع به بعد هر آنكس كه به خود جرأت داده و كوچكترين اشارهاي به خوردن و بردن فلان خانهواده و بهمان فاميل ميكرد، گرفتار هزار توي اقدامات قضايي همان نظامي ميشد كه خود و يا گذشتهگانش پديدآورندهي آن بودند. و همانطور كه پيش از اين هم گفته شد نمونههاي بسياري از نيروهاي انقلابي كشورمان در همين راستا قرباني اين پروژه شدند كه آخرين نمونههاي آن ماجراي دستگيري عبدالله شهبازي، غائلهي عباس پاليزدار، جريان بازداشت شدن حجةالاسلام عليرضا جهانشاهي، شكايت جاسبي از عباس سليمي نمين، افشا شدن ظلم روا داشته شده به خانوادهي هادوي در جريان واحد علوم تحقيقات دانشگاه آزاد و … بود.
در اين بين از ديگر ابزاري كه وارثان ميراثخوار و نوكيسهگان تازه به دوران رسيده در تحركات اخير خود براي پيشبرد پروژهشان سود جستهاند، استفاده از غيرت ديني و شور انقلابي قشري سادهانديش از جماعت حزباللهي است كه با بر پا شدن غائلههاي پيشآمده، دست و پايشان را گم ميكنند و در گرماگرم افشا شدن خوردنها و بردنها، غضنفروار به دروازهي خودي گل ميزنند. و اين همان شگردي است كه ميراثخوارن با هاي و هوي كردن و بگيريد بگيريدشان، در حركتي ماهرانه صورت مسأله را پاك كرده و دلسوزان سادهدل را درگير موضوعات نامربوط و جزيي ميكنند. كه از اين نمونه است، پس لرزههاي غائلهي پاليزدار و كي بود، كي بود؟ من نبودمهاي گربه سياههاي عرصهي اقتصادي و اجتماعي و …! در اين ماجرا كه ثروتاندوزي و كلاه شرعي گذاشتنهاي انقلابيون كهنهكار! براي چندمينبار و اينبار دستمايهي افشاگري و گروكشي پاليزدار شده بود، تنها چيزي كه از نظرها مغفول ماند، همان ثروتاندوزيها و غارتها و رانتخواريهاي مستند علما و زعماي نظام اسلاميمان بود كه مغفول ماند. پاليزدار در اين ماجرا حداقل اسم سي يا چهل نفر را با مصاديق روشن بيان كرد و گيريم خودش هم جزيي از اين مافيا و باندي بود كه سر سهمخواهي بيشتر، مجبور به اين اقدام شده بود، ولي پاليزدار تنها يك نفر از اين جمع بود و آن دهها نفر ديگر چهطور شدند خدا ميداند!
در خصوص انتقادات استاد شهبازي هم دقيقا ماجرا به همين شيوه رقم خورد. از سال گذشته كه مبحث درج اسامي برخي عالمزادهگان و سرد و گرم كشيدهگان جنگ در آخرين كتاب تأليف شدهي شهبازي بر سرزبانها افتاده بود، حتا جريدهاي چون كيهان با درج اين خبر در ستون ويژههاي خود، اقدام به حمايت آگاهانه از اقدام اين محقق با سابقه كرد و در موعد داغ شدن بحث اين بر ملا شدنها، ناگهان شخصيت بيثباتي چون روحالله حسينيان، علم جنگ بهايي بودن و نبودن خود را بلند كرد و باز هم چون گذشته، قشر ساده لوح نيروهاي حزباللهي با بهانه قرار دادن آنچه كه وجود خارجي نداشت (اتهام بهايي بودن اجداد حسينيان كه مصدر آن را شهبازي ميدانستند) شروع كردند به ويران كردن شخصيت شهبازي كه تودهاي است و خود زمينخوار است و فئودالزاده است و چه و چه و چه. و آتش اين حرفها و حديثها هم طبق معمول از گور همين جماعت قشرينگر و سادهلوح بلند ميشد. و اين ماجرا بهقدري پررنگ شد كه كيهان هم شمشير حمايت از عدالت خود را در نيام فرو برد و سايت كذا نيوز و خبرگزاري بسارنا كه يد طولايي در دفاع از احمدينژاد هم دارند به جهت حمايت از شخصيت انقلابي حسينيان، به مرض خفقان دچار شدند و شخصيتهاي پر ادعا هم به همچنين! (و اين همان حسينياني است كه منتخبين احمدينژاد براي پستهاي وزارتي را همتراز وزراي طاغوت ميداند)
و اين بازي در ماجراي بازداشت طلبهي عدالتخواه، عليرضا جهانشاهي هم نمودي ديگر داشت. در مملكتي كه متظاهرين به روحانيتش خود را مجاز به انجام هر عملي دانسته و شنيعترين اعمال را با پوشش اجراي امور ديني و رسيدهگي به مشكلات مسلمين ميدانند و هر منكري را با اين بهانه و در لباس پيامبر انجام ميدهند، ناگهان طلبهاي كه به قصد جلب توجه قرار دادن منكرات صورت گرفته در شهر خود و عدالت پايمال شده در سرزمين خود، پاي پياده از سيرجان به سمت تهران حركت ميكند، در بين راه به جرم زير سؤال بردن لباس روحانيت و خارج از شأن اين لباس حركت كردن، با دستور دادگاه ويژهي روحانيت و در اصل با تحركات همان ميراثخواران، بازداشت ميشود و …
عليايحال، اين ماجراها به اين سرانجامها ختم نخواهد شد و در عين حالي كه جماعت عدالتطلب نيز تا برافراشتن يگانه پرچم عدالتخواهي، دست از تلاش نخواهند كشيد. غربيها هم در ماجراي هولوكاست هر چهقدر كه تلاش به وارونه بودن موضوع و انكار دروغهاي به هم بافته شده ميكنند، پرتو نوراني بيشتري از خورشيد حقيقت، مردم را از پشت ابرهاي انكار و نفاق و ريا گرم كرده و همهگان، نادرست بودن مدعيات صهيونيستها را بهتر از قبل درك ميكنند. ناخواسته اذناب همين صهيونيستها هم در داخل كشور و در آيندهاي نزديك به جعلي بودن هولوكاست انقلابيتشان اقرار كرده و بيتالمال سوزي مردم مظلوم اين سرزمين روزي به پايان خواهد رسيد.
انشاءالله.

آگوست 10, 2008 at 2:25 ق.ظ
اول، سلام.
دوم، هر روز كه ميگذرد آمريكاييتر ميشوي.
سوم، پارتيزان نو مبارك.
چهارم،هجرت بركت ميآورد.
پنجم، ياد علي عليهالسلام و عثمان بن حنيف و … به خير.
ششم، همين روزها به روز ميشوم با آرمانشهري ديگر.
هفتم، هماره پنجرهي دلتان رو به آسمان آفرينش گشوده باد.
آگوست 10, 2008 at 2:37 ق.ظ
سلام كميل عزيز.
هميشه تو زندهگيم بركت بودي و اينبار اولين مراجعه كننده تو پارتيزان مهاجر. تو دنيايي كه خواصش به معاويه شدن مينازند، آمريكايي شدن يه امتيازه! شايد از اين به بعد بخوام نقش «ارميا»ي رضا اميرخاني رو بازي كنم. اون هم «ارميا»ي بيوطن و به قول خود رضا؛ بيوتن!
و البته پارتيزان در هر وضعيتي با وطنه و يا با و تنه!
مشتاقانه منتظر آرمانشهرت هستم.
يا علي …
آگوست 10, 2008 at 9:13 ق.ظ
هميشه پاى يك مشت پول در ميان است!
اين دومين فيلم كمال تبريزى است كه به صورت مستقيم به وهن اقشار مورد احترام جامعه مى پردازد. ديروز مارمولك عليه روحانيت، امروز هميشه پاى يك زن در ميان است عليه جانبازان و فردا…؟
۳- يك سوال از آقاى تبريزى: چرا شخصيتى اين چنينى در فيلم كه سابقه اخلاقى و مزور بودن وى مشخص است بايد خود را يك جانباز جا بزند؟
آقاى كارگردان چرا فرد متقلب را جانباز نشان داديد نه كارگردان و هنرمند؟ چرا كسى كه قرار است در فيلم، مشكل اخلاقى داشته باشد بايد تحت لواى يك جانباز باشد؟
۴- متاسفانه وزارت ارشاد در حوزه سينما در مسيرى گام برمى دارد كه در نهايت به تركستان ختم مى شود. معلوم نيست آيا ارشاد اين فيلم نامه را نخوانده كه به آن مجوز داده است؟ آيا پس از ساخت، مميزى آن را نديده كه به آن مجوز اكران داده است؟ ارشادى كه سنتورى را به حق و با قدرت توقيف كرد چرا در برابر اين فيلم سكوت اختيار كرده است؟ آيا ارشاد از اين سكوت هدف خاصى را دنبال مى كند؟
آگوست 10, 2008 at 12:54 ب.ظ
سلام اخوي
عادت، مخالف روح انقلابي است. هجرت هم كه مشخصه كار مردان خداست. ان شاء الله روزي از اين مكاره هجرت كنيم با امام منصور…
راستي همه درست اما پاليزدار نا درست!! چرا چهل نفر معرفي مي شوند كه چهار نفري كه خوردند و بردند تقسيم بر 10 شوند؟؟؟ حالا فرض كنيم بقيه 36 نفر هم دو تا ماشين از ايران خودرو گرفته باشن!!
بقول رهبري قضيه نبايد لوث شود. لوث شدن قضيه و تيره شدن مسايل به نفع همين زالو هاست.
يا علي… .
آگوست 10, 2008 at 8:55 ب.ظ
سلام حاجي! خونه نو مبارک! فقط بپا این يکي رو هم فیلتر نکنن! من بلد نیستم مثل شماها متن ادبي بنويسم! به ما هم سر بزن! يا علي!
آگوست 11, 2008 at 4:46 ق.ظ
سلام. چه عجب نويد جان! ما رو قابل دونستي و يه بارم كه شده اون همه تسليحات آدم كشي رو زمين گذاشتي و يه كامنت برا ما زدي.
ايشاالله تو هم صاحب خونهي نو بشي به همراه مامان بچهها!
در ضمن كا ر ما از بهپا گذشته. يه مدته احساس ميكنم تو خيابون كه راه ميرم، حس نامرئي بودن بهم دست ميده. با خودم ميگم نكنه كه كلا فيلتر شدم؟!
يه در ضمن ديگه؛ يه قالب برا persianblog ازت خواستما! ببين تو كجاها ما رو كشوندي. حالا هي برچسب آمريكايي بودن بهم ميچسبونن. تا الآن صد تا برگهي استخدام ازم طلب كردي. وعدهي شيريني و … لابد زيرميزي هم ميخواي.
يا علي…
آگوست 11, 2008 at 5:37 ق.ظ
سلام احسان جان. به قول كميل عزيز، هجرت بركت مياره. و ما هم كه دندون طمعمون رو پر كرديم و ترميم! و در به در به دنبال بركت.
در مورد پاليزدار هم بنده مخالف اوامر شما نيستم. ولي ميگم مو لا درز ادعاهاي مستند پاليزدار نميره و بنده هم مفتخر به رؤيت برخي از اسناد اين قضايا بودم. حالا چنانچه بعضيا بيشتر از بقيه خوردند كه نميشه اسم اون بقيه رو ناديده گرفت. تو مطلب هم عرض كردم كه پاليزدار هم خودش كم مورد نداره و اينجا هم عرض ميكنم كه ايشون قصد داشته جماعت سادهلوح رو بازي بده، ولي ماها چهرا بايد بازي بخوريم و صورت مسأله رو پاك كنيم؟ اتفاقا موضع رفتار ناشيانهي ماها باعث لوث شدن اين اتفاقاته. و من تعبيرم از اوامر آقا همينه.
در ضمن، فكر ميكنم بقيه خيلي بيشتر از دو تا ماشين از ايران خودرو گرفته باشند، خيلي بيشتري به قامت دو تا ايران خودرو!
يا علي …
آگوست 11, 2008 at 5:48 ق.ظ
سلام حضرت مهدي ياد مانا.
والا بنده هنوز توفيق ديدن فيلم جديد كمال تبريزي رو پيدا نكردم. پس تا نديدم نميتونم نظرت رو قبول كنم، همونطور كه رد هم نميكنم. و البته در مورد مارمولك كاملا مخالف تنگ نظري توام كه اينجا و الآن جاي اون بحث نيست.
از كليان كامنتت اينطور برميآد كه فقط خواستي ساز مخالفت با صفار رو كوك كني كه از شما جماعت قاليباف پرست اينگونه هياهوها بعيد نيست! دست از اين شرك و صنم پرستي بردار. به خدا ايمان بيار و بندهي صالحش احمدينژاد!
دوستت دارم هزار تا.
يا علي …
آگوست 11, 2008 at 9:35 ب.ظ
هوالحق
عرض سلام و ادب و ارادت…
تبریک و شادباش به مناسبت ایام مبارک و باسعادت شعبانیه و پیشاپیش تبریک ولادت باسعادت قطب عالم امکان حضرت بقیه الله الاعظم ، صاحب الامر والزمان ، قائم آل محمد ( روحی و ارواح العالمین له الفدا ) خدمت شما و خانواده محترمتون،
اگر امکان داره آدرس لینک حقیر رو از mowjemordeh.blogfa.com به mowjemordeh.ir تغیر بدید،
ممنون از لطف شما…
در ضمن با مطلب ” سگ زرد برادر شغاله ” بروزم.
اللهم عجل لولیک الفرج…
آگوست 11, 2008 at 9:49 ب.ظ
سلا. بابا اي ول. حالا كه همسايه شديم لااقل خبر مي كردين . به هر حال تبريك ميگم اين جابه جايي رو. انشاالله اينجا هم خوش بگذره!
آگوست 11, 2008 at 9:57 ب.ظ
سلام
خانه نو مبارك
موفق باشيد
يا علي
آگوست 12, 2008 at 4:03 ق.ظ
سلام ديدهبان عزيز. اعياد به تو هم مبارك. اگه قرار شد لينكدوني اين پارتيزان آمريكايي رو هم راه بندازم، نشوني جديد تو رو هم منظور ميكنم.
راستي، عجب اومدي آسايشگاه جانبازان. نيمه شعبان يادت نره. با همهي دوست و آشنا و رفيق بيا. خونهي ما نهها، آسايشگاه سعادتآباد.
يا علي …
آگوست 12, 2008 at 4:11 ق.ظ
سلام سيد اميد بزرگوار. ممنون از اظهار لطفت. اگه بيخبر اومدم تو دهكدهي شما ببخشيد.
اميد جان! اگه از عكس مطلب متوجه شده باشي، انگيزهي اومدن من به اين دهكدهي جديد، شخص تو و وبلاگ باحالت بوده. يه كم با محيط ناآشنام و كوچه پس كوچههاش برام غريبهس كه اميدوارم با دستگيري تو راه بيفتم.
يا علي …
آگوست 12, 2008 at 4:14 ق.ظ
سلام فاني گرامي. ممنون. كاشكي يه نشوني ميداديد براي بازديد پس دادن خدمت برسيم.
يا علي …
آگوست 12, 2008 at 1:00 ب.ظ
سلام حاجي!
خيلي چاكريم
مدتي بود به علت از دست دادن فيلترشكن از ديدار محروم بوديم.
البته به محض درست شدن فيلترشكن چشممان به جمال Partisan2 روشن شد.
چه بهتر!!
التماس دعا داريم
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام سيد جان و يا بشير عزيز. ممنون از اينكه براي رسيدن بدينجا اين همه زحمت كشيدي و فيلتر شكوندي! انشاءالله هر چي اسباب مسدود شدن و فيلتره، بخوره تو سر اربابان قدرت و ثروت.
ما هم عزم كرديم ديداري داشته باشيم با وب شما رفتيم تو وب آقا! بعد دوباره با راهنماييتون سعي كرديم، خورديم به كوچهي بنبست و نبود وبلاگتون. اميدوارم همونطور كه فرموده بوديد به زودي بياييد.
يا علي …
آگوست 24, 2008 at 1:32 ق.ظ
سلام، و به اینجا خوش آمدید!
قسمت اولش رو تو مهاجرت جا گذاشتین، نه؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام حسين عزيز. ولي قلم و زبونم رو با خودم آوردم!
يا علي …
آگوست 25, 2008 at 3:47 ب.ظ
ببخشید دوباره مزاحم شدیم!
میشه قسمت اولش رو هم به این ارسال اضافه کنین؟ گویا اون از این دومیه مهمتر بوده!
راستی لوگو قبلیه باحالتر بود.
____________________________
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام برادر حسين. سعي خودم رو ميكنم. و البته افشاگرنهتر از اين دوميهس.
در مورد بنر قبلي نظر لطفتونه. وقتي تو ايرانيم همهچيمون ايرانيه ولي وقتي به ينگه دنيا رحل اقامت بكنيم (ولو در عالم صفر و يك) ديگه نه از اين ريش بلند خبري هست و نه از شلوار شيش جيب و نه از پيرهن يقه بسته. بايد يه دست آمريكايي شد. حداقل تو ظاهر. تا رضا اميرخاني هم مجبور نشه موجودي به نام ارمياي ريشو و مسجدي و … خلق كنه. پس به من حق بديد كه با اين شمايل جديد و هيبت تكنوكراسيته ظاهر بشم!
يا علي…
آگوست 26, 2008 at 1:38 ب.ظ
سلام
آقا سهیل یه سری هم به ما بزن
_________________________
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام سيد عزيز. اي به چشم.
يا علي…
آگوست 30, 2008 at 10:19 ب.ظ
سلام برادر سهیل
بالاخره وبلاگتم دیدم…… فیلتر هم نبود!
خیلی داغ بود….میشه با پنیر زد تو رگ.ادامه بده..موفق باشی.
______________________________________
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام برادر احمد. دمت گرم حاجي. حال دادي به ما. اگه پارتيزان رو با نون داغ و پنير و گردو بخوري بيشتر ميچسبه، يه بار امتحان كن نتيجهش رو ميبيني! در ضمن مثل اينكه اين علامت “=” از برادر حميد به تو هم سرايت كرده!
در هر صورت موفق و مؤيد و پيروز باشي. سيد حميد رو از طرف همهي پارتيزانهاي عالم ببوس.
يا علي…
سپتامبر 8, 2008 at 2:36 ق.ظ
سلام کربلایی
خوبی
امید که عدالت همه جا فراگیر گردد
از اینكه با وب شما آشنا شدم احساس می کنم جایزه وب گردی امشبم رو تو این چند ساعته مونده به سحری گرفتم
با یک سری تراوشات ذهنی به روزم
باعث افتخار و شعف وصف ناشدنی هستش که
سر بزنی ویک چراغی روشن کنی که یک وقت تو چاه نیفتم
منتظرتم
کربلایی حتما بیای ها
یا علی
______________________________________
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام بشير جان. بنده به لطف خدا و مرحمت شما خوبم. ممنون. از اينكه به وبنامهي بنده هم سر زديد هم ممنونم. البته فكر ميكنم آشنايي شما با پارتيزان، بيشتر به عذاب شبيه باشه تا جايزه! در هر صورت قسمت اين سحر شما هم پارتيزان بوده ديگه.
يا علي…
سپتامبر 8, 2008 at 11:48 ق.ظ
آقا عجب وبلاگ خفنی داری دمت گرم! لینکیدمت (البته با اجازه بزرگترا!!)
__________________________________
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام حضرت شيخنا علي (چون خودم استقلاليم، آخرش رو كار نميكنم!) خفنيت از خودتونه حاجي كه تو مكتب دكتر هستيد و در مرام صالحان. ممنون از لينكوندنتون!
يا علي…
سپتامبر 10, 2008 at 2:41 ق.ظ
کربلایی سلام دوباره
ممنون که تحویل گرفتی
رحمتی ، مثل بارون
پر بها مثل آب
قیمتی مثل یک رفیق خوب
رفیق ، سر نمی زنی به وب ما ویک یادگاری نمی نویسی برام ؟
خواهشا اگه اومدی مطالب رو بخون یک نظر کارشناسی و نقادانه برام بنویس می خوام ببینم کجای کارم می لنگه ؟
سر بزن منتظرم
اگه نیای آمارت سه سوته دست برادران آمریکایی هستش
راستی کربلایی من هم هر روز بلند تر می گم مرگ بر آمریکا
بالاترین افتخارم هم اینه که اولین ملتی بودیم که گفتیم مرگ بر آمریکا
نکته آخر اینکه بدون اجازه کسی لینکش نمی کنم اجازه هست ؟
________________________________
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام بشير جان. بخواي نخواي ميخوايمت! من تحويلدار نيستم حاجي، اونجا كه اهل دل ببينم، دل ميدم بهش. اونهايي هم كه گفتي همهش خودتي! از رحمت تا قيمت! خواهشا هم واژهي درستي نيست، لطفا از لطفا در اينگونه مواقع استفاده كن. من همينطوريش هم اسير دست عوامل آمريكا تو ايرانم حاجي. ميگي نه، يه سر برو به دادسراي رسيدهگي به جرايم اينترنتي و كذا تا بهت ثابت بشه!
نكتهي آخرتر اينكه اگه بخوام كسي رو لينك كنم، اجازه مجازه حاليم نيست، خوشم بياد از طرف، كار خودم رو ميكنم. ميگي نه؟ نگاه كن…!
يا علي…
يا علي…
سپتامبر 10, 2008 at 10:31 ق.ظ
آقا سهیل سلام و عرض ارادت به ساحت رمضانی
همه آخر می کن ما اول مینویسیم
عزیز ما را بدعائید.
دلم واست پاره پوره شده بود. دادم دوختنش، حال دلم برات تنگ شده.
از عرش صدای ربنا می آید
آوای خوش خداخدا می آید
فریاد که درهای بهشت باز کنید
مهمان خداسوی خدا می آید
یا علی آقاجون
________________________________
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام. فقط يه جمله ميگم و بس: بر جمال ميرزايي صلوات… اللهم صلي علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
يا علي…
سپتامبر 10, 2008 at 3:35 ب.ظ
حاجی دوباره سلام
یک سئوالی
پارتیزان در معنای لغوی یعنی چی ؟
فرقش با کماندو چیه؟
اختلافش با بسیجی چیه ؟
امید که تونسته باشم مطلب رو برسونم
حق نگهدارت ، تو رو جون من این قدر این نظر ما رو نذار تو لیست تعدیل
ما کم طاقتیم به جون حاجی
حاجی تک خوری نکنی ما رو هم موقعی که دلت شکست یادت باشه
من که موقعی که مهمون آمریکایی ها بودی واست کم نذاشتم
هی به برادر برمر سفارش می کردم
تلفن پشت تلفن ، که بابا این برادر ما رو هواشو داشته باش
راستی حاجی، یک سری هم میگفتن بشیر، اینقدر کار این دو نفر رو پیگیری نکن بذار ما یک نفسی بكشیم،
تو میدونی چرا ؟
________________________________
پاسخ مدير پارتيزان:
بشير منم سلام. پارتيزان در زبان انگليسي و ديگر بلاد فرنگ يعني پيرو و حامي متعصب و يا به قول خودمون شيعه. و همينطور يعني شمشير پهن و بُرنده. اصل اين واژه پارسيه و بر ميگرده به رزمندهگان پارت در دورهي اشكانيان كه به شكل نامنظم و غير كلاسيك ميجنگيدن و تاكتيكشون هم ويژه بود و حتا در حين عقب نشيني بيشترين تلفات رو از دشمن ميگرفتند (يعني برعكس رو اسب مينشستن و در حالي كه دشمن به اونها حمله ميكرد با تير و كمون اونها رو لَت و پار ميكردند). فرقش با كماندو هم اينه كه كماندو برعكس پارتيزان، قائل به جنگ كلاسيك و رزم منظم بر اساس تعاريف نظامي دانشگاهيه ولي پارتيزان همونطور كه گفتم نه. در معنا با بسيج و بسيجي اختلافي نداره منتها پارتيزان اول بايد از لحاظ تقوا و تزكيه نفس خودش رو بسازه تا بتونه به مقام بسيجيت برسه. متأسفانه نتونستي مطلب رو برسوني يعني من منظورت رو از اين بحث متوجه نشدم پس موضوع رو بازتر كن لطفا (نه خواهشا!). در ضمن، براي من دلي ديگه نموده كه حالا بخواد بشكنه، از بس رفقايي مثل تو دلمون رو بردن! ايشاالله تو هم اسير آمريكاييها بشي و من هم برات كم نذارم. اينقدر هم اونجا آشنا جفت و جور كردم كه اگه بخواي سفارشت رو هم بهشون بكنم. از گيتس تا چني و بقيه بر و بچهها.
اونايي هم كه اون حرفا رو بهت ميزدن واسه اين بوده كه پاي من رو خرخرهشون راه نفسشون رو گرفته بوده!
بازم ميخوامت.
يا علي…
سپتامبر 14, 2008 at 9:00 ب.ظ
ممنون حاجی
از این همه احساس نزدیکی به شما و این همه برخورد گرمت ممنون حاجی
یه دونه ايی
نه اتفاقا” جوابم رو گرفتم
کامل ومبسوط
لینکیدمت با افتخار
دعا کن ما رو مبسوط
____________________________________
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام بشير عزيز. حاجي پياز داغت خيلي غلظت داره! منم بهش حساسم هزار تا. ماها همه اداي آدماي خوب رو در ميآريم كه اگه جز اين بود آقا خيلي پيش از اينها ظهور كرده بودند. سيصد و دوازده تا شيعهي صادق ديگه مثل تو اگه پيدا شه، به اين آرزومون هم ميرسيم.
يا علي…
سپتامبر 15, 2008 at 9:33 ب.ظ
سلام سهیل جان….@};-
شما هم که مثل سید حمید هجرت کردی….حج آیه 58
مبارکه
موفق باشی
__________________________________
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام برادر احمد=! هجرت ما به اندازهي خوبيهاي شما پيش خدا اجر و مقام نداره كه خدا نيكوكاران رو دوست داره (و احسنوا، ان الله يحب المحسنين، بقره، 195)
آره فداي بابا!
يا علي…
اکتبر 4, 2008 at 5:05 ب.ظ
سلام آقایان اینجا چه خبره؟
____________________________________
پاسخ مدير پارتيزان:
سلام. مگه چه خبره؟!
يا علي…